دفتر انديشه شناسي كانون انديشه جوان با همكاري بسيج دانشجويي دانشكده ادبيات دانشگاه علامه طباطبائي، مهرماه سال جاري همايش "نقد و بررسي آراء و انديشه هاي دكتر احمد فرديد" را برگزار مي نمايد.
به گزارش سايت كانون انديشه جوان، در ادامه برگزاري سلسله همايش هاي آنان كه مي انديشند و با هدف نقد و بررسي آرا و افكار انديشمندان داخلي و خارجي، دفتر انديشه شناسي كانون انديشه جوان مهرماه سال جاري همايش نقد و بررسي آراء و انديشه هاي دكتر احمد فرديد را برگزار مي كند.
در اين همايش موضوعاتي از جمله؛ فرديد و فلسفه اسلامي، فرديد و جريان هاي فكري معاصر، فرديد و ادوار تاريخي، فرديد و انقلاب اسلامي و فرديد؛ روشنفكري و روشنفكران مورد بحث قرار خواهد گرفت.

غرب شناسي فرديد، زبان شناسي فرديد، فرديد و هايدگر، فرديد و ابن عربي و منظومه فكري فرديد از ديگر موضوعات قابل طرح در اين همايش دو روزه مي باشد.
دفتر انديشه شناسي كانون جهت ارتقاي كيفي همايش و بهره مندي از آثار و محصولات فكري دانشجويان، اقدام به فراخوان مقاله نموده است.
تمامي دانشجويان مي توانند آثار خود را در موضوعات پيشنهادي به صورت چكيده و اصل مقاله حداكثر در 15 صفحه A4 به همراه لوح فشرده و يك قطعه عكس 4×3 به دبيرخانه همايش واقع در خيابان وصال شيرازي- كوي بهنام- شماره 25 ارسال نمايند.
آخرين مهلت ارسال آثار 24 مهرماه مي باشد. به كليه آثار رسيده به دبيرخانه همايش لوح يابود و به مقالات برتر جوايز ارزنده اي اهدا مي شود.
همايش نقد و بررسي آراء و انديشه هاي دكتر احمد فرديد 29 و 30 مهرماه سال جاري در دانشكده ادبيات دانشگاه علامه طباطبائي برگزار مي شود.
منبع: کانون اندیشه جوان
با توجه به این مقدمه و با گذشت زمانی نسبتاً مناسب از ظهور فردید در عالم ایرانی، امروز بهتر از گذشته درباره وی میتوانیم سخن بگوییم. لازم است فردید را در زمان خودش و در فضایی که اندیشههای او شکل گرفته شده، در نظر بگیریم. نمیتوان فردید را منفک از زمینه و زمانهای که در آن ظهور کرده، مرود نقد و قضاوت قرار داد. بیتوجهی به همین نکته باعث قضاوتهای خارج از اعتدال درباره وی شده است. افراط و تفریط درباره فردید از زمان حیات خود وی، هم از سوی علاقه مندان و هم از سوی منتقدان شروع شد. فردید نمود و نماینده بخش مهمی از فرهنگ ایرانی در مقابله با فرهنگ مدرن بود. فردید را در درجه اول میتوان ظهور یکی از قابلیتهای فرهنگ ایرانی است. حتی شوریده سری دکتر فردید نمودی از شوریده سری فرهنگ ایرانی است. به هر حال سنتها و عناصر سازنده فرهنگ ایرانی ـ اسلامی وقتی با فرهنگ و تمدن غربی مواجه شد، باید واکنشی از خود نشان میداد. فردید یکی از این واکنشها بود؛ چنان که شاهد ظهور صورتهای دیگری از واکنش و رفتار هم بودیم و این ماجرا همچنان ادامه دارد. وقتی تاریخ فرهنگهای غیر اروپایی را در دوره جدید بازخوانی میکنیم، همه آنها یک دورهای از چالش، تلاقی و رفتارهای واکنشی را پشت سر گذاشته و یا هنوز هم درگیر آن هستند. نحوه تلاقی و برخورد فرهنگها نسبتی با عناصر سازنده آن فرهنگها داشته است. به عنوان مثال، نحوه رفتار چینیهای را با هندیها و بعد با اعراب یا ترکها و سپس با ملتهای آمریکای لاتین مقایسه کنید. امروزه مقایسه رفتار ملتها در مقابل تجدد از بهترین موضوعات برای فهم ریشههای تاریخی، هویت و حتی سررشتهای برای فهم وضع فعلی آنها محسوب میشود.
