تبليغاتX
:: Fardid.ir فرديد ::

 این مطلب، از سلسله "تدریس هایدگر به زبان ساده" است که قرار است آقای سید مجید کمالی آن را در اختیار وبلاگ ما قرار دهند.

این بخش سوم سلسله است که در آن به مسئله مواجهه با اشیا و دیگران و دازاین پرداخته شده است.

خواندن این مطلب را به دوستانی که می خواهند برای اولین بار با هایدگر آشنا شوند پیشنهاد می کنم.


مواجهه با اشیاء

هایدگر آن طریقه ای را که در آن با اشیاء عالم مواجه می­شویم همچون دلمشغولی و اهتمام1 (Besorge) توصیف می­کند. ما با فاصله­ای عینی، اشیاء را شناسایی نمی­کنیم بلکه با اشیاء عالم به شیوه­ای درگیرانه مواجه می­شویم. هایدگر ضمن توصیف نحوۀ مواجهۀ ما با اشیاء، بین اشیائی که دم­دستی2 (Zuhandenes) و اشیائی که فرادستی3 (Vorhandenes) هستند، تمایزی جالب و در عین حال مفیدي قائل می­شود. می­توان با اشیاء عالم به مثابۀ اشیاء فرادستی مواجه شد یعنی می­توان از اشیاء فاصله گرفت و به نحوی نظری به آنها نزدیک شد. این همان شیوه­ای است که معمولاً فلاسفه در تقرب به  اشیاء و عالم در پیش می­گیرند. به عنوان مثال، دکارت[1]، تأمل فلسفی خود را با شکی تمام عیار در نسبت خود با عالم آغاز کرد. وی پس از تحلیلی عمیقاً درونی، عالم را اعاده می­کند. اما این عالم، عالم فیزیکی و ریاضی است. اشیاء [نیز] همگی به مثابه شی ممتد[2] و اندازه­پذیر شناخته می­شدند. درحالی که این شیوه مواجهه با اشیاء عالم به ما توانایی زندگی در عالم می­بخشد، بنیادی­ترین طریقه این مواجهه را آشکار نمی­سازد. در واقع این رویکرد به عالم، نحوه آغازینِ در- عالم- بودن دازاین را بیشتر مختفی می­سازد. هایدگر معتقد است که ما با اشیاء به صورت دم­دستی، به گونه­ای بنیادی­تر مواجه می­شویم. اشیاء با بهره­ای که از آنها می­بریم، به آشکارگی می­رسند. هایدگر [در اینجا] مثال چکش را می­آورد. موقعی که از چکش برای کوبیدن میخ استفاده می­کنیم، به ساخت دستۀ آن نمی­اندیشیم. ما چکش را به نحوه­ای کاملاً عملی به کار می­بریم. [مثلاً] از آن برای کوبیدن میخ به دیوار استفاده می­کنیم تا قاب عکس را به دیوار بیاویزیم و با نگریستن و خیره شدن صرف به چکش با آن سروکاری پیدا نمی­کنیم. چکش را در دست می­گیریم و به کارش می­بریم. اما در همین نسبتی که با چکش داریم، نوعی شناخت حاصل می­کنیم. ما نحوه میخ کوبیدن را یاد می­گیریم و از این طریق می­آموزیم که این شی برای چه ساخته شده است. چکش در زمینۀ نسبت سودمندانه­ای که با ما دارد به آشکارگی می­رسد.

نحوۀ یادگیری دوچرخه­سواری، شاید مثال مفیدتری برای خوانندگان امروزی باشد. شخصی که در حال یادگیری دوچرخه­سواری است، ممکن است افراد دیگر- معمولاً یکی از والدین- همه نوع توصیه­ای را در این باره به اوعرضه کنند. اما وظيفه واقعي، بسط رابطه دم­دستی با دوچرخه است. یادگیری دوچرخه سواری، به جای اندیشیدن به نحوۀ برقراری تعادل، رکاب زدن و ایستادن، نیازمند مواجهه با دوچرخه در نسبتی تنگاتنگ است؛ چنان نسبتی که به هیچ «اندیشه­ای» محتاج نیست. به راستی شاید همۀ کسانی که دوچرخه­سواری را یادگرفته­اند، این تجربه را داشته­اند که به هنگام راندن، همان موقع که در حال انديشيدن به نحوه عملکرد یکی از موارد [فوق­الذکر] بودند، سرنگون شده و نسبت صمیمانه خود با دوچرخه را از دست داده­اند.

