معمولا عنوان میشود دكتر فرديد آثار چنداني ندارد، در حالي كه علاوه بر آثار فرديد سابق (قبل از طرح غربزدگي و گشت فكری) كه " اگر جمع كنند بيش از هزار صفحه ميشود " ، فرديد لاحق با ايراد سخنرانيها و شركت در گفتگوها و مصاحبهها آثار فراوانی از خود بجای گذاشته است كه اين آثار بطور پراكنده در اختيار اشخاص و يا مؤسسات است. با کوششهای بعمل آمده طی چند سال اخیر(عمدتا پس از چاپ و انتشار دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان) اکنون مجموعه قابل توجهی از آثار مکتوب و مکتوب شده استاد گرد آوری شده که میتواند در اختیار علاقمندان قرار داده شود که البته در مقابل آنچه که مکتوب ومنتشر نشده همچنان ناچیز است. این آثار منتشر شده و دردسترس عموم اکنون شامل موارد زیر است:
سید احمد مهینی یزدی در سال 1289هجری شمسی[1] در شهر یزد[2] در خانواده ای[3] کشاورز[4] بدنیا آمد. علاوه بر دروس متداول آن روزگار و زبان عربی، زبان فرانسه[5] و جبر و هندسه[6] را نیز در یزد آموخت و در همانجا در چهارده سالگی مطالعه فلسفه را آغاز کرد[7].
وی در سال 1305 به تهران آمد[8] و در مدرسه سلطانی و دارالفنون[9] به تحصیل پرداخت واز دارالفنون دیپلم گرفت، در همین حال نزد اساتید فلسفه و حکمت قدیم نیز تحصیل مینمود[10]. سپس وی وارد دانشسرای عالی[11] شد و در رشته فلسفه و علوم تربیتی[12] از دانشسرا فارغ التحصیل شد و در حالی به تدریس در دبیرستانهای تهران پرداخت که دلمشغولی اصلی او مطالعه فلسفه و حکمت جدید و قدیم بود.
به عقیده وی کار هایدگر رفتن از فلسفه به فلسفه با گذشت از فلسفه است البته این کار با تفکر یعنی با رفتن به تاریخ فلسفه و پرسش از آن ممکن است نه با رها کردن فلسفه. فردید نیز با همسخنی هایدگر چنین برنامه ای را برای تفکر خود مطرح می سازد. طرح همان پرسش با تذکر و تفکر یعنی با تذکر در فلسفه با تذکر فلسفی از فلسفه گذشتن.
منبع سایت: فلسفه و زمان فردید - بنیاد حکمی و فلسفی فردید
فردید موضعی پیچیده داشت. زمانی که پس از انقلاب او را دیدم بر اثر انقلاب آدم دیگری شده بود، ادعای انقلابیگری داشت كه به نظر من از سرشت آنارشیستی او ناشی میشد. نخستین سالهای انقلاب، انقلابی در او ایجاد کرده بود. در سالهای چهل او به هر حال زیر سلطه امثال یحیی مهدوی و نصر قرار داشت که گروه فلسفه و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران را مثال تیول آبا و اجدادی خود میدانستند و اداره میکردند.
باری، همان طور که اشاره کردم اصطلاح محافظهکاری انقلابی را برخی در مورد جنبش فاشیستی آلمان به کار بردهاند و منظور از آن جنبشی بود که میخواست از طریق انقلاب نظم کهن را دوباره مستقر کند.
در آمریکا این اصطلاح در معنای متفاوت دیگری به کار میرود که موضوع بحث من نیست، اما تصور میکنم که میتوان موضع مبهم فردید را کمابیش با این اصطلاح توضیح داد. فردید، بهویژه پس از انقلاب، وجههای انقلابی پیدا کرده بود، اما او به دنبال بر هم زدن نظم دنیای جدید، یعنی نظم صهیونی-ماسونی، بود. این اصطلاح را شاید بتوان به عنوان وجه تمایز فردید با سنتمدارانی مانند سید حسین نصر به کار برد.
....
۴- تصوف و حكمت انسي
براساس تعاليم تصوف، علم به ماهيات و اعيان و اشياء ميسر نيست مگر با گذشتن از ظواهر كثرات و رسوخ به باطن امور و شهود فقر ذاتي و عدم ماهوي آنان در قبال حق كه اين عين شهود ماهيات در حضرت اعيان ثابته است كه الاعيان الثابته ماشمت رائحه الوجود.
تفكر حقيقي نيز در نزد آنان گذشتن از حجاب كثرت و شهود حق در تمامي موجودات است.
تفكر رفتن از باطل سوي حق
بجزء اندر بديدن كل مطلق
«گلشن راز»
الحكمة هي العلم با عيان الاشياء علي ما هي عليه و العمل بمقتضاه.
و گاهي نيز به جاي اعيان، «حقايق» اشياء در تعريف آمده است.