ما ایرانیها از آغاز آشنایی با مدرنیته، رفتاری خاص از خود بروز دادهایم. این رفتارها در عرصههای اجتماعی و فرهنگی نیز نمود یافته است. نباید آنچه به وسیله روشنفکران و تحصیل کردگان در کتابها و کلاسهای درس و محافل علمی گفته شده است را منتزع از شرایط کلی فرهنگ ایرانی دید. دکتر فردید یکی از نمودهای برجسته و بارز رفتار ما با مدرنیته است. نحوه برخورد او با فلسفه غربی و آنچه وی درباره عالم معاصر گفته است، ریشه و خاستگاهی در فرهنگ ما دارد. تنها با این وجه نظر میتوانیم به نقد واقع بینانه فردید بنشینیم؛ نقدی که امروز نیز به کار آید و نوری پیش رویمان افکند. متأسفانه در سالهای اخیر هم جانبداران فردید و هم نقد کنندگان، راه افراط یا تفریط پیشه ساختهاند یا از وی تصویری ساختهاند که تنها متفکر زمانه است و خاتم حکمت و فرزانگی است یا وی را شخصیتی نابهنجار، بیسواد و عالم به همه بدبختیهای ملت ایران در چند دهه اخیر معرفی کردهاند. باید بررسی کرد که خود این رفتار نامعتدلانه برای معرفی یک شخصیت ایرانی ریشه در کجا دارد.
مطلب زیر را یكی از خوانندگان وبلاگ برای وبلاگ نوشتهاند؛ پیرامون حاشیهای كه نشریهی شهروند امروز با عنوان فردیدیه در سالگرد فوت استاد منتشر كرده بود.
هفته نامه شهروند امروز در شماره شصتم خود پروندهای با عنوان «فردیدیه» منتشر کرد. روی جلد آمده «گفتگویی منتشر نشده با احمد فردید».
ظاهراً حالا حالاها از این منتشر نشدهها در کیسه دارند تا هر سال بشود پروندهای در آورد. از قرار معلوم، دارو دستهی محمد قوچانی دست از سر سید احمد فردید و شاگردان او بر نمیدارند. ظاهراً جذابیت ژورنالیستی کردن مباحث حکمی و فلسفی برایشان آنقدر هست که هر سال دست کم یک پرونده برای فردید و همفکرانش در بیاورند. شکی نیست که محمد قوچانی و دوستانش در فضای مطبوعاتی اخته این روزگار ما دارای هژمونی هستند. آنها هر چه بنویسند و هر پروندهای که در بیاورند به به و چه چه علاقمندان مباحث فکری را به دنبال خواهد داشت. اگر داریوش آشوری فردید را «اسطوره فلسفه در زمان ما» خواند و گزارش نویس شهروند امروز هم از همین عنوان برای نامیدن فردید استفاده میکند لاجرم باید محمد قوچانی را هم «اسطوره ژورنالیسم اخته در روزگار ما» خواند.
