خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است
چون كوي دوست هست به صحرا چه حاجت است
حافظ
سيد عباس معارف
خلوت گزيده بود. كنج عزلتي اختيار كرده بود و سير آفاق و انفس مي كرد. دور
از هياهوي جهان، زخمه بر دوتار خراساني اش مي زد و در عالم حكمت و عرفان و
فلسفه راه خويش مي سپرد. در اين وانفساي آخرالزمان چنين حيات حقيقت جويانه
اي كمتر دست مي دهد. بي شك از مقربان درگاه بود كه جام بلا بيشترش داده
بودند. دردمند بود و كلبه درويشي اش مامن دردمندان و مستضعفان. غريب بود و
در غربت زيست و بر نمط سنت نانوشته اين ديار، با مرگش شناخته شد. بي
اغراق، خيلي هايمان نمي شناختيمش. پس از رحلتش چه ها كه در باب علم و
وارستگي اش گفتند و نوشتند. اما از ميان ما مدعيان حقيقت جويي كيست كه
جرات كند و بگويد حقيقت حال او را دريافته بود؟ او در كدام وادي عشق سفر
مي كرد؟ ما را راهي به پاسخ نيست. ما اكنون زدگان، فرسنگ ها از حالتي كه
او در آن به سر مي برد دور هستيم.
چنين حکایت کنند
سيد
عباس معارف فرزند مرحوم سيد حسنعلي در 1333 در تهران به دنيا آمد. پدرش به
عرفان و تصوف علاقه داشت. از همان كودكي سيد عباس نبوغ خود را در يادگيري
نشان داد. به گفته نزديكانش در هفت سالگي شعر مي گفت و اشعار شاعران بزرگ
فارسي را از بر بود. در نوجواني در كنار تحصيلات رسمي، تحصيلات حوزوي از
جمله ادبيات عرب، فقه و اصول و فلسفه را نيز فرا گرفت. سپس به سمنان رفت و
نزد علامه حائري سمناني مكتب بوعلي سينا را هم درك كرد.
در
دهه 50 وارد دانشگاه تهران شد و در دانشكده حقوق و علوم سياسي به تحصيل
حقوق سياسي پرداخت. جهت گيري او در اين زمان ضد رژيم شاه بود . دعوت بعضي
از اعضاي انجمن حجتيه را براي عضويت در اين محفل نپذيرفت به اين دليل كه
موضع روشني بر ضد رژيم نداشتند. در دانشگاه از چهره هاي فعال حركت هاي
اسلامي بود و مدتي از سوي ساواك بازداشت شد.
علاقه به عرفان
و تصوف از نوجواني در او بود. در سال هاي تحصيل دانشگاهي به جرگه يكي از
فرقه هاي تصوف پيوست، هرچند سال ها بعد از آن اعراض كرد. در همين سال هاست
كه به قول خودش حادثه اي در زندگي اش اتفاق مي افتد و آن آشنايي با استاد
سيد احمد فرديد است. معارف پيش از آشنايي با او مقداري از راه را رفته بود
و با آنچه آن استاد خارق عادت مي گفت آشنا بود. برخورد با فرديد گشتي در
آرايش به وجود مي آورد و پس از آن از شاگردان خاص فرديد مي شود و تا پايان
عمر از ايشان به نيكي ياد مي كند.
پس از پيروزي انقلاب به
همراه جلال مكانيكي و چند تن ديگر در روزنامه هاي كيهان و جمهوري اسلامي
حضور مي يابد. معارف تا پيش از آمدن ابراهيم يزدي سردبير كيهان بود.
شاگردان فرديد چند دسته بودند. معارف به لحاظ سياسي و اقتصادي راديكال بود
و مرزبندي مشخصي با ديگر شاگردان فرديد داشت. او به صراحت از يك طرف با
طرفداران ليبراليسم چالش داشت و از طرف ديگر با نمايندگان فقهي و فلسفي
حوزه علميه و طرفداران فلسفه صدرايي.
در كنار اينها معارف
دست توانايي در هنر موسيقي داشت و از خداوندگاران موسيقي مقامي بود. در
همين سال ها به نگارش مقالاتي در باب هنر انسي و ريشه هاي موسيقي مقامي
ايران مي پردازد. مدتي هم در دانشگاه شهيد بهشتي مباحث فرهنگي و اقتصادي و
حكمي تدريس مي كند. در اين زمان تاكيد او بر حمايت از مستضعفان و مبارزه
با امپرياليسم است.
