تبليغاتX
:: Fardid.ir فرديد ::
هم سخن با فردید:

1. در عالم ظاهر، آفاق سحر و معجزه خیلی به یکدیگر شبیه هستند. جادوگران نیز با سحر و جادو ظاهرا کاری شبیه به معجزه انبیاء انجام می دهند اما در حقیقت، فقط معجزه وجود دارد و سحر و جادو جز فریبی بیش نیست. آفاق هنر رحمانی و هنر شیطانی نیز خیلی به یکدیگر شبیه هستند اما جز اهل حق، کسی آن دو را از یکدیگر تمییز می دهد.

2. آن «جانب القدس» که شیخ اشراق می فرماید کجاست؟ آن خلسه و جذبه چیست؟ هر چه هست، آنچه هنرمند می پردازد، نقشی است که از غیب در آیینه جان او اشراق یافته است و اگر هنرمند از شواغل و تعلقات دنیایی اعراض نکند و اهل جذبه عشق نباشد، آن جانب را نخواهد یافت.

هنرمند در میان سایر انسانها همچون بلبل است در میان پرندگان، و وجه امتیاز او نیز در شیدایی است و بیان خوش. مرادم از شیدایی، شیدایی حق است اما همچنان که در نزد غالب انسانها، القائات نفس از دعوات شیطان تشخیص پذیر نیست، چه بسا که شیفتگی شیطان با شیدایی حق مشتبه گردد و غالبا چنین است.

«جذبه حضرت رحمان» و «سحر شیطان» آفاقی نزدیک به هم دارند، اگر چه این همسانی تنها در ظاهر است نه در باطن. شیدایی حق و مفتون شیطان، هر دو ترک عقل و اختیار می کنند آن یکی فرزند عقلش را به قربانگاه عشق عارفانه می برد و این یکی «کازانوا» یی است مسحور زینتهای شیطانی.

3. هنرمند ملهم از غیب است، اگر چه الهاماتی که به او می رسد با مراتب روحی او کاملا متناسب است. بعضی ارواح هستند که قابلیت نزول ملائکه را دارند و بعضی ارواح، نه، همنشین شیاطینند.

4. آنچه که در آیینه خیال هنرمند انعکاس می یابد، الهاماتی است از عالم دیگر، اما متناسب با مراتب وجود او، که اگر آن آیینه، آیینه دق باشد، هیچ چیز جز تصویر کج و معوج و وارونه ای از حقیقت در آن انعکاس نمی یابد.

5. تخیل بال پرواز است اما آسمان وحی و الهام کجاست؟ وحی و الهام، هم می تواند رحمانی باشد و هم شیطانی. خیال، هم می تواند مثل کبوترهایی سفید در آسمان آبی حریت پرواز کند و هم می تواند مثل خفاشی سیاه، از سقف مغاره تاریک نفس اماره، وارونه آویزان شود. خیال هم می تواند براق بلند پرواز معراج انسانی باشد و هم خرد دجال، مرکوب نفس اماره. هر جا که خیال رفت، پسندیده نیست. مگر خیال می تواند مستقل از خیال پروری که او را پرورده است، به هر کجا که بخواهد بال بگشاید؟ خیر، خیال در فضای نفسانی آن کس که او را پرورده است پرواز می کند. اگر فضای درونی انسان با عالم قرب حق پیوند داشته باشد، خیال او براقی می شود که به معراج می بردش و اگر نه، خیال، خفاشی است که وارونه از سقف مغاره تنهایی اش آویزان می شود. و یا مرکوبی که راکبش را به عوالم پست ناسوتی می کشاند، و آنگاه آنچه از مغز هنرمند ساطع می شود، بخارات جهنمی است و سخن، شعر و ترانه اش، همسرایی با شیاطین.

6. هنرمند مست کاس دهاق و شراب طهور است. اما اهل ظاهر، چون به آن «بزم عرفانی» راه ندارند، روی به افیون می آورند. افیون نیز عقل و اختیار را می گیرد و مستی و خلسه ای دروغین در خود دارد.

7. هنرمند رویی به عالم غیب دارد و رویی به عالم شهادت. با آن روی خورشیدی منیر است و با این روی قمری مستنیر، در شب ظلمانی کره ارض. اما کدام هنرمند؟ هل یستوی الاعمی و البصیر؟

هنرمند از آسمانیان می گیرد و به زمینیان می بخشد. پس سینه اش باید قابلیت نزول ملائکه ای را داشته باشد که واسطه الهام هستند. سینه تنگ کوردلان کجا و آسمان بی کران کجا؟

8. هنر غربی حدیث نفس است، نه حدیث شیدایی حق. هنر غرب بیان انسان امروزه است، هنری شیطانی است. حال آنکه هنر حقیقی، حدیث شیدایی حقیقت است.

 
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 13:46 توسط حسین محمدی |