فیلسوف البته نیازی به دفاع ندارد و دفاع کردن از یک فیلسوف اساساً کار بیهودهای است. فیلسوف کار خود را کرده و رفته. حرف خود را زده و بذری افشانده. این مختصر را به این قصد مینویسم که اهل فکر سویه دیگر این جریان را هم ببینند. وقتی کار بر مدار شامورتی بازی مطبوعاتی میگردد نمیشود همیشه سکوت کرد و مدعیان را قابل ندانست. اگر شاگردان و همفکران استاد فردید در این سالها، در جواب این هجمهها سکوت نمیکردند این قلم هرگز به خود اجازه نمیداد چیزی در باب استاد فردید بنویسد. بحر را چون جا دهی در کوزهای؟
شروع این جریان پرونده سازی و ژورنالیستی کردن موضوع فردید از سال 1381 بود و پرونده همشهری جهان که آن موقع زیر نظر قوچانی منتشر میشد. من در آن زمان خبطی کردم و با گروه اندیشه همشهری در تهیه پرونده فردید همکاری کردم. فکر میکردم نیت خیری در کار باشد و هدف معرفی اندیشههای فردید به عموم خوانندگان است. من رابط میان گروه اندیشه و بنیاد فردید شدم و مطالب و عکسهای بسیاری تهیه کردم. مقالهای هم نوشتم با عنوان "حکیم انسی در انتظار پس فردای تاریخ". با یوسفعلی میرشکاک هم مصاحبه کردم. حمیدرضا ابک دبیر سرویس اندیشه همشهری جهان برخلاف قرار قبلی مقاله و مصاحبه را چاپ نکرد. فقط بخش زندگینامه استاد فردید را از مقاله من برداشت و به مطلب خودش با عنوان "فیلسوف سایهها" اضافه کرد. یادداشتی هم از یوسفعلی میرشکاک گرفته بودم که چون در آن به برخی اشتباهات فردید اذعان کرده بود به عنوان یادداشت اول آن پرونده چاپش کردند. این جماعت بعدها در روزنامه شرق هم همین رویه را ادامه دادند. منتظر نشستند تا یکی از شاگردان یا همفکران فردید کاری بکند تا برایش پرونده در بیاورند. کتاب پر از غلط مرحوم محمد مددپور (دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان) که در آمد تیتر زدند: اولین کتاب احمد فردید منتشر شد. حال آنکه فردید قایل به نوشتن نبود و هرگز کتابی ننوشت. محمد مددپور که فوت کرد، مصاحبه مغشوشی که مژگان اینانلو با او کرده بود را در روزنامه شرق منتشر کردند. در حالی که مددپور راضی به چاپ آن مصاحبه نبود.
شیوه کار به اصطلاح ژورنالیستی این دوستان در این سالها همیشه همینطور بوده. مطلب مغشوش و ناقصی که برای انتشار آماده نشده است را از روی نوار یا فیلم پیاده میکنند و به عنوان چیزی منتشر نشده رو میکنند. مثل جایزه توی لُپ لُپ، تا کالای ژورنالیستی خوش آب و رنگ شان فروش رود. کسی به دنبال یافتن حقیقت ماجرا نیست. در انعکاس مقاله داریوش آشوری و مصاحبه های جنجالی پس از آن با او در روزنامه شرق هم همین سیاست دنبال میشد. امید مهرگان در همین روزنامه نوشت تفسیر فردید از هایدگر یک شوخی جهان سومی است!
در تمام این سالها هیچ اشارهای به کتاب سید عباس معارف با عنوان "نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی" نشد. هیچکس از این آقایان ژورنالیست متفکر نقدی بر این کتاب ننوشت. بعید میدانم خیلی از منتقدان جریان فردید حتی این کتاب را دیده باشند. اگر واقعاً این جماعت میخواستند دریابند حکمت استاد فردید چیست میتوانستند به این کتاب رجوع کنند. البته که فهم آن دانستن مقدمات حکمی و فلسفی میخواهد. یا چرا کتاب محمدمنصور هاشمی (هویت اندیشان و میراث سید احمد فردید) که نگاه تحلیلی بدون غرضی داشت باعث پرونده سازی اهل شرق نشد؟ اصلاً یکبار شد این پروندههای رنگارنگ به «حکمت انسی» از منظر فردید بپردازند؟ یکبار شد ادوار تاریخ و حکمت تاریخ را چنانکه او بیان میکرد مطرح کنند؟ چرا تمامی ابعاد حکمی و فلسفی و زبانی تفکر فردید را رها میکنند و ده سال تمام مدام تکرار میکنند که فردید «تئوریسین خشونت» در جمهوری اسلامی بوده و «بنیادگرایی دینی» را ترویج میکرده. دکتر داوری در گفتگوی همین پرونده شهروند امروز خوب میگوید که اگر معتقدید که فردید حرفی نداشت چرا این همه راجع به او بحث می کنید.
