تبليغاتX
:: Fardid.ir فرديد ::
 

گزارش تفصیلی نشست در مسیر مصیر ظهور و جستجوی رقم فیض در بنیاد حکمی و فلسفی دکتر فردید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 19:15 توسط حسین محمدی |

 

گزارش تفصیلی نشست در مسیر مصیر ظهور و جستجوی رقم فیض در بنیاد حکمی و فلسفی دکتر فردید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 19:13 توسط حسین محمدی |

نشست "در مسیر مصیر ظهور و جستجوی رقم فیض" در بنیاد حکمی و فلسفی دکتر فردید برگزار شد.

این نشست که در خصوص "نظرگاه مرحوم فردید نسبت به بحران عالم کنونی، علائم آخر الزمان و انتظار آماده گر" بود، دیشب در 23 مرداد 1387 با حضور دکتر داوری، محمد رجبی، صادقی گیوی و بهروز فرنو برگزار شد. قرار بود در این نشست آقایان دکتر اعوانی و دینانی نیز شرکت کنند که به دلیل کسالت، مانند سال های گذشته نتوانستند در این نشست حاضر شوند.

در ابتدای جلسه فیلمی جدید از سخنان دکتر فردید با عنوان "غرب و غربزدگی در آخر الزمان کنونی" پخش شد. در ادامه آقایان فرنو، رئیس بنیاد حکمی و فلسفی دکتر فردید و مظفری، مدیر خانه حکمت و فلسفه تهران در باره این دو موسسه سخنانی ابراز کردند.

سپس آقای مهدی صادقی گیوی از سخنان دو هفته قبل از فوت استاد فردید نقل کردند و گفتند که ایشان ژان پل سارتر را اومانیستی معرفی کردند که به واسطه تفکر هایدگر، اومانیسم و سوبژکتیویسم را به تمامیت خود رساند. همچنین گفتند که نیچه، فیلسوف مشهور آلمانی در کل جهان مغفول مانده است و تنها با تفکر هایدگر می توان به تفکر او تقرب پیدا کرد. ایشان گفتند دکتر فردید تاکید داشتند که برای گذشت از متافیزیک غرب باید عمیقا آن را شناخت وگر نه امکان گذشت از غربزدگی و نیست انگاری غرب ممکن نخواهد بود. ایشان درباره واپسین نظرات دکتر فردید راجع به معنای دازاین در تفکر هایدگر توضیح دادند که استاد، دازاین را همان "حوالت تاریخی وجود" می دانست و ترجیح می داد این لفظ با همین کلمات ترجمه شود.

 

بزرگداشت مقام علمی دکتر فردید

 

دکتر رضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم نیز در این جلسه بحث غرب و غربزدگی دکتر فردید را موشکافی کردند تا از بد فهمی های رایج از تفکر ایشان جلوگیری کنند. ایشان توضیح دادند که نظر دکتر فردید در باب غرب و غربزدگی را می توان با دو اصطلاح معقول اول و معقول ثانی در فلسفه اسلامی تبیین کرد. غرب از نگاه دکتر فردید از معقولات ثانی فلسفی است. به این معنا که آنچه دکتر فردید از غرب در نظر داشتند امری کاملا فلسفی بود که ربطی به غرب به معنای غرب جغرافیایی یا غیر آن نداشت. البته از نظر ایشان مفهوم غرب در ساحت معقول ثانی، مقوم مفهوم غرب در معقول اول است، اما نباید این دو معنا با هم خلط شود. از نظر ایشان دو گروه مخالف دکتر فردید وجود دارد. یک گروه غرب را سراسر نیکی و خوی و در یک کلمه "عقلانیت" می دانند و مبنای مخالفتشان با دکتر فردید، مخالفت ایشان با این به اصطلاح عقلانیت غربی بود. گروه دیگر که از نظر دکتر داوری فرق غرب و آبگوشت را نمی دانند، فکر می کنند غرب سراسر فساد و فحشا و کاباره و امثال این امور است، ولی با این حال علم و تکنیکی که در غرب وجود دارد، ربطی به غرب ندارد. برای هر دوی این دو گروه غرب در معنای فلسفی آن ظهور پیدا نکرده است.