در حكمت انسي نيز حكمت اغلب به همين نحو تعريف ميشود الا اينكه حكيمان انسي براي عبارت «علي ما هي عليه في نفس الامر» تفسيري عميق دارند كه مختص به خود آنان است و آنرا به اقتضاي ذاتي اعيان و ماهيات مرتبط ميدانند كه در سطور آتي مورد بحث قرار خواهد گرفت و نيز در برخي از تعاريف به جاي «علم به اعيان»، «معرفت به اعيان» آمده است ولي در حكمت انسي بكار بردن «علم» را در تعريف «حكمت» موجهتر از معرفت دانستهاند چرا كه به نظر آنان معرفت، علم مسبوق به فراموشي و جهل است و به همين سبب اخص از مطلق علم به شمار ميرود و شايد به همين سبب است كه علم از صفات حق و «عالم» از اسماءالله است. حال آنكه معرف از صفات حق به شمار نميرود و «عارف»از اسماء حسني نيست.
نقد آقای بیژن عبد الکریمی از دکتر فردید و همچنین تعریفات ایشان جالب بود ولی لازم است چند نکته را توضیح دهم. بزرگترین مشکل آقای عبد الکریمی با دکتر فردید برگردان فلسفه هایدگر به زبان و تفکر اسلامی است. البته واقعا مباحث ایشان باید مورد تامل قرار گیرد ولی یک جواب فوری می توان به این انتقاد داد و آن این است که دکتر فردید، مترجم هایدگر نبود و بنا بر این لازم نیست که با ایشان به عنوان یک مترجم برخورد کنیم. ایشان متفکر یا حکیم انسی بود. ایشان صرفا با هایدگر همسخن بود، و این همسخنی به این معناست که نگاه هایدگر به بنیان غرب را تا حدودی پذیرفته بود. البته همسخنی از همدلی ناشی می شود، ولی این به این معنا نیست که ایشان در هایدگر "محو" شده بودند.
در ضمن این چیزی را که آقای عبد الکریمی برگردان تفکر هایدگر به زبان و تفکر اسلامی – شیعی می دانند، اساسا برگردان و ترجمه نیست بلکه تفسیر و تعبیر است. این طور می توان گفت که اگر هایدگر در عالم اسلامی رشد می کرد از سوبژکتیویسم با نام نفسانیت یاد می کرد زیرا در فرهنگ اسلامی نفسانیت، دقیقا همان سوبژکتیویسم در فرهنگ هایدگر است.
من بعدا درباره سوبژکتیویسم و نسبت آن با اصطلاح نفسانیت توضیح مفصلی خواهم داد، ولی با خواندن این مقالات مجبور شدم که این دو نکته را ذکر کنم.
ایشان انتقادهای دیگری نیز داشتند که من برخی از آنها را می پذیرم ولی اغلب آنها یا از مورد بالا نشات می گیرد یا اموری است که به نظر می رسد که باید به کل متفکران مسلمانی نسبت داد که اولین بار با بنیان های نظری غرب مواجه شدند.
۹. فقدان پژوهش فلسفى
هر تفكر اصيلى در حول وحوش پژوهش درباره يك پرسش اصيل شكل مى گيرد. براى هايدگر پرسش از معناى وجود، ايده اصلى بنيادين و جهت بخش همه پژوهش هاى او بود. براى كانت پرسش از امكان ذاتى معرفت مابعدالطبيعى به منزله يك علم محرك اصلى شكل گيرى فلسفه استعلايى او قرار گرفت. در سنت خودمان، جمع بين متافيزيك يونانى و تفكر دينى مسأله اساسى فارابى و بوعلى و مبنايى براى شكل گيرى سنت فلسفه اسلامى واقع گشت. وحدت بخشى به همه سطوح آگاهى و منابع گوناگون معرفت (وحى، شهود و عقل) مسأله اصلى ملاصدرا بود. اما در دوران مدرن، در جامعه ايران معاصر، ما هيچ پژوهش اصيل فلسفى را نمى يابيم، يا بسيار اندك مى يابيم.
بر همين اساس، وقتى ما به فرديد و انديشه هاى او رجوع مى كنيم و هر چه مى كوشيم به آن پرسش بنيادينى دست يابيم كه همه انديشه هاى او را حول محور اين پرسش انتظام بخشى كنيم، به يك چنين پرسش صريح و آشكارى دست نمى يابيم. بى انصافى است كه بگوييم او هيچ دغدغه يا مسأله اى نداشته است. بى ترديد، براى او نيز، همچون بسيار ديگرى از روشنفكران و متفكران ايرانى، «نسبت ما با تجدد» مهم ترين مسأله فكرى بوده است. اما براى فرديد نيز، همچون اكثريت قريب به اتفاق همه روشنفكران و متفكران ما، اين مسأله، در حد يك دغدغه باقى ماند و هرگز تبديل به يك پروژه فلسفى نشد. «دغدغه نسبت ما با تجدد» مى توانست تبديل به يك پرسش وجودشناختى يا معرفت شناختى براى آغاز يك پروژه فلسفى شود: براى مثال، اين دغدغه مى توانست خود را به شكل پرسش هايى از اين قبيل آشكار كند:
۱. بين نظام هاى اونتولوژيك سنتى و مدرن چه نسبتى وجود دارد؟ ...