ما با اشیاء عالم و در نسبت­های عملی­ای که با آنها برقرار می­کنیم، اغلب به مثابه شیء دم­دستی، مواجهه­ای هر روزه داریم. اما این سخن بدین معنا نیست که هیچ شناخت [نظری یا علمی] از اشیاء نداریم. ما می­دانیم که چکش به چه کار می­آید. نجارها و سایر افرادی که در امر ساختن تجربه دارند، می­دانند که چکش در نسبت با دیگر ابزارها که در ساخت و ساز به کار می­روند، چه وضع و موقعیتی دارد. همین که شخصی دوچرخه­سواری را یاد گرفت می­تواند به دیگران دربارۀ نحوه راندن دوچرخه، توصیه­هایی بکند. هایدگر می­گوید، ما معرفتی توأم با حزم[3] داریم. ما از نحوۀ تناسب یافتن اشیاء با عالمی که در آن زندگی می­کنیم، آگاهی داریم. بسته به ذات درگیری و استغراق پر از دلمشغولی ما در عالم، اشیاء به انحاء و اطوار گوناگون بر ما آشکار می­شوند. کاری که ما انجام می­دهیم، این است که امکانی فراهم می­آوریم تا نسبت به اشیاء و [نیز] منظری که از افق آن، اشیاء را می­شناسیم، آگاهی پیدا کنیم.

نقطۀ عزیمت تحلیل هایدگر این بینش است که دازاین با اشیاء عالم، ابتدائاً به مثابه اشیاء دم­دستی مواجهه پیدا می­کند. وی سپس به نحو مبسوط ­تری، دربارۀ نحوۀ تقرر دازاین در عالم توضیح می­دهد. تقرر داشتن به معنای بودن در مکان همانند استقرار شیء دم­دستی و نيز به معنی [ابزاری] آماده در دست که در معرض به کارگیری از سوی دازاین باشد، نیست. عالم دازاین، مکاني[4] است اما نه به گونه­ای که دکارت آن را تعریف می­کرد. دازاین طوری تقرر یافته است که «با دلمشغولی و انس» با موجودات سروکار پيدا مي‌كند(BT 104). به گفته هایدگر، مکانمندی[5] دازاین با تقرب به اشیاء و جهت­دهی به آنها ویژگی می­یابد. عالمی که دازاین در آن زندگی می­کند با جهات بالا و پائین و چپ و راست توصیف می­شود. مادام که دازاین هست، پیشاپیش مکان خاص به خود و «قلمرو منکشف خودش»[6] را دارد.(BT 108)

مکانمندی دازاین در آن قلمروی از دلمشغولی که می­گشاید، تحقق می­یابد؛ قلمروی که [در آن] دازاین با اشیاء درگیر است. مکانمندی طریقه­ای بنیادین است که در آن، ما در عالم هستیم. اما این سخن بدین معنا است که ما به عالم خودمان تعلق داریم. همواره گرفتار و درگیر [عالم] هستیم. ما قادریم که عالم خود را با درگیر کردن خود و نسبت یافتن با اشیاء و اموری دیگر، مفتوح سازیم و یا بسطش دهیم، به طوری که اشیاء بتوانند شیوه های ممکن مرتبط شدن با آنها را به ما نشان بدهند. صرفاً بدین جهت که هایدگر، نسبت دازاین با اشیاء را به اصطلاح دلمشغولی توصیف می­کند، بدین معنا نیست که دلمشغولی و اهتمام ما همواره منجر به نتایجی مثبت برای موجودات عالم می­شود؛ و این نکته­ای است حائز اهمیت.

 

مواجهه با دیگران

هایدگر تفسیر خود از دازاین را با اهتمام به اشیاء عالم، به ویژه در حالت دم­دستی آغاز می­کند تا بر این نکته تأکید کند که دازاین، تنیده در عالم است و از آن جدا نیست. وی در توصیف نحوۀ مواجهه با دیگران، رویکردی مشابه اتخاذ می­کند. هایدگر ضمن صحه گذاشتن بر این امر که دازاین در هر موقعیتی ازآنِ من[7] است، در عین حال بیان می­دارد که ممکن است این نکته باعث گمراهی شود. دازاین، خود منعزل [از عالم] نیست بلکه همواره در رابطۀ خود با دیگران مستغرق است. درست همان طور که وی با پافشاری، اشیاء را موجوداتی دارای بعد و جدا از من که مکان و زمانی را اشغال کرده­اند، نمی­داند، بر این امر نیز تأکید می­کند که دیگران صرفاً کسانی دیگر نیستند. دیگران، آنهایی هستند که من با آنان در عالم سهیم هستم. وجود دازاین، بودن- با[8] است. حتی آن هنگام که دازاین تنها است، طریق در- عالم- بودن او، بودن- با است؛ [چرا که] او نسبتی تنگاتنگ با دیگران دارد.