اینگونه است که فیلسوف و زبانشناس را به صحنه سیاست میکشانند و مواضع سیاسی روز او را آن هم پس از سالها پیراهن عثمان میکنند برای تخطئه کل حیات فکری او. چرا این دوستان تا به حال از تالیف فرهنگ اشتقاقی عربی ـ فارسی که سالها وقت فردید صرف آن شد حرفی به میان نمیآورند؟ آیا حاشیههای او بر کتابهای مرجع عربی و آلمانی و فرانسوی و یونانی را دیدهاند؟ اینکه این آثار هنوز منتشر نشدهاند دلیل نمیشود که وجود نداشته باشند. آیا اصلاً به اصطلاحاتی چون «نیست انگاری»، «ترس آگاهی» ، «خودبنیادی» و «زبون اندیشی» توجه کردهاند که چه موشکافانه و دقیق وضع شدهاند و امروز آنقدر رایج هستند که شاید خیلیها ندانند زبان شناسی چون فردید با نظر به ریشه کلمات آنها را وضع کرده است.
در این آخرین نمونه پرونده سازی، رضا خجسته رحیمی در یادداشتی با عنوان «انتهای راست روی، چپ روی است» مینویسد «فردید و تودهایها هر دو یک سخن مشترک داشتند. همچنان که مارکسیسم و فاشیسم نیز در نفی بنیانهای جهان مدرن راهشان مشترک بود». این شبیه حرفی است که در مورد هایدگر و نازیسم میزنند. همه حرف این دوستان همین است. اینکه سرچشمهای برای فاشیسم در جمهوری اسلامی پیدا کنند و همه تقصیرها را گردن او بیندازند. خجسته رحیمی با تاسی از علی میرسپاسی تفکر فردید را در تحولات سیاسی ایران موثر میداند. از آن مهمتر از نظر اینان فردید بر ذهنیت روشنفکران پس از خود اثر داشته و همه آنها را در تقابل با غرب قرار داده. به زعم او دمیدن در آتش غربزدگی به تحکم فضایی انجامید که به عبور از مشروطه خواهی و فکر آزادی انجامید. داریوش شایگان، علی شریعتی و احسان نراقی هم شاهد مثالهای این نویسنده هستند که هر سه در عبور از روشنفکری مشروطه خواه مشترک بودهاند. نویسنده تفکر فردید را منشا تمام این اتفاقات میداند. حال آنکه در همین پرونده دکتر رضا داوری برای چندمین بار راجع به آراء سیاسی فردید تاکید میکند که تاثر فردید در فلسفه بوده و باید از همین منظر او را دید زیرا او آموزگار فلسفه بود. تاثیر فردید در تحولات سیاسی ایران آنقدر نبوده که اصلاً قابل ذکر باشد. اشتباه دیگر خجسته رحیمی این است که جلال آل احمد را پای ثابت جلسات فردید میداند حال آنکه جلال خود در پیشگفتار «غربزدگی» نوشته که آشنایی چندانی با فردید نداشته است. رضا خجسته رحیمی در گفتگویش با بهروز فرنو در همین پرونده «انانیت» را بصورت «عنانیت» مینویسد که بی معنی است. این یک نمونه از ناآشنایی کسانی که منتقد فردید شدهاند با مبانی تفکر اوست. انانیت در زبان فردید به معنی خودبنیادی نفسانی بشر است.