ایشان همچنین توضیح دادند که در جامعه ما نقد وجود ندارد بلکه آنچه وجود دارد رد و اثبات فلسفی یا غیر فلسفی است. نقد مستلزم شناخت عمیق و همدلانه است که متاسفانه در جامعه ما چنین چیزی هنوز ظهور پیدا نکرده است و جامعه ما فاقد نقد تفکر غرب و دیگر امور مربوط به آن است.

دکتر محمد رجبی، رئیس بخش فرهنگی سازمان اکو نیز در این مراسم از تعهد متفکران چه در غرب و چه در شرق وجود سخن گفت. از نظر ایشان انسان هرگز بدون تعهد نیست بلکه همیشه با امری عهد دارد. متفکران نیز با وجود عهدی دارند که البته بسته به اینکه با کدام اسم وجود نسبت داشته باشند، عهد آنها عهد پریروزی یا امروزی خواهد بود. دکتر فردید نیز در ساحت تفکر متعهد بود و لذا در حوزه سیاست به تبع حوزه فلسفی و حکمی خود متعهد به اموری خاص بود.

دکتر رجبی همچنین از نقد تفکر دکتر فردید از طریق کتب دیگران در صدا و سیما انتقاد کردند. ایشان گفتند که در برنامه ای در صدا و سیما، شخصی به علت پیدا نکردن نوشته ای از دکتر فردید، فلان کتاب را از آقای فلان که با استاد در ارتباط بوده است، می گیرد و تفکر استاد فردید را نقد می کند. ایشان گفتند که اتفاقا از دکتر فردید نوشته هایی زیادی وجود دارد ولی با این حال این گونه نقد ها و بررسی ها در افواه عامه وجود دارد که مایه بسی خجلت فلسفی است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 15:1 توسط حسین محمدی |

غرب چیست و چگونه قوام یافته است و با دیانت چه مناسبت دارد؟ غرب در نظر اول جامعه ای است که علم و تکنولوژی و نظام های سیاسی مستقل از دیانت دارد و تمام اینها در زمره اموری است که دستخوش تحول است. علامه طباطبائی علوم و معارف را به اعتباری به دو قسم تقسیم می کند: یکی معارفی که صلاحیت از برای تحول دارند، مانند علوم ریاضی و فنی، و دیگر علوم و معارفی که هر چند نحوی تحول در آنها راه دارد اما تابع قاعده تکامل نیستند، مانند معارف راجع و مربوط به مبدا و معاد.

 

علامه طباطبایی

 

علوم و معارف و آرا و احوال سیاسی و اجتماعی موجود در غرب همه از سنخ علوم و اطلاعاتی است که دستخوش تحول اند. البته این قبیل علوم و دانش ها اختصاصی به غرب ندارند و با گفتن اینکه در غرب علم و تکنولوژی متحول اعتبار درجه اول دارد، ماهیت غرب بیان نشده است. آقای طباطبائی هم هرگز در صدد برنیامده است که در باب ماهیت غرب تحقیق کند. با وجود این، وقتی در آثار ایشان می خوانیم که مفهوم آزادی متداول قبلا وجود نداشته و خاص تمدن جدید است، یا تفکر غرب نوعی تفکر اجتماعی است، می توانیم چیزی از نظر ایشان در باب غرب بدانیم. آقای طباطبائی متذکر است که آزادی جدید نه فقط دینی و مورد تصویب دین نیست، بلکه دین را محدود می کند. آزادی جدید آزادی از دین است. از همین روست که می بینیم قوانین عصر امروز به هیچ وجه متعرض معارف الهی و اخلاقی نیست و این دو موضوع به همان صورتی در می آیند که قانون آنها را درآورد و به حکم تبعیت از قانون، به ناچار از در مصالحه و توافق با آن درآمده و در نتیجه دیر یا زود به صورت یک سلسله آداب و رسومی که فاقد صفای معنوی است در خواهد آمد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 18:5 توسط حسین محمدی |

 

نظر آیت الله مصباح یزدی درباره دکتر فردید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 0:33 توسط حسین محمدی |