هایدگر دلمشغولی(Besorge) را برای توصیف نحوه ارتباط دازاین با اشیاء عالم به کار می­بندد. وی از کلمۀ دل­نگرانی یا تیمار داشت[9] (Fürsorge) برای وصف طریقۀ ربط دازاین با دیگران در عالم، بهره می­گیرد. به گفتۀ او، نسبت ما با دیگران معمولاً بر اهتمامي جمعی مبتنی است. ما به واسطۀ وظایف مشترکی که داریم، متعهد یکدیگر می­شویم و در این فعالیت­ها، نگرانی خود برای دیگران را نشان می­دهیم. [مثلاً] دل­نگران خوشبختی دیگری می­شویم. این تیمار داشت، ممکن است همان قدر که به نفع دیگری است، علیه او نیز باشد؛ و حتی موقعی که به سود دیگری است، می­تواند به طرق مختلفی اظهار شود.

به عنوان مثال، پدری مشتاق موفقیت فرزندش در لیگ محلی بازی بیسبال است. پدر طرفدار فرزندش است و نحوۀ رفتار او به وضوح بیانگر این است که کامیابی فرزند، مهمترین چیز برای اوست. کسانی که در چنین مسابقاتی شرکت کرده­ اند، شاهد این اتفاق بوده اند. پدر با مربی یا داور به خاطر فرزندش بحث می­کند. وی در عین حال مراقب بازی است و فرزندش را چه هنگامی که خطایی مرتکب می­شود و چه وقتی که موفقیتی بدست می­آورد، تشویق می­کند. درواقع،  والدین دل‌نگرانی خود را ابراز می­کنند.

به عقیده هایدگر، دازاین نه تنها با دیگران در عالم مواجه می­شود، بلکه در عالم این دیگران هم درافتاده است. بنا به گفتۀ او، ما غرقه در «کسان»[10] هستیم. هایدگر این حالت را چنین توصیف می­کند:

این با يكديگر بودن، دازاین خود شخص را به طور کامل در طوری از وجود که وجود «دیگران» است، مستحیل می­کند؛ به گونه­ای که هرآینه، دیگران به عنوان افراد متمایز و مشخص، بیشتر و بیشتر محو می­شوند. در این بی­تشخصی و تعین­ناپذیریی، دیکتاتوری واقعی «كسان» پرده از چهره برمي‌دارد. لذت و شادي ما همچون لذت و شادي كسان است؛می‌خوانیم و درمی­یابیم و دربارۀ ادبیات داوري می­کنیم به همان سان که كسان درمی­یابند و داوري می­کنند؛ اما همچنان ما در رويارويي با «توده‌اي عظيم» پس مي‌كشيم به همان سان كه كسان پس مي‌كشند. ما «برآشوبنده» مي‌يابيم آنچه را كسان برآشوبنده‌اش مي‌يابند.  (BT 126-27)

ما عالم را بر حسب شیوه­های حد وسطی و متعارفی که به واسطه کسان و در معیت آنها تعین یافته‌است، تجربه کرده و از آن شناخت حاصل می­کنیم. «کسان»، سطح و حدی را برای دازاین قوام می­بخشد. ما در بیهوده­گویی یا وراجی[11] غرق می­شویم. کنجکاوی ما نیز، توسط همان چیزی که مردم را به سوی خود می­کشاند، شکل می­گیرد. دازاین باید با فهم خود به نحوی اصیل، آنچه را که در فهم حد وسطی[12] روزمره پنهان شده است، آشکار سازد.

در این مقام می­توان هایدگر را یک اگزیستانسیالیست دانست. وی از زبان بهره می­گیرد تا نشان دهد که دازاین اصیل، در صورتی دازاینی متفرد و متشخص خواهد بود که از «کسان» بگسلد و هویت اصیلی را [برای خود] صورت دهد. اما در عین حال، به اقتضای تفکر هایدگر چنین بر ما آشکار می­شود که همواره در جامعه­ای به دنیا می­آئیم و فهم، علائق و عقاید ما در درون همین اجتماع شکل می­گیرد. چون داراي حیاتی چنین هستيم، تمایل به غفلت از این موضوع بنیادین، یعنی کیستی­مان، داریم. [در نتیجه] بینش خود را نسبت به آن موجودی که در جریان زندگی روزمره در مقام انسان است، از کف می­دهیم. فراخوانی به اصالت[13]، صرفاً دعوت به اصالت فردی نیست؛ [چرا که] این فراخوانی مردمان نیز در اجتماع صورت می­پذیرد. برای انسان بودن، کشف این امر ضروری است که، چگونه «خود- کسان»[14]، آن چه را که می­بایست دازاین باشد، در حجاب فرو می­برد.