۸. ناپيگيرى در تفكر
عدم استمرار و ناپيگيرى در تفكر يكى از ويژگى هاى ايرانيان در دوره جديد است. اين ويژگى حتى در فرديد نيز مشاهده مى شود. در نوشتارها و گفتارهاى فرديد بصيرت هاى فلسفى گوناگون و ارزشمندى در عباراتى بسيار كوتاه ديده مى شود. اما وى تأملاتش را بر اين بصيرت ها ادامه نمى دهد. در اين مورد به چند نمونه از انبوه نمونه هايى كه در آثار فرديد و پيروانش وجود دارد، توجه كنيم: فرديد مى گويد: «تاريخ جديدى كه بناى آن جز بر اساس استبداد به رأى و قياس به رأى نمى توانست بود. در رأى (عقل) به معنى اعم آن يعنى اراده و احساسات و [به] خصوص عقل منطقى به هر صورت اين خويشتنِ خويشِ انسان است كه به وضع احكام اعم از خبرى و تكوينى و تشريعى و حقوقى بايد بپردازد. ... عقل و رأى جديد، عقل و رأى مستقل از كتاب و سنت است. حجيت همان حجيت انسان است و بس»۲۵. در اين گونه موارد به خوبى ناپيگيرى تفكر فرديد ديده مى شود. او خواهان نقد عقلانيت سكولار جديد و منقطع از لوگوس و نوموس در معناى يونانى است. تا اينجا مى توان با هايدگر و شارح ايرانى اش در نقد عقلانيت سكولار جديد موافق و هم دل بود. فرديد همچنين خواهان است از سنت عبرى دفاع كند، سنتى كه در آن، برخلاف سنت متافيزيكى، آدمى به امر قدسى گشوده است و از مبدأ قدسى احكام خبرى و تكوينى و انشايى و تشريعى و حقوقى خود را مى گيرد.
سخن در اين نيست كه عقلانيت متافيزيكى، يگانه عقلانيت ممكن است و ما نمى توانيم برخلاف اين عقلانيت، از امكان نحوه ديگرى از تفكر سخن بگوييم كه ...
معنای پرسش در علم حصولی و علم حضوری با یکدیگر متفاوت است. پرسش حصولی پرسشی عادی و پرسش حضوری پرسش خلاف آمد عادت است. در پرسش حصولی انسان می داند که در نهایت به جواب خواهد رسید، حال ممکن است زود برسد یا دیر، ممکن است خطا کند یا نکند. اما در پرسش حضوری انسان هیچ اطمینانی ندارد که به جواب برسد و تنها کاری که می کند، تلاش برای رسیدن به پاسخ است. به عبارتی می توان گفت تفاوت این دو نوع پرسش به تفاوت مسئله و راز باز می گردد. ما در مواجهه با مسئله این ادراک ضمنی را داریم که در نهایت به نتیجه خواهیم رسید ولی در مواجهه با راز به پاسخ رسیدن اصلا یقینی نیست.
تفاوت دیگر آن است که پرسش عادی حصولی وجود انسان را درگیر نمی کند، حال آن که پرسش حضوری وجود انسان را درگیر کرده و تمام امکانات حیاتی انسان را به فعالیت وا می دارد.
تفاوت دیگر آن است که پرسش عادی حصولی تحت اراده انسان طرح شده، روشمند می گردد و با اراده انسان از حوزه دغدغه های انسان خارج می شود و به فراموشی سپرده می شود. اما پرسش حضوری خلاف آمد عادت، بدون اراده انسان طرح می شود و روش منسجمی برای رسیدن به پاسخ آن وجود ندارد و با اراده انسان از حوزه دغدغه های انسان خارج نمی شود و هرگز به فراموشی سپرده نمی شود. به عبارتی می توان گفت که این ما هستیم که بر مسئله احاطه داریم ولی در مورد راز باید بگوییم که این ما هستیم که در احاطه راز قرار می گیریم. این پرسش حضوری است که ما را به هر جا که بخواهد می کشاند و ما را تحت سیطره خود گرفته است. اگر مشیت خدا بر آن واقع شود که ما چیزی از راز را بفهمیم و کشف کنیم، می فهمیم و کشف می کنیم ولی اگر مشیت بر خلاف آن باشد هرگز پاسخی پیدا نمی کنیم.
دکتر فردید پرسش حضوری خلاف آمد عادت را همان «طلب» در عرفان اسلامی می دانست. متعلق این پرسش نیز از منظر ایشان همان وجود و بقیه الله و اسماء الله است.