به منظور بزرگداشت مقام علمي و بررسي مباحث نظري و فكري مرحوم دكتر سيداحمد فرديد، از سوي بنياد حكمت و فلسفه دكتر فرديد و با همكاري خانه فلسفه و حكمت سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران، نشستي روز چهارشنبه 23 مردادماه برگزار مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، در اين نشست كه به مناسبت چهاردهمين سالگرد وفات مرحوم دكتر فرديد برگزار مي‌شود، تني چند از اساتيد فلسفه و حكمت به بيان نقطه نظرات خود در خصوص افكار و آراء ايشان خواهند پرداخت.

علاقه‌مندان براي كسب اطلاعات بيشتر مي‌توانند با شماره هاي66486927 روابط عمومي اين مركز تماس حاصل كنند.

اين نشست از ساعت 17:30 تا 20 روز چهارشنبه 23 مردادماه در بنياد حكمت و فلسفه برگزار مي‌شود.

+ نوشته شده در سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 14:26 توسط حسین محمدی |

 

راجع به انقلاب و فرهنگ و هنر انقلاب، فكر مي‌كنيد بحث را از كجا بايد آغاز كنيم؟

در زمينه انقلاب و تحليل نظري هنر و فرهنگ انقلاب، گرچه در ساحت آگاهي و در لحظاتي دل‌آگاهي به شعور و توجهي رسيد‌ه‌ايم، اما در ساحت خودآگاهي، يعني در ساحت نظر و فلسفه و تحليل سياسي و اجتماعي انقلاب، هنوز با مشکل مواجهيم. از اهم اين مشكلات آن است كه صرفاً سابقه تاريخي را در نظر مي‌آوريم و سعي مي‌کنيم مسائل را بر اساس ظواهر رويدادها تحليل کنيم. حتي در کلاس‌هاي درس تاريخ و تحليل انقلاب، که بعضي از اين دروس را من هم تدريس كرده­ام، متوني که براي اين دروس استفاده مي‌شود، اغلب صرفاً به سوابق تاريخي نهضت مي‌پردازند. معمولاً در اين كلاس‌ها حوادث عصر جديد ايران از قبل مشروطه تا سال 32، نهضت ملي، حوادث 15 خرداد و در نهايت انقلاب اسلامي تعقيب مي‌شود؛ در اين سير هم به ذكر مشترکاتي اكتفا مي‌شود. مثلاً حضور روحانيان يا شخصيت‌ها و عموم مردم.


يعني حضرتعالي مي‌فرماييد در تحليل تاريخ اجتماعي و تاريخ فکري و فلسفه انقلاب ضعف داريم؟