مریم شبانی در مطلبی دیگر از این پرونده به «برگهایی از داستان زندگی احمد فردید» میپردازد. او مینویسد تلاشهای فردید برای حضور چشمگیر در سیاست نتیجه نداد و انزوای او بعد از انقلاب تمدید شد! این خانم ژورنالیست دیگر از همه شاهکارتر است. در اولین مطلبی که احتمالاً درباره فردید مینویسد چنان حکم صادر میکند که گویی سالها در کرسی فردیدشناسی تدریس کرده است. خوب است که در ابتدای مطلب نقل قول فردید را آورده که گفته «همواره در حاشیه بودهام و تا مرگ نیز در حاشیه حوالت تاریخ خواهم ماند». فیلسوفی که انزوا و حاشیه نشینی را حوالت خود میداند چطور میتواند برای «حضور چشمگیر» در سیاست تلاش کند؟
در ادامه مطلب مریم شبانی از دوستی فردید و هدایت طوری مینویسد که خواننده دریابد فردید میکوشیده خودش را به هدایت نزدیک کند. معلوم است که این خانم تقریر «سقوط هدایت در چال هرز ادبیات فرانسه» را از استاد فردید نخوانده است. مطلبی که سالها پیش در مجله «سوره» چاپ شده است و در آن میتوان نظر فردید نسبت به هدایت را دریافت. استناد این خانم نویسنده در این مطلب نامههای هدایت و مظفر بقایی است. منبع دیگر استناد او هم احسان نراقی است. همان نراقی که تا به حال هزار رنگ عوض کرده و معلوم نیست چطور هم در رژیم شاه از مقربان دربار است و هم در جمهوری اسلامی استاد دانشگاه و نماینده یونسکو. از نظر مریم شبانی دوران اوج فردید زمانی بوده که چند مطلب از او در مجله سخن چاپ شده! کافر همه را به کیش خود پندارد. لابد خانم روزنامهنگار ما فکر کرده فیلسوف هم باید مثل خودشان هر هفته یک شهروند امروز در بیاورد!
«سرمشق فرانسوی فردید» عنوان یادداشت محمدسعید حنایی کاشانی در این پرونده است. او از ژان بوفره مترجم و شارح فرانسوی آثار هایدگر نام میبرد و فردید را کسی در ردیف او میداند؛ کسی که با قبضه کردن تفکر هایدگر برای خود و انحصاری کردن ترجمه هایدگر، از او امامزادهای ساخته است تا خود به نان و نوایی برسد! باید از حنایی کاشانی پرسید نان و نوای داشتن حق انحصاری نمایندگی! هایدگر در ایران برای فردید چه بوده است؟ چهار تا شاگرد و یک جلسه بحث آن هم در منزل شخصی؟ مگر فردید وزارت ارشاد بوده که جلوی ترجمه هایدگر را بگیرد؟ خب کسی اگر فهمش در آن دوره میرسیده هایدگر را ترجمه میکرده. مگر بعدها بابک احمدی و سیاوش جمادی و خیلیهای دیگر هایدگر را ترجمه نکردند؟ فیلسوفی که خود به صراحت میگوید حوالت او حاشیه نشینی و انزوا است به زعم حنایی کاشانی میشود مروج «بنیادگرایی دینی». او مینویسد « فردید سرانجام فقط کسانی را به دور خود گرد آورد که هنری بجز پیاده کردن نوارهای او و بازنویسی آنها نداشتند» احتمالاً منظور او محمد مددپور است که با پیاده کردن نوارهای استاد کتاب دیدار فرهی را منتشر کرد. اما خدمت دکتر حنایی کاشانی باید عرض کنم که مددپور و دیگر شاگردان فردید از جمله محمدرضا جوزی و رضا داوری و سید عباس معارف و محمد رجبی پیش از پیاده شدن نوارها و غیر از آنها بسیاری تالیفات دیگر هم داشتهاند و دارند.
اما آخرین بخش و در واقع شاه بیت پرونده فردیدیه همانا مصاحبه منتشر نشده کیهان فرهنگی در سال 1365 است. ظاهراً مصاحبه را بنیاد فردید در اختیار شهروند گذاشته است. مصاحبه از روی نوار پیاده شده است؛ جملات مغشوش و بی ربط و نا تمام هستند. خواننده این مصاحبه اگر هیچ چیز دیگری از فردید نداند فکر میکند این آدم پریشان گویی بیش نبوده است. وقتی بیشتر شاگردان فردید نارضایتی خود را از چاپ کتاب دیدار فرهی (که متن پیاده شده نوارهای سخنرانی بود) به دست مرحوم محمد مددپور اعلام کردند، پیاده کردن نواری دیگر و منتشر کردن آن به عنوان مطلب اختصاصی چه معنی دارد؟
در این غوغای اخیر که توسط هفته نامه "شهروند امروز" بر پا شده است و مطالبی خلاف واقع و نیز با چینشی بسیار عجیب و محرک منتشر شده است لازم به نظر می رسید که پاسخ بنیاد دکتر فردید به انتقاداتی راجع به ایشان که در سالها پیش صورت گرفته بود مجددا مورد بازبینی و خوانش قرار بگیرد. به همین دلیل من نیز همان مطالب را مجددا در اینجا منتقل می کنم شاید که برخی از شبهات ایشان بر طرف شود گو اینکه عالم سیاست را گوشی نیست که نیوشای "حرف دگر" باشد.