۱ . ۲. اسلام و تشيع
فرديد خودش را يك مسلمان و يك شيعه مى دانست و به اين امر بارها اشاره كرده است. (۸) او مى كوشد تا ميان تفكر هايدگر با پاره اى از آموزه هاى اسلام و تشيع رابطه وحدت و يگانگى برقرار كند. به تعبير دقيق تر، وى از برخى از آموزه هاى شيعى فهم و تفسيرى هايدگرى ارائه مى دهد. براى مثال، وى تفكر آماده گر (۹)هايدگر، يعنى چشم انتظارى او براى ظهور نحوه جديدى از تفكر غيرمتافيزيكى در آينده را با موعودگرايى شيعى و باور به ظهور امام دوازدهم شيعيان در دوره آخر الزمان يكى مى كند. (۱۰)
پيوند تفكر آماده گرانه و انتظارگرانه هايدگر و نقد او از غرب و غربزدگى و مدرنيته با موعودگرايى و مهدويت شيعى در تفكر فرديد، خود را در آثار پاره اى از شاگردان و پيروان فرديد به نحو صريح ترى مى نماياند. (۱۱)
اما نكته مهمى كه در اين ميان وجود دارد اين است كه تلاش فرديد و به تبع وى بعضى از پيروانش براى پيوند دادن ميان پاره اى از بصيرت هاى اساسى هايدگرى با موعودگرايى شيعى و اتخاذ برخى مواضع سياسى را به هيچ وجه نبايد صرفاً ناشى از نوعى فرصت طلبى سياسى و اخلاقى تلقى كرد. بايد توجه داشت كه فرديد نمى كوشد تا از هايدگر و آموزه هاى او تصويرى شيعى ارائه دهد بلكه برعكس درصدد است تا از موعودگرايى شيعى در جهت نقد مدرنيته و فرهنگ و تمدن جديد، نقد غربزدگى، نقد سيانتيسم و علم مدرن بيگانه از معنا و نقد زندگى بدون فكر و ذكر و مستغرق در موجودات و بى انديشه به وجود فى نفسه بهره گيرد ....
سيد احمد فرديد نخستين انديشمند ايرانى است كه با تفكر مارتين هايدگر، متفكر بزرگ دوران ما، عميقاً آشنايى يافت و كوشيد مفاهيم، ديدگاه ها و بصيرت هاى اساسى تفكر وى را به جامعه ايرانى معرفى كند و از اين رهگذر بر فرهنگ و فضاى فكرى جامعه ما تأثيرى ژرف به جاى گذاشت. با اين وصف، در جامعه ما چالش ها و منازعات نظرى بسيار فراوانى حول و حوش شخصيت فرديد و نحوه ارزش گذارى تفكر او وجود دارد. در اينجا كوشش شده است تا صرفاً به پاره اى از مهم ترين جنبه هاى تفكر و آثار او و ميراثى كه از وى براى ما به جاى مانده است، اشاره شود.
الف. ميراث فرديد
مهم ترين نكات مثبت در تفكر فرديد، كه مى توانند به منزله ميراث فرديد براى جامعه ايران، تلقى شوند، عبارتند از:
۱. شيفت پارادايمى ...
... يك سؤال ديگر كه كلا در مورد نحوه استفاده شما از تفكرات مختلف است ، جمع كردن تفكراتي مثل فرديد ، ملاصدرا ، سنت گرائي، امام خميني (ره) و الميزان با همديگر است، مثلا چگونه مي توان فرديدي را كه ملاصدرا را يوناني زده مي داند با ملاصدرا جمع كرد؟تناقض هاي سنت گراها و تفكر امام خميني (ره) هم كه زياد است ....
... در جواب فرمايش دوم شما از قسمت بالا مي توانم استفاده كنم كه واقعا ما قسم نخورده ايم كه عقل و قلب خود را در اختيار فرديد قرار دهيم و به همين جهت معتقديم ايشان در مورد ملاصدرا (ره) درست قضاوت نمي كند در حالي كه ملاصدرا هماني را ميتواند محقق كند كه آقاي فرديد به دنبال آن است ....
هايدگر يكى از مهم ترين نقادان مدرنيته است كه از قضا نقادى هايش نيز بسيار ريشه اى و راديكال است.آيا تصور نمى كنيد شيوع آرا و انديشه هاى او در جامعه اى همچون جامعه ما نقشى ضدتوسعه اى داشته و به روند توسعه پايدار در كشور ما لطمه زده است؟
هايدگر نقاد مدرنيته بود اما آنتى مدرنيته نبود.او نقاد تفكر تكنولوژى بود اما ضدتكنولوژى نبود.او از محدوديت هاى علم جديد سخن مى گفت بى آن كه ارزش ها، عظمت ها و دستاوردهاى بزرگ علم جديد را ناديده گيرد.اما شايد بتوان گفت نحوه ارائه تفكر هايدگر در ايران، به نقشى ضدتوسعه اى منجر شده است.من يقين دارم كه هيچ يك از ترويج دهندگان بزرگ تفكر هايدگر در ايران، يعنى مرحوم فرديد، دكتر داورى و ديگر شاگردان آنها ضدتوسعه، ضدعلم يا ضدتكنولوژى نبوده و نيستند.اما در اين ارتباط خواهانم به يك نكتة هرمنوتيكى اشاره كنم و آن اين كه معناى آن چيزى نيست كه نويسنده يا گوينده مراد مى كند، بلكه معنا تا حدود زيادى به آن چيزى وابسته است كه در ذهن خواننده يا شنونده نقش مى بندد.بر همين اساس، مى توان گفت باوجود آن كه نه فرديد، نه داورى و نه هيچ يك از شاگردان آنان ضد توسعه نبوده اند، اما آنها به دو دليل نقشى ضدتوسعه اى ايفا كرده اند: ۱.آنها، هر چند به درستى اما، صرفاً به نحوى يك طرفه و يك سويه بر نقاط ضعف و محدوديت هاى پوزيتيويسم، معرفت علمى و تفكر تكنولوژيك دست گذاشتند.آنها به تفاوت هاى بنيادين جامعه ما با جوامع .....