در سال هاي بعد به عنوان يك شخص صاحب
اجتهاد در ميان دوستان نزديكش شناخته مي شد و دامنه دانش فراگيرش گسترده
تر شد. علاوه بر تحقيق در حكمت، هنر و موسيقي در اين زمان پژوهش در فلسفه
غرب را از روي متون زبان اصلي ( يوناني و لاتين و آلماني و) پي گرفت.
دامنه تاملات او به علم جديد نيز كشيده شد به طوري كه در فيزيك كوانتوم
نظريات جديدي را مطرح كرد و رساله اي در تئوري ماترژن نوشت. در دهه 70 او
كاملا خانه نشين مي شود و بيشتر اهل نظر به ديدن او مي روند و در جلسات
بحثي كه در خانه محقرش تشكيل مي شد از نظرياتش بهره مي گرفتند. در سال
1380 كتاب نگاهي دوباره به مبادي حكمت انسي و علم الاسماء تاريخي از او
توسط بنياد فرديد منتشر شد. ترجمه عربي اين كتاب را هم نوشت و در زماني كه
به نگارش ترجمه آلماني همين اثر مي پرداخت روي در نقاب خاك كشيد. به زعم
نزديكانش در اين سال ها راهي متفاوت با استاد فرديد طي مي كرد و در مرتبه
اي ديگر قرار داشت، هرچند كه هميشه از سر قدرشناسي از او ياد مي كرد.
آثار معارف
نكته
اي كه بايد درباره استاد معارف به آن توجه كرد كيفيت دانش اوست. تسلط او
بر حكمت و تصوف اسلامي و فلسفه غرب و كلام و شعر و ادب فارسي و عرب و فقه
و موسيقي و معماري و فيزيك و علوم سياسي و حقوق در حد معمول و آشنايي اندك
نبود. آنچه مايه حيرت است اينكه او در اين علوم در حد جزئيات و فروع تبحر
داشت و صاحب نظر بود. به تعبير خواجه شيراز او از اين همه كسب جمعيت كرده
بود و اين نه كار هر مردي است. جمع ميان اين علوم بدون شك نياز به يك منظر
حكمي و جهان بيني شگرف دارد كه هركسي را ياراي دست يافتن به آن نيست. از
آثار منتشر نشده او مي توان به موارد زير اشاره كرد:
- مجموعه غزليات و مثنوي حكمت تاريخ
- مبادي حكمت انسي به عربي و آلماني
- كتاب اصول فقه
- كتاب اقتصاد اسلامي به فارسي و عربي
- تئوري ماترژن در فيزيك كوانتوم
- شرح ادوار صفي الدين ارموي در علم موسيقي
- مجموعه طرح ها و لوايح اقتصادي
- مجموعه مقالات سياسي و اجتماعي
حال
نظری کوتاهی می اندازیم به کتاب نگاهي دوباره به مبادي حكمت انسي از سيد
عباس معارف . این کتاب برای اولین بار در زمستان سال 1380 از سوی سلسله
انتشارات بنياد حكمي و فلسفي دكتر فرديد منتشر شد.