 

مواجهه با دازاین

هایدگر با پرداختن به آنچه که ساختار اگزیستانسیال[15] دازاین می­نامد، گام مهم دیگری را در توصیف خود [از دازاین] برمی­دارد. هایدگر بار دیگر تأکید می­کند که او به توصیف صفات یا خصوصیات انسان نمی­پردازد بلکه ساختارهای بنیادین اگزیستانس را شرح می­دهد. مقصود هایدگر آشکار نمودن آن چیزی است که در زندگی حدوسطي روزمره ما پنهان باقی می­ماند. او طریق بنیادینی را که در آن، دازاین- یعنی هر یک از ما- درعالم وجود دارد، توصیف می­کند.

فیلسوفان گذشته، شیوه­های گوناگونی را برای تعریف و تعیین امور بنیادین وجود بشری پیشنهاد داده­اند؛ [از جمله این که] انسان، حیوان ناطق، موجود دین­دار و یا موجود متفکر است. اما هدف پدیدارشناسی این است که اجازه دهد، دازاین خود را آشکار و تفسیر کند. هایدگر این توصیف را عرضه می­دارد که وضع، فهم[16]، تفسیر[17] و زبان[18] مؤلفه­های بنیادین و در عین حال بهم مرتبط اگزیستانس ما هستند. هر یک از این­ها به آشکارگی دازاین کمک می­کنند و بنابراین به ما یاری می­رساند تا با دازاین یعنی خودمان مواجه شویم.

هایدگر توصیف خود را با این دعوی که دازاین همواره در وضع یا حالی[19] (Befindlichkeit) است، آغاز می­کند. در حالی که ما می­توانیم وضع یا حال خود را تغییر دهیم، بودن ما بدون آن ممکن نیست و این یعنی، معطوف بودن تمام و کمال ما به عالم به عنوان وضعی فراگیر. ما    می­گوئیم، امروز حال خوب یا حال بدی داریم. [یعنی] خود را در وضع و حالی می­یابیم، چون چنین است، عالم خود را به طرق معینی تجربه می­کنیم. مثلاً موقعی که بیمناک هستیم، می­توانیم آن چه را که در عالم، تهدید کننده است، کشف کنیم یا می­توانیم عالم را به مثابه امری تهدیدکننده تجربه کنیم.

تأمل در این واقعیت که ما همواره در وضعی هستیم، نشان می­دهد که ما «پرتاب شده»[20] در عالمیم. اما در عین حال همواره در مقام فهم (verstehen) عالم، موجودات عالم و خودمان قرار داریم. به بیان هایدگر، دازاین در جریان تفهم، خود را فرا می­افکند. هایدگر دائماً با واژگان بازی می­کند. در این مورد، در زبان انگلیسی نیز این بازی زبانی به خوبی جواب می­دهد. اگر در عالم پرتاب شده­ایم (thrown)، خود را نیز در عالم می­افکنیم (throw). ما خود، به هنگام تفهم، امکان­های خود را نشان می­دهیم. به واسطۀ حال بیمناکی، امکان­هایی را  برای خودمان فرا‌می‌افکنیم. ما صرفاً تماشاگر عالم نیستیم. [مثلاً] درِ خانه­مان را قفل می­کنیم، یا ساعت را تنظیم می­کنیم و اسلحه می­خریم. دازاین با فرافکنی امکان­هایش، نحوه بودن خود در عالم را آشکار می‌کند؛ او خود را تفسیر می­کند. هایدگر می­گوید:«فهم در تفسیر، نه چيزي دیگر، بلكه خودش می­شود». (BT 148)