از شوق تو در خرمن افلاک شررها
ره نیست سوی کوی تو جز آنکه نهم پای
بر دوش و سرو سینه صف بسته خطرها
صبح ازل آن بار که بر دوش گرفتیم
گو کس ننهد گرچه شکسته ست کمرها
دانستم از آن زلف کمندی که تو داری
بردار رود بر سر گیسوی تو سرها
دوشین ره هر قافله بر میکده افتاد
خضر است مگر قافله سالار سفرها
ابروی تو از ناز گر اینگونه کشد تیغ
تا حشر مداوا نشود چاک جگرها
می در قدح امروز همه یاد ز پیرم
دارد بسی این باده گلرنگ هنرها
آن پیر بلاجو که معارف شب طوفان
سر مست به گرداب زد و برد گهرها
سرحلقه رندان جهان احمد فردید
پیک فلق و قافله سالار سحرها
سید عباس معارف
در جاي ديگر ذکر شده: «او يک بار با فرديد ملاقات ميکند و آشنايي با او دوباره فيل خفتهي فلسفه را در جان مرتضي بيدار ميکند». آويني هرگز در هيچ مکاني با مرحوم دکتر فرديد ملاقات نکرده است. اين را به عنوان نوعي موضعگيري در قبال جنجالهايي که در ساليان اخير بر پا شده و تلاش شده تا آويني را دنبالهروي فرديد معرفي کنند تلقي نکنيد، بلکه صرفاً داريم يک واقعيت تاريخي را روشن ميکنيم. چه ما دوست داشته باشيم و چه ناراحت باشيم چنين ملاقاتي هرگز انجام نشده است. ضمناً «فيل فلسفه» در وجود ايشان هرگز به خواب نرفته بود که اگر چنين بود مقالات او در مجلهي اعتصام و سلسله مقالاتي که دربارهي «توسعه و مباني تمدن غرب» در سالهاي جنگ مينوشت هرگز منتشر نميشد. در واقع، علاقه او در يک دورهي خاص معطوف به فلسفه و عرفان اسلاميشده بود و کمتر به مطالعه فلسفه غرب ميپرداخت.
و ..............................................
مدتي است كه گونهي خاصي از غربشناسي يا نگاه به غرب در ميان بخشي از نيروهاي انقلاب و محافل حزباللهي اعتبار و جايگاه يافته است. غربشناسي مشهور به «فرديدي» دوران رونق آن بيشتر مربوط است به بعد از جنگ و سالهايي كه دوران سازندگي ناميده ميشد و فضايي كه در اقشار انقلابي اين احساس را به وجود ميآورد كه بدعتهايي در حال روي دادن است. البته براي تحليل آنچه داشت رخ ميداد، ديدگاه حاضر و آمادهاي وجود داشت اما جناحي و باندي و مختلط به ديدگاههاي چپروانهاي با گرايش به اقتصاد دولتي بود و حق يا ناحق براي بعضي كه ميخواستند از آلودگيها يا دردسرهاي سياسي انتساب به يك جناح بركنار باشند، جاذبهاي نداشت. از سوي ديگر وجود ديدگاهي عميقتر از بحثهايي كه روزنامهاي شده بود، ضروت داشت. اين عمق در يك ديدگاه فلسفي يا فلسفهي تاريخي مستند به آراي دانشمندان شناخته شدهي غربي وجود داشت يا احساس ميشد كه وجود دارد؛ به خصوص ميتوانست ...
شما را به خدا یا به مارکس یا به پوپر یا به کل غرب، از این به بعد کسی که، دست کم، اندکی فلسفه خوانده است در مورد مرحوم فردید نقد بنویسد. خواهش می کنم.
نقد شدن فکر و تفکر مرحوم استاد البته جای هیچ گونه ناراحتی و نگرانی ندارد زیرا اگر این فکر و تفکر بهره ای از حقیقت برده باشد، طبق وعده ی الهی، باقی می ماند گرچه ممکن است فراگیر نشود و اگر بهره ای از حقیقت نبرده باشد – گر خدا خواهد – از میان خواهد رفت. اما ناراحتی از اینجاست که انسان می بیند در میان طبقه ای (یا «عالَمی») از اهل فکر و فلسفه زندگانی می کند که عده ای از آنان که اهل اند با خود را کنار کشیدن، خواسته یا ناخواسته، جا را برای عده ای نااهل باز کرده اند چه در عرصه ی ترجمه و چه در عرصه ی شرح و تفسیر و چه در عرصه ی ابداع.