بله، كم‌و‌بيش. در اين تحليل‌ها معمولاً برخي شواهد تاريخي را پيش رو مي‌آوريم، ولي از ظاهر به باطن نمي‌رويم. اغلب اين طور طرح مي‌شود که نهضت از قبل انقلاب مشروطه و جريان تنباکو وجود داشت، و در مسيري واحد تا زمان حال ادامه پيدا كرده است و مردم، روحانيان و روشنفکران به كمك يكديگر از آن زمان تاكنون نهضت را به پيش آورده‌اند! درست است كه تشابهات و مشترکات بسيار است، ولي در انقلاب مشروطه، زمانه و عالم در وضع ديگري بود، تفکر ما هم در نسبت با آن در وضع ديگري بود؛ در سال 57 و وقوع انقلاب اسلامي، عالم اوضاع ديگري داشت و تفکر ما نيز به كلي تغيير كرده بود. در انقلاب مشروطه به هر صورت، مردم به باغ سفارت انگلستان رفتند، اينکه اين کار، توطئه بود يا نقشه، بايد توجه کرد در افکار عمومي آن روز ما، ملل غربي و از جمله انگلستان به مراتب موجه‌تر از امروز بودند؛ از اين نظر که گفته مي‌شد مباني دموکراسي در آن جوامع به ظهور رسيده و توسعه پيدا کرده است. براي عامه مردم در آن زمان غرب وجهه مطلوبي داشت به گونه­اي که امكان توطئه‌هايي از آن دست فراهم بود. اما در زمان انقلاب اسلامي آيا امکان داشت مثلاً مردم ما بروند و به سفارتي مثل سفارت آمريکا که آن زمان پرچم‌دار تفکر غربي در عالم بود، متکي شوند؟ در سال 57 اصلاً امکان نداشت. ممکن بود بعضي جريانات کماکان همان‌طور فکر کنند که در صدر مشروطه فکر مي‌کردند، اما اين موضوع عموميت نداشت. اگر در آغاز يا پيش از مشروطه شخصيت‌هايي مثل سيد جمال‌الدين اسدآبادي يا مرحوم نائيني به غرب و تحولات جديد غرب با نظر مساعد نگاه مي‌کردند و سعي داشتند حركت‌هاي جديد را با اسلام تطبيق دهند، به جهت آن بود كه مباني تفكر جديد براي ما روشن نشده بود، اما در دوره انقلاب اسلامي نظر مساعدي نسبت به افكار غربي، برخلاف گذشته، نبود. کساني که نظرگاه متمايل به غرب داشتند مثل جريان نهضت آزادي، سهم زيادي در انقلاب اسلامي پيدا نکردند. پرسش اين است که چرا؟ يعني چه مسئله­اي پيش آمد که آن روز مردم و برخي مشروطه‌خواهان به سفارت انگليس پناه بردند، اما در زمان انقلاب اسلامي سفارت آمريكا در اعتراض به مخالفت با انقلاب اسلامي اشغال شد؟ عرض من اين است که در اين چند دهه يا نزديک يک قرن اتفاقي در عالم و مملکت ما افتاد که وقتي ما سير يكنواخت حوادث را لحاظ مي‌کنيم، آن را در نظر نمي‌‌آوريم. سؤال اول اين است كه صد سال پيش عالم در چه وضعي بود و امروز در چه وضعي است؟...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 12:35 توسط حسین محمدی |

مالکیت امری است تاریخی و بدون عنایت به حقیقت تاریخی مالکیت هر گونه پرسش از ماهیت مناسبات و اعمال جمعی اقتصادی (معاملات)، پرسش از ما لایعنی است.

مناسبات جمعی اقتصادی و به تبع، حقوقی قائم بر سه امر است: «کار»، «مالکیت» و «مبادله» و ماهیت این هر سه چنانکه مذکور خواهد افتاد، بالذات تاریخی است و از آنجا که انقلاب ذاتی مستلزم انقلاب ذات است با نسخ هر یک از ادوار تاریخی و تاسیس دوره جدید بالذات منقلب گشته و متجدد به صورت جدیدی می گردد که تابع صورت نوعیه حاکم بر کل است.

تبصره: «کل من حیث هو کل» متقرر در ذات تمام اجزاء است، بدین معنا که حصه ای از صورت کل مجموعی در صمیم ذات هر جزء وجود دارد. بدیهی است که با نسخ هر صورت نوعیه و لحوق و طریان صورت نوعیه جدید کلیه اجزاء، متجدد به صور جدیدی می گردند. در سطور آینده خواهیم کوشید که شمول و سرایت حکم عام و مناط آنرا در سه مورد کار، مالکیت و مبادله تحقیق نماییم (تحقیق مناط).

الف – کار: چنانکه حکمای انسی بیان نموده اند هر موجود فی نفسه را دو نسبت است، یکی نسبت با خود که از آن به «وجود لنفسه» تعبیر نموده اند و دیگر نسبت با غیر که آن را «وجود لغیره» نام کرده اند و همچنین به جز دو نسبت مذکور تمامی موجودات را نسبتی است با حق که زائد بر وجود فی نفسه اعیان نبوده، متقرر در ذات و باطن وجود فی نفسه اعیان است، بلکه نفس وجود اعیان چیزی غیر از «معیت مستاثره» با حق قیوم نیست که:

"الاعیان الثابته ما شمت رائحه الوجود و العالم غائب ما ظهر قط".