كتاب
مرحوم سيد عباس معارف اولين اثري است كه به طور رسمي به حكمت انسي از منظر
تفكر فرديد مي پردازد. معارف شاگرد و همنشين و هم سخن فرديد بود و سال ها
با او حشر و نشر داشت. «استاد فرديد كه بود و چه مي گفت؟ پاسخ بدين پرسش
حتي براي آنان نيز كه سال ها كوشيده اند تا به تفكر اين حكيم انسي بزرگ،
تقرب جويند، امري دشوار است. آنچه تاكنون در بيان افكار حكمي او به رشته
تحرير درآمده، از ايفاي مقصود، قاصر بوده است و بي گمان آنچه نگارنده نيز
در اين باب بنگارد، قرين تصور خواهد بود كه بزرگ است و در آينه كوچك
ننمايد.» (مقدمه كتاب) آشنايي با فرديد به گفته معارف موجب تحولي عظيم در
زندگي و سلوك شخصي او شد و راهي كه او راهنمايش بود همچون شاهراهي او را
به عوالمي غريب و رازآميز در حكمت و فلسفه رهنمون شد. معارف در «مبادي
حكمت انسي» به قصد تقرب به تفكر استاد فرديد به شرح و بسط دقيق مباني حكمت
انسي مي پردازد. او نزديكي به اين نحوه تفكر را از طريق سه مبدا حكمت انسي
اسلامي، تفكر مارتين هيدگر و مبادي اسم شناسي ميسر مي داند. جلد اول از
كتاب سه جلدي او در زمان حياتش منتشر شد و رضايت شاگردان و دوستان فرديد
را موجب شد. مرحوم معارف در كار ترجمه عربي و آلماني اين اثر بود كه
دارفاني را وداع گفت. به جرات مي توان گفت در حال حاضر اصيل ترين منبع
براي آگاهي از نحوه تفكر فرديد همين كتاب است. كتابي كه خالي از حواشي
زايد است و از پرداختن به مناقشات لفظي پيرامون زندگي و احوال استاد فرديد
پرهيز مي كند نكته اي كه مهم است اين است كه حكمت انسي به آساني درك نمي
شود و فهم آن نيازمند داشتن مقدماتي از حكمت و فلسفه است اما شيوه تاليف
مرحوم معارف به گونه اي است كه خواننده علاقه مند به حكمت منزل به منزل
جلو مي آيد و با مباني اين نحوه از تفكر آشنا مي شود.
در
پايان كتاب معارف بحثي اجمالي در باب غربزدگي را پي مي گيرد. شايد از آن
جا كه اين اصطلاح در فضاي روشنفكري دهه ۴۰ به بعد بارها موضوع بحث بوده
است. به گفته معارف مراد استاد فرديد از غربزدگي چيزي نبود جز نيست انگاري
حق و غفلت از حقيقت وجود. به اين ترتيب غرب جغرافيايي به آن معنا كه جلال
آل احمد در «غربزدگي» به آن پرداخته بود منظور نظر فرديد نبود.
به هرحال در سكوت بيشتر شاگردان فرديد، كتاب معارف نمونه خوبي است از آنچه بايد در اين نحله فكري به طور مستدل تدوين شود.
مطلب زیر را یكی از خوانندگان وبلاگ برای وبلاگ نوشتهاند؛ پیرامون حاشیهای كه نشریهی شهروند امروز با عنوان فردیدیه در سالگرد فوت استاد منتشر كرده بود.
هفته نامه شهروند امروز در شماره شصتم خود پروندهای با عنوان «فردیدیه» منتشر کرد. روی جلد آمده «گفتگویی منتشر نشده با احمد فردید».
ظاهراً حالا حالاها از این منتشر نشدهها در کیسه دارند تا هر سال بشود پروندهای در آورد. از قرار معلوم، دارو دستهی محمد قوچانی دست از سر سید احمد فردید و شاگردان او بر نمیدارند. ظاهراً جذابیت ژورنالیستی کردن مباحث حکمی و فلسفی برایشان آنقدر هست که هر سال دست کم یک پرونده برای فردید و همفکرانش در بیاورند. شکی نیست که محمد قوچانی و دوستانش در فضای مطبوعاتی اخته این روزگار ما دارای هژمونی هستند. آنها هر چه بنویسند و هر پروندهای که در بیاورند به به و چه چه علاقمندان مباحث فکری را به دنبال خواهد داشت. اگر داریوش آشوری فردید را «اسطوره فلسفه در زمان ما» خواند و گزارش نویس شهروند امروز هم از همین عنوان برای نامیدن فردید استفاده میکند لاجرم باید محمد قوچانی را هم «اسطوره ژورنالیسم اخته در روزگار ما» خواند.