در دهه ۴٠ خورشيدي به هنگامي كه در دانشگاه تهران دانشجو بودم و جلال آل احمد كتاب “غربزدگي” را منتشر كرده بود، اسم فرديد بر سرزبانها افتاده بود، زيرا در آن كتاب آل آحمد گفته بود كه “اين تعبير “غربزدگي” را از “افادات شفاهي سرور ديگرم حضرت فرديد گرفته ام” (١) . من هم به اقتضاي كنجكاوي ...
The more I thought about Daryoush Ashouri's eloquent debunking of Ahmad Fardid and Anoushe's indignant rejoinder the more I felt the need to contribute to this debate based on my own experience.
I do not intend to dispute Ashuri's conclusions about the weaknesses of Fardid's scholarship and personality. Nor would I challenge the tragic reality that, like his intellectual hero Heidegger, (not to mention Hegel) Fardid was politically naive and myopic enough to mistake a local tyrant for the bounty of the destiny. (I can elaborate in greater detail on the origins and the nature Fardid's political naiveté and Quixotic illusions but that will draw me away from my main purpose here.)
اثر استاد را در فلسفه ايران چقدر ميدانيد؟
خودتان فكر كنيد كه اثر فرديد چقدر بوده كه كتابي ننوشته و سالها در سكوت بوده و در سكوت هم رحلت كرده و هنوز اين همه تاثير از او ناشي ميشود. تفكر دكتر فرديد به حكمت انسي كه او مطرح ميكرد با فرهنگ تاريخي ما سنخيت داشت و براي همين تاثيرگذار شد و اينكه بدون وابستگي به حزب و گروه و كتاب و انتشاراتي براي نشر افكارش، مجموعه زيادي از حوزهها و دانشگاههاي ما را متاثر كرده.
برقي از تفكرات فرديد با واسطه به يك جوان متفكري ميرسد و او را شهيد آويني ميكند كه خيليها جرات انتقاد و پرخاشگري به او را ندارند ولي نسبت به فرديد منتقدند....
سالشمار زندگی استاد فردید:
1289 - تولد در شهر یزد
1301 - شروع یاد گیری زبان فرانسه در یزد
1303 - شروع آموختن فلسفه در یزد
1305 - مهاجرت به تهران و تحصیل در دبیرستان سلطانی
1307 - پایان دوره اول دبیرستان و ورود به دارالفنون
شاید تنها نکته ای که موافقان، مخالفان، دوستان و دشمنان این متفکر بر آن اتفاق نظر دارند اطلاعات کم نظیر و وسیع ایشان از حکمت اسلامی و عرفان نظری و آشنایی عمیق با فلسفه های اسلامی و همچنین فیلسوف آلمانی معاصر مارتین هایدگر است. استاد ما را متوجه مآثر تاریخی مان می کند. او بحث رابطه ما با غرب و واقعیت تاریخی کنونی مان را مطرح کرده و بسیاری از مسائلی که اکنون در فلسفه طرح است را به میان آورده است. در نظر مرحوم فردید، هیدگر فیلسوف بزرگی بود اما استاد هایدگری نبود بلکه خود را همسخن هایدگر می دانست. در پایان مقاله آمده است که سخنان و حرفهای فردید ..... روزگاری از پس ابرهای تاریخ سر بر می آورد و خود را می نمایاند و این ربطی به مواجهه سیاسی ما با وی نخواهد داشت و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم دست و پا زنان در برزخ میان سنت و مدرنیته، نیازمند تفکری دیگر هستیم، تفکری دیگر برای فردایی دیگر. تفکری که از جنس تفکر امروز نیست. تفکر متعلق به فردا و پس فردای تاریخ.....
«مواجهه با نیچه هنوز آغاز نشده است و حتی مقدمات آن نیز فراهم نگردیده. مدتهای مدید است که نیچه را یا مورد تجلیل قرار دادهاند و یا به او ناسزا گفته و از وی سوء استفاده کردهاند. فکر و سخن نیچه هنوز برای ما بسیار معاصر است. از لحاظ تاریخی ما از او هنوز به اندازهی کافی فاصله نگرفتهایم. ما فاقد آن فاصلهی لازم برای تحسین قوت تفکر یک متفکر هستیم.
مواجهه(confrontation) یعنی همان نقد اصیل و حقیقی. مواجهه، عالیترین روش و در واقع تنها روش شناختن یک متفکر است. در مواجهه است که ما مسئولیت تدقیق و تامل در تفکر او را به عهده میگیریم و نیروی موثر و نه ضعفهای او را پیجویی میکنیم؛ برای چه؟ برای اینکه از طریق مواجهه است که خواهیم توانست آزادی لازم برای فکرکردن را به دست آوریم.»
مارتین هیدگر مقدمهی کتاب "نیچه" را اینگونه آغاز میکند. گرچه او این جملات را در مورد نیچه اظهار کرده، اما به نظر میرسد کم و بیش این رفتاری است که ما با بسیاری از اهل تفکر روا داشتهایم. هیدگر ما را به مواجهه فرا میخواند. اما، ما از آنچه او بدان دعوت میکند گریختهایم و ذهن و روح و ذکرمان را با گزینههایی عجین کردهایم که مواجهه با آرای یک متفکر در هیچ گوشهای از آن جایی ندارد......