.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 13:24 توسط حسین محمدی |

ماده اثر هنري: خيال و تخيّل

ماده شعر و علت مادي آن، محاكات و تخيّل شاعر است در باب آن‌چه كه مقصود و منظور و مورد محاكات شاعرانه اوست. في‌المثل، عارف شاعري موضوع محاكاتش عالم قدسي و اسماء صفات الهي است و احوالات و مواجيد خويش را در صورت خيالي تأليف و تركيب ابداعي مي‌كند. در اين وضع و مقام، شاعر با حقايقي مواجه است كه از سنخ صور خيال نيستند، اما او در عالم خويش اين حقايق را متمثل مي‌كند و جامه صورت خيالي به آن‌ها مي‌پوشاند و يا شاعري كه مورد محاكاتش احوالات و خواطر باطني اين جهاني است، صورت خيالي را در تركيب ابداعي خود در كار مي‌آورد.

بايد توجه داشت كه محاكات در اين‌جا تكرار صرف نيست بلكه به قول «هگل»، «حالتي است كه در آن كرمي بخواهد هنگام خزيدن از فيل تقليد كرده باشد.» در اين محاكات غالباً زيبايي ظهور مي‌كند و آن‌گاه كه هنرمند باطن زشت خويش را محاكات مي‌كند، زيبايي چون جلوه‌ي جمالي وجود نهان مي‌شود.

«محاكات» در اين‌جا به معني يوناني آن تلقي شده، بلكه آن‌را صرفاً صورت «ابداع» هنري و شعري در نظريه مي‌آوريم از اين‌جا ابداع به معني poiesis، وراي محاكات به معني mimesis به يوناني است. در تفصيل بحث در باب ابداع بايد گفت هنر نحوي تجلي حقيقي موجود و كشف حجاب است. با هنر و صورت خيالي، وجودي كه براي انسان نهان است به پيدايي مي‌آيد و بدين معني كار هنرمند «ابداع» است، يعني پيدا آوردن.

آن‌چه را كه به نام «شعر» مي‌خوانيم و يونانيان به پوئيسيس (پوئزي به فرانسه و پوئتري به انگليسي) تعبير مي‌كنند (يعني ابداع به عربي) در تاريخ حكمت و فلسفه مورد بحث نظري بوده است. پوئيزيس ساحتي از وجود انسان در فلسفه ارسطو است كه معطوف به فن يعني تخنه techne به يوناني است كه به فارسي هنر به معني خاص و جديد لفظ است. ارسطو تخنه يعني هنر را به دو معني تفسير كرده است: اول. هنري كه متوجه تكميل كار طبيعت(كالاهاي ساخته شده) است. و دوم هنري كه كارش محاكات و تقليد است كه همان هنرهاي زيبا باشد.

بنابراين با اين ساحت وجود انساني(ابداع)، حقيقتي در هنر به پيدايي مي‌آيد و متحقق مي‌شود. براين اساس با هنر اسلامي نيز حقيقتي به ظهور مي‌رسد كه همان اسم‌الله و عالم اسلامي است؛ و نهايتاً تجلي حقيقتي بدون اشاره حسي و عقلي به معني كشف سبحات جلال؛ و در اين مقام است كه موهوم محو مي‌شود و معلوم صحو.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 21:8 توسط حسین محمدی |

 