در تفسیر (Auslegung)، ما نحوه درگیری خود با عالم را آشکار می­کنیم و چیزی را به مثابه چیزی تفسیر می­کنیم. به عنوان مثال، من به واسطه حال بیمناکی، امکان­های تهدید کردن را فرامی­افکنم. چنین است که مثلاً، همسایه­ام را شخصی خطرناک می­یابم. هایدگر در اینجا آنچه را که به عنوان پیش-‌ ­ساختار[21] فهم شناخته می­شود، توصیف می­کند. او می­گوید، وقتی آنچه را که به فهم ما درآمده است، تفسیر می­کنیم، پيشاپيش فهم [مبهمی] از آن داریم. اگر همین مقدار نسبت هر روزه و مبهم را با آن نمی­داشتیم، چیزی را فهم نمی­کردیم. هایدگر این حالت را پیش- داشت[22]   می­نامد. همچنین، فهم همواره از منظری صورت می­گیرد. این امر، پیش- دید[23] است. سرانجام فهم همواره بر حسب مفاهیمی که به کار می­بریم رخ می­دهد. در مورد همسایه­ای که او را خطرناک می­یابیم، ابتدا باید همسایه­ای داشته باشم [تا حال بیمناکی در من پدید آید]. بر اساس وضع بیمناک خود، با دیدی هراسناک به همسایه­ام می­نگرم و از این رو مفاهیمی چون «خطرناک» را برای بیان فهم خودم به کار می­برم. در این فرایند، نسبتی را با همسایه خود تعین می بخشم. هایدگر  می‌گوید، دازاین آنچه را که فهمیده است، از آنِ خود ­کرده و به اقتضاي خود در مي‌آورد.

با توصیف پیش - ساختار فهم، دو نگرش دربارۀ ساختار اگزیستانسیال دازاین پدید می­آید.  فهم، هیچ­گاه بدون پیش­فرض نیست. ما از موضعی صرفاً بی­طرف نه چیزی را می­فهمیم و نه می­توانیم بفهمیم. ما همواره در بستر موقعیت و درگیری­مان با عالم، چیزی را فهم می­کنیم. به علاوه، این امر واضح است که فهم همواره با زبان (Sprache) درگیر است. ما موجوداتی هستیم که سخن می­گوئیم. اگر فهم، نوعی فرافکنی امکان­ها است، این فرافکنی به طور بنیادی در زبان حادث  می­شود. در آثار متأخر هایدگر، با صراحت بیشتری به زبان به ویژه به شعر توجه می­شود.

هایدگر در وجود و زمان، در پرتو ساختار اگزیستانسیال دازاین، به بررسی جنبه­های وجود  هرروزه باز می­گردد. [و از جمله] به وراجی و کنجکاوی[24] توجه می­کند. وی می­گوید:

وراجی و بیهوده­گفتن وجود فهم كننده  معطوف به عالم دازاين، معطوف به دیگران و به خود دازاین را بر دازاين مي‌گشايد، اما البته به آن‌سان كه اين وجود معطوف به ... داراي گونه‌اي حالت پا درهوايي بي‌بنياد است. كنجكاوي، هر چيز و همه چيز را بر دازاين مي‌گشايد، اما البته به آن‌سان كه در- بودن در همه جا هست و در هيچ‌جا نيست. (BT 177)

هایدگر در اینجا به نکته­ای رجوع می­کند که در آغاز تحلیل خود بیان داشته بود؛ دازاین خود را در «کسان» درمی­بازد. وراجی می­کنیم، نه برای فهمیدن بلکه صرفاً به منظور بیهوده گویی و کنجکاوی بی­فایده. ما در پی آن نیستیم که به طور جدی از خود فهمی داشته باشیم. هایدگر این حالت اساسی دازاین را به مثابه سقوط[25]  وصف می­کند. اگر چه این واژه متضمن معانی الهیاتی گسترده ای است- معانی­ای که هایدگر از آنها اجتناب می­کند- با وجود این، هایدگر بر آن است که این واژه­ برای وصف وضع و موقعیت دازاین متناسب است. ما در عالم و در فضایی آشفته، پیوسته درحال از دست دادن خود هستیم. درگیر عالم و غرق در میانمایگی «کسان» هستیم و در این فرایند، امکان­هایی را که از آن ما هستند، مختفی می­سازیم.



1 concern

2 ready to hand

3 present at hand

[1] Descartes

[2] extended thing

[3] circumspective knowledge

[4] spatial

[5] spatiality

[6] "own discovered region"

[7] mine

[8] being-with

[9] solicitude

[10] “they”

[11] gossip

[12] average

[13] authenticity

[14] "they-self"

[15] existential constitution

[16] understanding

[17] interpretation 

[18] language

[19] disposition or mood

[20] "thrown"

[21] fore-structure

[22] fore-having

[23] fore-sight

[24] curiosity

[25] falling

برای دیدن اصل مطلب به اینجا رجوع کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 17:23 توسط حسین محمدی |