دکتر محمود صدری
از اين رو است که مخاطب در رويکرد به تاملات ترجمه يي و واژه يابي لغات از منظر فرديد احساس غربت يا احساس حقارت نمي کند چرا که هم همسويي فرهنگ ها را در اين امر مي بيند و هم براي واژه هايي که اصلاً تصور آن را نمي کند مترادف هايي فارسي داشته باشند، مترادف يا هم خاستگاه مي يابد به طوري که گويي در فرهنگ بومي خودمان معنا يا لفظ مذکور وجود داشته و به عبث آنچه خود داشته ز بيگانه تمنا مي کرده است.
فرديد و ترجمه
سخن از احمد فرديد در باب ساير وجوهات علمي اش اگرچه با مخالفت ها و موافقت ها روبه رو شده است ولي در تنها ساحت تفکري وي که خوشبختانه پاي غير اهل فن کوتاه است به واقع همان ساحت تفکري وي در مقام مترجم و زبان شناسي وي است. به واقع و به جرات مي توان گفت که وي از جمله مترجمان و در عين حال محققان در عرصه زبان در ايران معاصر است. درست به همان معنايي که در سطور فوق در باب گستره فرهنگي زبان ها در تقابل با فرهنگ گفته شد. وي در مصاحبه يي که در سال 1350 با يکي از نشريات داشت، گفته بود؛
بايد بگويم من از بيست سال پيش همواره به معني تعاطي کلمات توجه داشته ام و مي خواستم به الفاظ رسيدگي بکنم و پيش از اينکه با هايدگر آشنا شوم اين تمنا را داشته ام، که البته متفکر آلماني آن را تاييد کرد. گذشتن از غربزدگي مستلزم تعاطي کلمات است وگرنه ما که زبان مان ويران است و نسبت به معني و حقيقت کلام و اسم و مسمي و کلمات، بعد و فاصله زيادي پيدا کرده ايم، چطور مي توانيم همه چيز و از جمله گذشته و تفکر گذشته و شرق را طرح کنيم. زبان براي من اصالت دارد و لذا مي گويم اين زبان است که اقوام را از هم متمايز مي کند. وقتي زبان ويران شد، تذکر گذشته هم از ميان مي رود و به همين جهت اکنون ديگر تذکر نسبت به گذشته (يعني ياد حضوري نه ياد حصولي نسبت به آن) در ميان نيست و فراروي خود هم افقي نمي بينم اما وقتي اين تذکر نباشد پرسش قلبي و حقيقي هم نمي توان کرد.
در واقع، ميان شخصيتي مانند آدميت از يک سو و فرديد از سوي ديگر تفاوت چنداني در اين ايده وجود نداشت که غرب و اسلام، دو فلسفه کاملا متضاد هستند، با اين تفاوت که يکي خود را در اين سو ميديد و ديگري در آن سو. آدميت ميکوشيد تا از همه اين روشنفکران يک ملحد بسازد؛ ملحدي که متوجه اين تناقض شده است، اما تلاش ميکند افکار غربي را به نوعي موجه کرده و جايي براي آنها در فرهنگ بومي دست و پا کند.
در انديشه فرديد فلسفه براي نجات انسان كمتر تواناست . آنچه مي تواند ما را نجات دهد شعر است. انسان شاعر نيز بايد از فلسفه خبر داشته باشد و چنانچه بي خبر باشد بيشتر گرفتار خواهد بود و متافيزيك بيشتر حلقوم او را در هم خواهد فشرد. به اين اعتبار، فرديد وظيفه خود را آن تفكر حكمي مي ديد كه رويش به خواص است نه به عوام . حكمت او با دل آگاهي و خوف آگاهي و ترس آگاهي و مرگ آگاهي آميخته بود. دل آگاهي با نسبت اصيل زمان و دوره نه امروز و فردا كه پس فردا و كتب آسماني به همين پس فردا تعلق دارد. افتخار و ادعاي او اين بودكه برابر زمان موجود بايستد و به آن نه بگويد. زمان موجود زمان فلسفه نيست بلكه زمان فلسفه زدگي است. او در پي گذشت از تمام اينهاست. او موجودي را جواب مي دهد كه وراي فلسفه، هنر و متافيزيك است. فرديد مي خواهد پيرو هيدگر با تفكر آماده گر باشد. يعني اين تاريخ نسخ شود و تاريخ ديگري آيد. كل مطلق ديگري.
«آرا و عقايد سيد احمد فرديد؛ مفردات فرديدي» عنوان كتابي است به قلم سيدموسي ديباج كه به تازگي از سوي نشر علم منتشر شده است. ديباج، كه خود از شاگردان فرديد است . درباره شاكله شكل گيري اين اثر چنين مي آورد. «در جواني توفيق مرا يار بود تا به مدت ده سال پيوسته در محضر سخن ايشان باشم و از ايشان بسيار فراآموزم. اين نوشته كه عصير مايه سخنان اوست حاصل مصاحبت ها و مراودات و محاضرات آن زمان است.»