عجيب‌ آن‌ است‌ كه‌ نويسندگان‌ تاريخ‌ چنين‌ مي‌پندارند، كه‌ خودآگاهي‌ اساطيري‌ آغاز احساس‌ هويت‌ و خودآگاهي‌ تاريخي‌ است‌. بنا بر فرض‌ اين‌ مورخان‌، اين‌ خودآگاهي‌ در تمدن‌ يونان‌ بالغ‌ مي‌شود، و به‌ اوج‌ تكامل‌ مي‌رسد!! اين‌ مورخان‌ و از آنجا فيلسوفان‌ دائماً مي‌كوشند، جهان‌ اساطيري‌ و ديني‌ كهن‌ را تأويل‌ كنند، از همين‌ منظر فلسفي‌ و يونانزده‌ است‌، كه‌ همه‌ نقاشي‌ها و پيكره‌ها تفسير مي‌شد، و اگر به‌ عقل‌ و منطق‌ نسبت‌ داده‌ نشود، به‌ دين‌ و اسطوره‌ و جادو به‌ مثابه‌ دوران‌ كودكي‌ و نابالغي‌ عقل‌ انساني‌ نسبت‌ داده‌ مي‌شود، از اينجا بي‌نسبتي‌ و گريز از نسبت‌ يوناني‌ رياضي‌وار را به‌ جادو و خرافه‌ پيوند مي‌دهد. چيزي‌ كه‌ در سراسر هنر شرق‌ و باستان‌ پيش‌ از يونان‌ متافيزيكي‌ و تفكر و هنر پيش‌ از سقراط‌ ظاهر مي‌شود. گاردنر در‌باره ی‌ قوة‌ بينايي‌ انسان‌ مي‌گويد: «فقط‌ مي‌توان‌ حدس‌ زد، احتمالاً مدتها پيش‌ از آنكه‌ ارسطو بگويد، آنچه‌ آدمي‌ را از جانوران‌ متمايز مي‌گرداند، عقل‌ اوست‌، و حس‌ بينايي‌ منطقي‌ترين‌ حس‌ است‌، انسانها متوجه‌ قدرت‌گيرايي‌، فريبايي‌ و خواب‌آوري‌ مصنوعي‌ چشم‌، در جهت‌ غايات‌ شريف‌ يا پليد شده‌ بودند. مردم‌ در جهان‌ باستان‌ شرقي‌ و اساطيري‌، از چشم‌ بد يا پليد مي‌ترسيدند... در نظر هنرمندِ جهان‌ باستان‌، چشم ها كه‌ پنجره‌هاي‌ روح‌ پنداشته‌ مي‌شوند، تداعي‌هاي‌ بيشماري‌ داشته‌اند. چشمان‌ بزرگ‌ با نگاه‌ خيرة‌ ثابت‌، همه‌ چيز را مي‌بينند، و تصوير چهره‌ از روبرو با دو چشم‌، كه‌ ديدن‌ انساني‌ را از ديدن‌ حيواني‌ صرف‌ متمايز مي‌گرداند، نشانة‌ هشياري‌ و بينايي‌ مطلق‌، و علم‌ خدايان‌ به‌ همة‌ امور و تضمين‌ عدالت‌ است‌. در قراردادي‌ شدن‌ چهرة‌ انسان‌، بينايي‌ به‌ خصلتي‌ انساني‌ به‌ معني‌ اخص‌ واژه‌ ـ در معني‌ جسماني‌ و معني‌ پردامنه‌تر عقلي‌، معنوي‌ و خداانگارانه‌اش‌ ـ تبديل‌ مي‌شود. بينايي‌ خداگونه‌ به‌ عنوان‌ شالودة‌ قانون‌ و عدل‌، آشكارا در روايات‌ قانون‌گذاران‌ بزرگ‌ دنياي‌ كهن‌ ديده‌ مي‌شود. به‌ هر تقدير چشمان‌ بزرگ‌ نمادي‌ از قدرت‌ خدايي‌ عصر اساطير است‌، كه‌ در عصر متافيزيك‌ استمرار و بسط‌ مي‌يابد.

 امّا همة‌ هنر شرق‌ در ابصار صرف‌ توقف‌ نمي‌كند، بلكه‌ به‌ سمبليسمي‌ سمعي‌ ـ بصري‌ فراگير روي‌ مي‌آورد، و همانطور كه‌ از واقعيت‌ بصري‌ مي‌گريزد، به‌ حقيقت‌ پشت‌ نمي‌كند، بلكه‌ صورت‌ رمزي‌ و مثالي‌ به‌ جهان‌ هنري‌ مي‌بخشد، و حقيقت‌ را از طريق‌ رمز بيان‌ مي‌كند. از اينجا برخي‌ نويسندگان‌ از آن‌ به‌ روش‌ مفهومي‌ به‌ جاي‌ روش‌ بصري‌ نام‌ برده‌اند. هنرمند در اين‌ روش‌ كاري‌ به‌ ثبت‌ جلوة‌ آني‌ و گذراي‌ اشياء ندارد، بلكه‌ مفهومي‌ را كه‌ از خواص‌ مشخص‌ كننده‌ و پايدار بدن‌ آدمي‌ دارد، به‌ نمايش‌ درمي‌آورد.