فیلسوف البته نیازی به دفاع ندارد و دفاع کردن از یک فیلسوف اساساً کار بیهودهای است. فیلسوف کار خود را کرده و رفته. حرف خود را زده و بذری افشانده. این مختصر را به این قصد مینویسم که اهل فکر سویه دیگر این جریان را هم ببینند. وقتی کار بر مدار شامورتی بازی مطبوعاتی میگردد نمیشود همیشه سکوت کرد و مدعیان را قابل ندانست. اگر شاگردان و همفکران استاد فردید در این سالها، در جواب این هجمهها سکوت نمیکردند این قلم هرگز به خود اجازه نمیداد چیزی در باب استاد فردید بنویسد. بحر را چون جا دهی در کوزهای؟
شروع این جریان پرونده سازی و ژورنالیستی کردن موضوع فردید از سال 1381 بود و پرونده همشهری جهان که آن موقع زیر نظر قوچانی منتشر میشد. من در آن زمان خبطی کردم و با گروه اندیشه همشهری در تهیه پرونده فردید همکاری کردم. فکر میکردم نیت خیری در کار باشد و هدف معرفی اندیشههای فردید به عموم خوانندگان است. من رابط میان گروه اندیشه و بنیاد فردید شدم و مطالب و عکسهای بسیاری تهیه کردم. مقالهای هم نوشتم با عنوان "حکیم انسی در انتظار پس فردای تاریخ". با یوسفعلی میرشکاک هم مصاحبه کردم. حمیدرضا ابک دبیر سرویس اندیشه همشهری جهان برخلاف قرار قبلی مقاله و مصاحبه را چاپ نکرد. فقط بخش زندگینامه استاد فردید را از مقاله من برداشت و به مطلب خودش با عنوان "فیلسوف سایهها" اضافه کرد. یادداشتی هم از یوسفعلی میرشکاک گرفته بودم که چون در آن به برخی اشتباهات فردید اذعان کرده بود به عنوان یادداشت اول آن پرونده چاپش کردند. این جماعت بعدها در روزنامه شرق هم همین رویه را ادامه دادند. منتظر نشستند تا یکی از شاگردان یا همفکران فردید کاری بکند تا برایش پرونده در بیاورند. کتاب پر از غلط مرحوم محمد مددپور (دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان) که در آمد تیتر زدند: اولین کتاب احمد فردید منتشر شد. حال آنکه فردید قایل به نوشتن نبود و هرگز کتابی ننوشت. محمد مددپور که فوت کرد، مصاحبه مغشوشی که مژگان اینانلو با او کرده بود را در روزنامه شرق منتشر کردند. در حالی که مددپور راضی به چاپ آن مصاحبه نبود.
شیوه کار به اصطلاح ژورنالیستی این دوستان در این سالها همیشه همینطور بوده. مطلب مغشوش و ناقصی که برای انتشار آماده نشده است را از روی نوار یا فیلم پیاده میکنند و به عنوان چیزی منتشر نشده رو میکنند. مثل جایزه توی لُپ لُپ، تا کالای ژورنالیستی خوش آب و رنگ شان فروش رود. کسی به دنبال یافتن حقیقت ماجرا نیست. در انعکاس مقاله داریوش آشوری و مصاحبه های جنجالی پس از آن با او در روزنامه شرق هم همین سیاست دنبال میشد. امید مهرگان در همین روزنامه نوشت تفسیر فردید از هایدگر یک شوخی جهان سومی است!
در تمام این سالها هیچ اشارهای به کتاب سید عباس معارف با عنوان "نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی" نشد. هیچکس از این آقایان ژورنالیست متفکر نقدی بر این کتاب ننوشت. بعید میدانم خیلی از منتقدان جریان فردید حتی این کتاب را دیده باشند. اگر واقعاً این جماعت میخواستند دریابند حکمت استاد فردید چیست میتوانستند به این کتاب رجوع کنند. البته که فهم آن دانستن مقدمات حکمی و فلسفی میخواهد. یا چرا کتاب محمدمنصور هاشمی (هویت اندیشان و میراث سید احمد فردید) که نگاه تحلیلی بدون غرضی داشت باعث پرونده سازی اهل شرق نشد؟ اصلاً یکبار شد این پروندههای رنگارنگ به «حکمت انسی» از منظر فردید بپردازند؟ یکبار شد ادوار تاریخ و حکمت تاریخ را چنانکه او بیان میکرد مطرح کنند؟ چرا تمامی ابعاد حکمی و فلسفی و زبانی تفکر فردید را رها میکنند و ده سال تمام مدام تکرار میکنند که فردید «تئوریسین خشونت» در جمهوری اسلامی بوده و «بنیادگرایی دینی» را ترویج میکرده. دکتر داوری در گفتگوی همین پرونده شهروند امروز خوب میگوید که اگر معتقدید که فردید حرفی نداشت چرا این همه راجع به او بحث می کنید.