رضا احمدی
سلیمان حشمت
وحید یامین پور
اما فرديد، قبل از پرداختن به انديشه هاى متافيزيك غربى، خاصه فلسفه هاى معاصر و مدرن، با فلسفه اسلامى آشنايى داشته و با مفاهيم الهيات اسلامى / شيعى / عرفانى علقه هايى پيدا كرده بود. او بعداً و تا پايان زندگى اش اين علقه ها را در بسط افكارش حفظ كرد و مفاهيم فرهنگ اسلامى را در آموخته هايش از فلسفه هاى مدرن غربى دخالت مى داد.
تاثيرات فكرى احمد فرديد، آن طور كه نويسنده كتاب «احمد فرديد» نيز با روشنى و دقت لزوم نشان مى دهد بر بخشى از اهل نظر در سى، چهل سال اخير كاملاً وضوح دارد. منتها كسانى كه به نوعى حرف هاى وى را در تفكر فلسفى اساس قرار داده اند در شناخت درست نظامات فكرى معاصر غرب موفق نبوده اند. بالاتر از اين، تاثيرات نظريات فرديد در چند دهه اخير، است. نمونه شاخص اين تاثيرگذارى ها ، جلال آل احمد و كتاب «در خدمت و خيانت روشنفكران» است. كانون و محور اصلى افكار اين نويسنده ايرانى تعارض و ضديت اصيل اش با مدرنيته و اصول ساختارى آن است، ميراثى كه به اتباع خويش به وديعه نهاد و بدان خواهم رسيد. فرديد اين ضديت را از جريان انحرافاتى كه در تفكر هايدگر به وجود مى آورد، سامان مى داد. او براى آنكه حقانيتى به حرف هاى خود در نقد و رد مدرنيته بدهد هايدگر را نيز فيلسوفى ضدمدرن معرفى مى كرد، چيزى كه از اصل فاقد اعتبار بوده است.
اينكه گروه فرديدي و هايدگري وجود دارد يك وهم است. من به كساني كه به چنين وهمي مبتلا هستند مي گويم كه شما اهل سياست ايد. تجربه ده ها سال ژورناليسم دارید. صاحب اطلاعات و معلومات هستيد. بگوئيد اين گروه كجاست؟ چه مي كند؟ شايد از وهم خارج شويد. و يا شايد به وهم مبتلا نيستيد. پس چه نتيجه اي از اين كار مي گيريد كه به يك گروه معدود و محدود 50 نفري مي گوئيد در قدرت و خشونت دست و دخالت دارید؟
از اين اتهام چه بهره سياسي عايدتان مي شود؟ همكاري در جايي مي خواست درباره غربزدگي دكتر فرديد صحبت كند، اما چون نوشته اي از دكتر فرديد نداشت، گفت من نوشته هايي از داوري مي آورم، زيرا مي خواهم مستند حرف زده باشم!
ما داريم مستند و سند را هم بي صورت مي كنيم.
از آن جا که انديشه هاي مرحوم فرديد بيشتر در کلاسهاي درس و سخنراني بيان شده اند و آثار مکتوب چنداني از ايشان منتشر نشده است ، آراء وانديشه هاي وي را از چه منابعي بدست آورديد ؟
ابتدا هرچيزي که از فرديد منتشر شده است را بدست آورده ومطالعه کردم . سپس آثار برخي از شاگردان وي را خواندم . زماني که من اين کار را شروع کردم ، ابتدا فکر مي کردم که انديشه فرديد پراکنده و بي انسجام است ، لذا فقط مي توان جمله هاي قصاري از نوشته ها و گفتار وي فراهم کرد . پس از مدتي که درباره او کار کردم مشاهده کردم که فرديد تفکراتي دارد که مدام ، به مناسبتهاي مختلف آنها را تکرار مي کند . با مطالعه بيشتر، متوجه شدم اگر اين نکات اصلي تفکر فرديد را کنار هم بگذاريم يک منظومه فکري منسجم از آن پديد مي آيد که مي توان با آن مخالف يا موافق بود . من به طور کلي، با اين قول که نمي توان هيدگر را با ابن عربي جمع کرد موافقم اما، تفسيري که فرديد از " هيدگر" و " ابن عربي" مي کند، و جمعي که ميان اين دو انديشه با تفکر تاريخي برقرار مي کند قابل جمع است. فرديد اگر چه آدم بسيار پراکنده گويي است ، اما در مفهوم پردازيي ضعيف نيست . وي يکي از شرايط فيلسوف بودن ، يعني " مفهوم پردازي " را در سطح بالايي دارد . من در اين کار آثار مکتوب را مبنا قرار داده ام، چون آثار شفاهي مي تواند با هم تعارض دا شته باشد. هر جا نقل قولي کرده ام ارجاع داده ام. و در مرحله بعد با افرادي مانند دکتر مجتهدي که از نزديک با فرديد آشنا بودند و نظر شخصي آنها براي من اهميت داشت و چيزي در اين رابطه ننوشته بودند گفت و گو کرده ام .