... آنچه گفته شد نحوه تعارض سیاسی استاد فردید را نیز تعین می بخشید. بدین معنا که ایشان تنها پیران سیاسی کرشمه کار با غرب را مورد تعرض قرار می داد و با گروه های سیاسی جوان که از سر کم اطلاعی و بی تجربگی گاه تمایل به غرب نشان می دادند، صبور و کاملا متحمل بود و آخرین پرده رزم سیاسی او در سال 61 با گروه موسوم به "انجمن حجتیه" بود که به علت قدرت بسیار زیاد این گروه به تعطیل شدن درس های استاد و خانه نشین شدن آن مرحوم منجر گردید و سپس نیز گروه مذکور که در آن زمان بزرگترین گروه فشار در کشور به شمار می رفتند، شاگردان و علاقه مندان تفکر استاد را از مشارکت در حیات اجتماعی باز داشتند. از همین جاست که کاملا آشکار می گردد که گروههای فشار نه تنها ارتباطی با استاد فردید نداشتند، بلکه امر کاملا عکس این است و گروه ها و کسانی که امروز استاد را بدین اتهام منسوب می دارند، خود در این موقف قرار داشتند. البته منظور ما جوانانی مثل آقای محمد قوچانی نیست که به سبب صغر سن و فقدان اطلاعات کافی، نکته ای را به نگارش در آورده است، بلکه مراد ما بخصوص آقای عبد الکریم سروش است که کارنامه فعالیت سیاسی ایشان از بدو انقلاب تاکنون امری پوشیده نیست و همکاری ایشان با گروه های فشار در معرض مشاهدت همگان قرار دارد و با این همه در مصاحبه با نشریه جامعه این اتهام را به استاد فردید متوجه نموده اند.
1. آقای سروش همه به یاد داریم که در سالهای اول انقلاب کتب شما نظیر "تضاد دیالکتیکی" و "دانش و ارزش"، کتاب های مقدس گروه های فشار بود.
2. خود شما کتاب های "دگماتیسم نقابدار" و "ارتجا مترقی" را در تایید و توجیه گروه های فشار به نگارش در آورده اید.
3. آن زمان که جناج راست هنوز به راست سنتی و مدرن تقسیم نشده بود، شما و دیگر نویسندگان جناج سنتی کاملا با یکدیگر متحد عمل می کردید. به عنوان مثال شما و آقای مصباح یزدی مشترکا در بحث ها و میزگردهای آن روزگار شرکت می کردید و موضعی واحد داشتید.
4. در گزینش ها کتب شما ماخذ و ملاک ارزیابی اعتقادی داوطلبان کنکور و متقاضیان کار در ادارات کشور بود و چه بسا کسانی که به دلیل عدم اعتقاد و یا حتی عدم اطلاع از مفاد این کتب که مدتها ماخوذ از نوشته های کارل پوپر است، به داشتن عقاید مارکسیستی و التقاطی متهم شدند و از ادامه تحصیل و دسترسی به کار شرافتمندانه و تشکیل خانواده بازماندند و این کتب حایل میان آنها و دانشگاه قرار می گرفت.