اینگونه است که فیلسوف و زبانشناس را به صحنه سیاست میکشانند و مواضع سیاسی روز او را آن هم پس از سالها پیراهن عثمان میکنند برای تخطئه کل حیات فکری او. چرا این دوستان تا به حال از تالیف فرهنگ اشتقاقی عربی ـ فارسی که سالها وقت فردید صرف آن شد حرفی به میان نمیآورند؟ آیا حاشیههای او بر کتابهای مرجع عربی و آلمانی و فرانسوی و یونانی را دیدهاند؟ اینکه این آثار هنوز منتشر نشدهاند دلیل نمیشود که وجود نداشته باشند. آیا اصلاً به اصطلاحاتی چون «نیست انگاری»، «ترس آگاهی» ، «خودبنیادی» و «زبون اندیشی» توجه کردهاند که چه موشکافانه و دقیق وضع شدهاند و امروز آنقدر رایج هستند که شاید خیلیها ندانند زبان شناسی چون فردید با نظر به ریشه کلمات آنها را وضع کرده است.
در این آخرین نمونه پرونده سازی، رضا خجسته رحیمی در یادداشتی با عنوان «انتهای راست روی، چپ روی است» مینویسد «فردید و تودهایها هر دو یک سخن مشترک داشتند. همچنان که مارکسیسم و فاشیسم نیز در نفی بنیانهای جهان مدرن راهشان مشترک بود». این شبیه حرفی است که در مورد هایدگر و نازیسم میزنند. همه حرف این دوستان همین است. اینکه سرچشمهای برای فاشیسم در جمهوری اسلامی پیدا کنند و همه تقصیرها را گردن او بیندازند. خجسته رحیمی با تاسی از علی میرسپاسی تفکر فردید را در تحولات سیاسی ایران موثر میداند. از آن مهمتر از نظر اینان فردید بر ذهنیت روشنفکران پس از خود اثر داشته و همه آنها را در تقابل با غرب قرار داده. به زعم او دمیدن در آتش غربزدگی به تحکم فضایی انجامید که به عبور از مشروطه خواهی و فکر آزادی انجامید. داریوش شایگان، علی شریعتی و احسان نراقی هم شاهد مثالهای این نویسنده هستند که هر سه در عبور از روشنفکری مشروطه خواه مشترک بودهاند. نویسنده تفکر فردید را منشا تمام این اتفاقات میداند. حال آنکه در همین پرونده دکتر رضا داوری برای چندمین بار راجع به آراء سیاسی فردید تاکید میکند که تاثر فردید در فلسفه بوده و باید از همین منظر او را دید زیرا او آموزگار فلسفه بود. تاثیر فردید در تحولات سیاسی ایران آنقدر نبوده که اصلاً قابل ذکر باشد. اشتباه دیگر خجسته رحیمی این است که جلال آل احمد را پای ثابت جلسات فردید میداند حال آنکه جلال خود در پیشگفتار «غربزدگی» نوشته که آشنایی چندانی با فردید نداشته است. رضا خجسته رحیمی در گفتگویش با بهروز فرنو در همین پرونده «انانیت» را بصورت «عنانیت» مینویسد که بی معنی است. این یک نمونه از ناآشنایی کسانی که منتقد فردید شدهاند با مبانی تفکر اوست. انانیت در زبان فردید به معنی خودبنیادی نفسانی بشر است.