 آنچه‌ دست‌ او را هدايت‌ مي‌كند، شكلهاي‌ بنيادي‌ اشياء و اطلاعات‌ وي‌ درباره‌ آنهاست‌، نه‌ شكل‌ و صورت‌ ظاهر تصادفي‌ آنها. ولي‌ اين‌ فقط‌ جلوه‌اي‌ از آن‌ فرماليسم‌ و صورت‌انگاري‌ كلّي‌ است‌، كه‌ ضمن‌ تلاش‌ براي‌ پي‌افكندن‌ نظمي‌ پايدار، در آغاز دوره تاريخي‌ بر هنرمند تحميل‌ شد. اين‌ فرماليسم‌ همچنان‌ در هزاران‌ رسم‌ و وضع‌، و آيينهايي‌ كه‌ مقدس‌ و لايتغّير پنداشته‌ مي‌شدند، در سراسرتاريخ‌ به‌ حاكميتش‌ بر رفتار آدمي‌ ادامه‌ داد. چند قرن‌ بعد در يونان‌، افلاطون‌ فلسفة‌ خويش‌ دربارة‌ صورت‌ يا ايدوس‌ و جمع‌ آن‌ يعني‌ ايده‌ را تبيين‌ كرد، و مدعي‌ شد كه‌ عالم‌ صُوَر محض‌، كه‌ حقايق‌ نهايي‌ و لايتغير ارقام‌ و رابطه‌هاي‌ رياضي‌ در آن‌ به‌ وجود خويش‌ ادامه‌ مي‌دهند، عالم‌ حقيقي‌ است‌، ولي‌ عالمي‌ كه‌ ما مي‌بينيم‌، يعني‌ دنياي‌ ظاهري‌ صرف‌، عرصة‌ عنصر غيرواقعي‌ و توهّمي‌، تغيير و مرگ‌ است‌.

 در پي‌ سمبليسم‌ كهن‌ بين‌النهريني‌، ستيز ميان‌ نيروهاي‌ طبيعي‌ و فوق‌ طبيعي‌ در دنياي‌ بين‌النهريني‌ها، به‌ صورت‌ مبارزه‌اي‌ ميان‌ جانوران‌ و هيولاها نمايانده‌ و بيان‌ مي‌شود. در اين‌ تصويرگري‌ رمزي‌ انسان‌ بيش‌ از حيوان‌ درگير عالم‌ رمزي‌ مي‌شود، حال‌ آنكه‌ حيوان‌ كم‌وبيش‌ با حالات‌ ناتوراليستي‌ تصوير مي‌شود و همان‌ گونه‌ به‌ اطراف‌ مي‌نگرد، و مي‌جنبد كه‌ به‌ چشم‌ مي‌آيد.

 

 

منبع: سایت پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 20:25 توسط حسین محمدی |

کلیات منطق

استاد: حسن رحمانی

زمان: شنبه ها 16 تا 17:30

تعداد جلسات: 12

 

نگاهی به ادوار فلسفه و سیر تحولات آن

استاد: سید ابراهیم اشک شیرین

زمان: شنبه ها 18 تا 19:30

تعداد جلسات: 12

 

زمان و تاریخ در حکمت و فلسفه

استاد: سلیمان حشمت

زمان: یکشنبه ها 18 تا 19:30

تعداد جلسات: 12

 

چیستی فلسفه از نظرگاه فیلسوفان

استاد: مهدی صادقی

زمان: سه شنبه ها 18 تا 19:30

تعداد جلسات: 12

 

جهت ثبت نام در ساعات اداری به نشانی خیابان انقلاب، چهار راه ولی  عصر، خیابان برادران مظفر شمالی، بن بست مهربان، پلاک 46 مراجعه و یا با شماره های زیر تماس بگیرید:

66486927 داخلی 112

 

پوستر تبلیغات

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 23:31 توسط حسین محمدی |