راجع به انقلاب و فرهنگ و هنر انقلاب، فكر ميكنيد بحث را از كجا بايد آغاز كنيم؟
در زمينه انقلاب و تحليل نظري هنر و فرهنگ انقلاب، گرچه در ساحت آگاهي و در لحظاتي دلآگاهي به شعور و توجهي رسيدهايم، اما در ساحت خودآگاهي، يعني در ساحت نظر و فلسفه و تحليل سياسي و اجتماعي انقلاب، هنوز با مشکل مواجهيم. از اهم اين مشكلات آن است كه صرفاً سابقه تاريخي را در نظر ميآوريم و سعي ميکنيم مسائل را بر اساس ظواهر رويدادها تحليل کنيم. حتي در کلاسهاي درس تاريخ و تحليل انقلاب، که بعضي از اين دروس را من هم تدريس كردهام، متوني که براي اين دروس استفاده ميشود، اغلب صرفاً به سوابق تاريخي نهضت ميپردازند. معمولاً در اين كلاسها حوادث عصر جديد ايران از قبل مشروطه تا سال 32، نهضت ملي، حوادث 15 خرداد و در نهايت انقلاب اسلامي تعقيب ميشود؛ در اين سير هم به ذكر مشترکاتي اكتفا ميشود. مثلاً حضور روحانيان يا شخصيتها و عموم مردم.
يعني حضرتعالي ميفرماييد در تحليل تاريخ اجتماعي و تاريخ فکري و فلسفه انقلاب ضعف داريم؟
بله، كموبيش. در اين تحليلها معمولاً برخي شواهد تاريخي را پيش رو ميآوريم، ولي از ظاهر به باطن نميرويم. اغلب اين طور طرح ميشود که نهضت از قبل انقلاب مشروطه و جريان تنباکو وجود داشت، و در مسيري واحد تا زمان حال ادامه پيدا كرده است و مردم، روحانيان و روشنفکران به كمك يكديگر از آن زمان تاكنون نهضت را به پيش آوردهاند! درست است كه تشابهات و مشترکات بسيار است، ولي در انقلاب مشروطه، زمانه و عالم در وضع ديگري بود، تفکر ما هم در نسبت با آن در وضع ديگري بود؛ در سال 57 و وقوع انقلاب اسلامي، عالم اوضاع ديگري داشت و تفکر ما نيز به كلي تغيير كرده بود. در انقلاب مشروطه به هر صورت، مردم به باغ سفارت انگلستان رفتند، اينکه اين کار، توطئه بود يا نقشه، بايد توجه کرد در افکار عمومي آن روز ما، ملل غربي و از جمله انگلستان به مراتب موجهتر از امروز بودند؛ از اين نظر که گفته ميشد مباني دموکراسي در آن جوامع به ظهور رسيده و توسعه پيدا کرده است. براي عامه مردم در آن زمان غرب وجهه مطلوبي داشت به گونهاي که امكان توطئههايي از آن دست فراهم بود. اما در زمان انقلاب اسلامي آيا امکان داشت مثلاً مردم ما بروند و به سفارتي مثل سفارت آمريکا که آن زمان پرچمدار تفکر غربي در عالم بود، متکي شوند؟ در سال 57 اصلاً امکان نداشت. ممکن بود بعضي جريانات کماکان همانطور فکر کنند که در صدر مشروطه فکر ميکردند، اما اين موضوع عموميت نداشت. اگر در آغاز يا پيش از مشروطه شخصيتهايي مثل سيد جمالالدين اسدآبادي يا مرحوم نائيني به غرب و تحولات جديد غرب با نظر مساعد نگاه ميکردند و سعي داشتند حركتهاي جديد را با اسلام تطبيق دهند، به جهت آن بود كه مباني تفكر جديد براي ما روشن نشده بود، اما در دوره انقلاب اسلامي نظر مساعدي نسبت به افكار غربي، برخلاف گذشته، نبود. کساني که نظرگاه متمايل به غرب داشتند مثل جريان نهضت آزادي، سهم زيادي در انقلاب اسلامي پيدا نکردند. پرسش اين است که چرا؟ يعني چه مسئلهاي پيش آمد که آن روز مردم و برخي مشروطهخواهان به سفارت انگليس پناه بردند، اما در زمان انقلاب اسلامي سفارت آمريكا در اعتراض به مخالفت با انقلاب اسلامي اشغال شد؟ عرض من اين است که در اين چند دهه يا نزديک يک قرن اتفاقي در عالم و مملکت ما افتاد که وقتي ما سير يكنواخت حوادث را لحاظ ميکنيم، آن را در نظر نميآوريم. سؤال اول اين است كه صد سال پيش عالم در چه وضعي بود و امروز در چه وضعي است؟...