مریم شبانی در مطلبی دیگر از این پرونده به «برگهایی از داستان زندگی احمد فردید» میپردازد. او مینویسد تلاشهای فردید برای حضور چشمگیر در سیاست نتیجه نداد و انزوای او بعد از انقلاب تمدید شد! این خانم ژورنالیست دیگر از همه شاهکارتر است. در اولین مطلبی که احتمالاً درباره فردید مینویسد چنان حکم صادر میکند که گویی سالها در کرسی فردیدشناسی تدریس کرده است. خوب است که در ابتدای مطلب نقل قول فردید را آورده که گفته «همواره در حاشیه بودهام و تا مرگ نیز در حاشیه حوالت تاریخ خواهم ماند». فیلسوفی که انزوا و حاشیه نشینی را حوالت خود میداند چطور میتواند برای «حضور چشمگیر» در سیاست تلاش کند؟
در ادامه مطلب مریم شبانی از دوستی فردید و هدایت طوری مینویسد که خواننده دریابد فردید میکوشیده خودش را به هدایت نزدیک کند. معلوم است که این خانم تقریر «سقوط هدایت در چال هرز ادبیات فرانسه» را از استاد فردید نخوانده است. مطلبی که سالها پیش در مجله «سوره» چاپ شده است و در آن میتوان نظر فردید نسبت به هدایت را دریافت. استناد این خانم نویسنده در این مطلب نامههای هدایت و مظفر بقایی است. منبع دیگر استناد او هم احسان نراقی است. همان نراقی که تا به حال هزار رنگ عوض کرده و معلوم نیست چطور هم در رژیم شاه از مقربان دربار است و هم در جمهوری اسلامی استاد دانشگاه و نماینده یونسکو. از نظر مریم شبانی دوران اوج فردید زمانی بوده که چند مطلب از او در مجله سخن چاپ شده! کافر همه را به کیش خود پندارد. لابد خانم روزنامهنگار ما فکر کرده فیلسوف هم باید مثل خودشان هر هفته یک شهروند امروز در بیاورد!
«سرمشق فرانسوی فردید» عنوان یادداشت محمدسعید حنایی کاشانی در این پرونده است. او از ژان بوفره مترجم و شارح فرانسوی آثار هایدگر نام میبرد و فردید را کسی در ردیف او میداند؛ کسی که با قبضه کردن تفکر هایدگر برای خود و انحصاری کردن ترجمه هایدگر، از او امامزادهای ساخته است تا خود به نان و نوایی برسد! باید از حنایی کاشانی پرسید نان و نوای داشتن حق انحصاری نمایندگی! هایدگر در ایران برای فردید چه بوده است؟ چهار تا شاگرد و یک جلسه بحث آن هم در منزل شخصی؟ مگر فردید وزارت ارشاد بوده که جلوی ترجمه هایدگر را بگیرد؟ خب کسی اگر فهمش در آن دوره میرسیده هایدگر را ترجمه میکرده. مگر بعدها بابک احمدی و سیاوش جمادی و خیلیهای دیگر هایدگر را ترجمه نکردند؟ فیلسوفی که خود به صراحت میگوید حوالت او حاشیه نشینی و انزوا است به زعم حنایی کاشانی میشود مروج «بنیادگرایی دینی». او مینویسد « فردید سرانجام فقط کسانی را به دور خود گرد آورد که هنری بجز پیاده کردن نوارهای او و بازنویسی آنها نداشتند» احتمالاً منظور او محمد مددپور است که با پیاده کردن نوارهای استاد کتاب دیدار فرهی را منتشر کرد. اما خدمت دکتر حنایی کاشانی باید عرض کنم که مددپور و دیگر شاگردان فردید از جمله محمدرضا جوزی و رضا داوری و سید عباس معارف و محمد رجبی پیش از پیاده شدن نوارها و غیر از آنها بسیاری تالیفات دیگر هم داشتهاند و دارند.
اما آخرین بخش و در واقع شاه بیت پرونده فردیدیه همانا مصاحبه منتشر نشده کیهان فرهنگی در سال 1365 است. ظاهراً مصاحبه را بنیاد فردید در اختیار شهروند گذاشته است. مصاحبه از روی نوار پیاده شده است؛ جملات مغشوش و بی ربط و نا تمام هستند. خواننده این مصاحبه اگر هیچ چیز دیگری از فردید نداند فکر میکند این آدم پریشان گویی بیش نبوده است. وقتی بیشتر شاگردان فردید نارضایتی خود را از چاپ کتاب دیدار فرهی (که متن پیاده شده نوارهای سخنرانی بود) به دست مرحوم محمد مددپور اعلام کردند، پیاده کردن نواری دیگر و منتشر کردن آن به عنوان مطلب اختصاصی چه معنی دارد؟