هیدگر یک فیلسوف است و فهم هیچ فیلسوفی تا آنجا که فیلسوف است سهل و اسان نیست و مستلزم درس و بحث و ریاضت است و مطالب بی سروته ای که خصوصا این اواخر در کتابهای «مدرن» و «پسا مدرن» و «زبان شناسیک» در باب هیدگر نوشته اند نفیا و اثباتا ربطی به هیدگر ندارد و خوانهد آنها تضییع وقت است.
مبدا تماس ما با هیدگر در ایران مرحوم استاد دکتر سید احمد فردید رحمه الله علیه است که اکنون چند ماهی است از این ویرانسرای ملال انگیز به دار بقا رحلت فرموده اند. ایشان چنانکه خود همیشه می فرمودند نه پیرو هیدگر بودند و نه شارح و مفسر او بلکه با او همسخنی و همداستانی (دیالوگ) داشتند و هیدگر را همیشه در افق حکمت انسی و عرفان نظری اسلام طرح و تفسیر می کردند و بر خلاف گمان باطل عده ای، او را با تمام احترامی که برایش قائل بودند مطلق نمی شمردند.

اگر بگویم که ایشان «جامع الحکمتین» بودند گزاف نگفته ام زیرا عصاره حکمت اسلامی و حکمت غربی در وجود ایشان بهم آمیخته بود و با هم به گفتگوی مدام بودند و خارج از مذاب فلسفی متعارف ایشان خود منهج و مشربی جدا داشتند که طی چهل سال گذشته با قدم همت در آن سیر می کردند و شاگردان نزدیک و کسانی که همسخن ایشان بودند بیش از بنده بر این نکته واقفند و امیدوارم که روزی یکی از ایشان دین خود را به این پیر ره شناس ادا کند و کتابی شایسته در شرح طریقت و حقیقت ایشان بنویسد.
عده ای خاما راه نرفته و مدعیان بی درد از سر انتقاد به ایشان لقب «فیلسوف شفاهی» داده بودند و عده ای هم گاه دوستانه و گاه معترضانه گله می کردند که چرا ایشان کتابی ننوشته و اثری از خود بجا نگذاشته اند که در این باره خود را مکلف می دانم چند نکته را یاد آوری کنم:
اولا برای ایشان «تفکر» یک امر جد و عزیمت بود و همیشه در حال سیر و سلوک «دردمندانه» در این طریق بودند و غالبا این بیت را از مثنوی گلشن راز می خواندند که:
تفکر رفتن از باطل سوی حق
به جزء اند بدیدن کل مطلق
نميدانم چرا برخي به اين نظر رسيدهاند، تو گويي جهان مشحون از اسم اعظم بقيهالله است و هنر سينماي كنوني از آن محروم؟! آيا انتظار آن است كه در اين عصر عسرت و غيبت، و به تعبير هندوها عصر «كالييوگا» يا «خال و ابر سياه»، فيلمي با موضوع انتظار و امام زمان ساخته شود؟ مگر دربارهي ديگر ائمه در روزگار ما چه فيلمهايي ساخته شده است؟
آيا فيلم و سريال «امام علي» به عنوان جديترين اثر سينماييِ ظاهراً ديني بعد از انقلاب ايران، دربارهي حضرت ايشان سلاماللهعليه بود، يا دربارهي هوي و هوسهاي قطام دختر يكي از خوارج كه بهطور وهمي فضاي اثر را پر كرده بود؟ امّا باز اين سينما و هنر است كه بعد از انقلاب، جلوهاي از معني انتظار را كموبيش در قلمرو شعر و ادبيات و موسيقي و سينما به نمايش گذاشته است، بيآنكه عصر گشايش و فتوح ساحت قدس و ظهور كلي دين فرا رسيده باشد، فيلمهاي جبهه و جنگ از جمله آثار حاتميكيا و مجيد مجيدي چنيناند. اساساً به اعتقاد من هنرمندان و هنر نزديكترين مردمان و آثار به «معني انتظار»اند. هنرمند چنانكه بسياري از متفكران پستمدرن غربي و حكماي معاصر نيز در عالم خويش بدان اشاره كردهاند، در پايان تاريخ آنها در انتظار ظهور عالمي ديگرند، در حالي كه اهل سياست تمام همشان در تمهيد نظام موجود است.