حماقت ِ صاحب ِ یكی از وبلاگها در انتشار متنی در تخطئهی كسانی كه به نام فردید و در ذیل نام وی مینویسند، ناچارم كرد تا چیزی بنویسم.
صاحب ِ وبلاگ، متنی آشفته به اسم ِ یكی از شاگردان فردید(!؟) منتشر کرده است و بنایش را بر تخطئه و تمسخر نهاده است. بیهیچ اشارهای به آن متن صرفا مطلبی پیرامون كسانی كه اینچنین میپندارند مینویسم. این مطلب به صورت خاص در مورد فردید نوشته شده است . وگرنه درد و دل بنده در مورد شخصیتهای فكری دیگر نیز همچنین است.
*
یادم نمیرود زمانی را كه برای پیدا كردن یك كتاب در مورد فردید یا یك مطلب براي كسانی كه حول و حوش فردید میخواستند مطالعه كنند، باید به آب و آتش میزدی تا بتوانی چیزی پیدا كنی. احمقانه آنكه شاگردان فردید سهم خيلي كمي در انتشار مطلبها و كتابهای خودشان در دایرهی توزیع ِ قابل قبول داشتند.
اینچنین بود كه پایگاه احمد فردید را آقاي محمدرضا ضاد راه انداختند و سعی كردند تا كمی اطلاعات در اختیار مخاطبان قرار دهند و به نحوی راهی بگشایند برای فهم ِ فردید. فهمی كه پس از حدود چهارده سال از مرگ ِ فردید هنوز رخ نداده است. رخ نداده است، چون هنوز ارائه نشده است. رخ نداده است چون هیچكس نخواسته است تا مطلبهای فردید منتشر شود. بنیاد حكمي فلسفي فردید كه هنوز در پیچ و خمهای اداری دارد دست و پا میزند و به نـِك نـِك افتاده است و هیچ حركتی نمیكند. حضرات ِ شاگردان فردید هم كه دم فروكشیده و در پستهای مختلف فرهنگی و اجرایی و علمی دارند روزگار میگذرانند و فقط وقتِ سخنرانی داد ميزنند كه "فردید نه پرسپولیس است، نه استقلال".
حال آنكه برخی از همین جوانهایی كه خواستند چیزی در مورد فردید بخوانند و بدانند دست و پا زدند و چند وبلاگ راه انداختند و مطلبهایی كه به ذهنشان میرسید و مطمئنا از پختهگی كاملی برخودار نیست را منتشر كردند و نوشتند تا شاید چیزی عایدشان بشود در فهم ِ فردید. سعي كردند تا به جمعآوري مطلب در مورد فرديد بپردازند و كاري را كه شاگردان فرديد نكردند، خود انجام بدهند.
چرا كه دریچهی فهم فردید، در ابتدا خواندن و شنیدن و فهم همان حرفهای فردید است كه زده است. همان حرفها و گفتارهایی كه در دسترس خیلیها نیست. به شخصه چندین دیویدی از صحبتهای استاد در دست دارم كه متاسفانه در دسترس عموم قرار ندارد و قرار گرفتنش میتواند سود بخش باشد. اما هیچ راهی برای توزیع آن پیش ِ رو ندارم. میشناسم یكی از شاگردان نزدیك فردید را كه چند ده یا چند صد نوار از سخنرانیهای فردید را در منزل نگه داشته است و نمیتواند به توزیع آن اقدام كند؛ چون امكانات لازم آن را ندارد. نوارها را نيز در محيطي ايزوله قرار داده تا خراب نشوند.
بعد كسی میآید و غر غر میكند و به سخره میگیرد توزیع همین چند مطلبی كه در مورد فردید در دسترس بعضیها هست. كسی كه این تلاش را یاوه و مایهی شهرت میداند و معرفی میكند، معلوم است از اولیّات ِ فعالیت فكری و فرهنگی هیچ آگاه نیست. اولیّاتی كه اگر میفهمید خودش كاری میكرد. خودش حركتی میكرد و در انتقال همان حرفهای فردید تلاشی میكرد. كسی كه خودش را شاگرد فردید میداند(كه بنده بعید میدانم این مطلب را) باید خیلی دقیقتر در مورد حركتهای بقیه اظهار نظر كند و حرف بزند. وگرنه همان بهتر كه مثل خیلیهای دیگر دم فروكشد و برود و گوشهی سازمانی و جایی روزگار بگذراند و خِلطهای گلوی خویش را فرو ببرد و حرفی نزند كه این بهتر است برای كسی كه داد و بیداد میكند و بیرون ِ گود مینشیند ونعرهی "وا فردیدا" سر میدهد.
هر كسی كه قدمی بردارد و حركتی در انتقال اين مفاهیم پیش ببرد، كار صحیحی انجام داده است. هر چند ناقص و هر چند گاهی اشتباه. این بهتر از آن است كه نوارها و یادداشتهای فردید را درون پستوی خانهها بگذاریم و گردی هم از روی آن نزدائیم.

تمهید: کتابهایی که به بحث از تاریخ تجدد ما میپردازند کم نیستند؛ و همچنان نیز تب نوشتن اینگونه کتابها فروکش نکرده است.
در هر کدام از این کتابها بالنسبه به آرای یک متفکر یا شخصیت تاثیر گذار اجتماعی پرداخته شده و در نهایت نقش فرد و افکار او مورد ارزیابی قرار گرفته است؛ در این میان مرحوم استاد فردید به عنوان شاخص جریان غرب ستیز-!- مورد ارزیابی قرار گرفته است؛
در سری دو جلدی "رویارویی با تجدد"، دکتر عبدالله نصری سعی نموده با نقل اقوال فردید از کتاب "دیدار فرهی و ..."به نقد و بررسی او بپردازد؛
البته باید از مطالبی مانند القای دید منفی به مخاطب در اولین پاراگراف گذشت و بیشتر به فحوای کلام ایشان پرداخت؛
اما موضوعی که امروز برای بنده و دیگر دوستداران استاد فردید (ره) اهمیت دارد، شبه ایراداتی است که آقای دکتر عبدالحسین خسروپناه دزفولی در همایش نقد و بررسی آراء فردید به آن پرداختند و ضمن یک تحدی جانانه چند ایراد اساسی-از نگر خود-را طرح فرمودند؛
بنده بر آنم که ضمن نقل این ایرادات-و ایراداتی که در کتب منتشره و جزواتشان به فردید وارد نموده اند - و یافتن ردپای فردید در نوشتار هایشان، یک به یک سوالات ایشان را مورد مداقه قرار دهم؛ گرچه بین سوالات ایشان و ایراداتی که آقای دکتر نصری به مرحوم استاد وارد کرده اند چند چیز مشترک میبینم؛ و از این رو سعی در آن دارم که بررسی این دو مقوله را موازی با هم پیش ببرم؛
اول اشتراک بین حضرات نصری و خسروپناه داشتن دید قرن هجدهمی و ارج نهادن به تفکر سروش درباب نسبت ما با غرب است؛
البته ممکن است جناب خسروپناه همانند جناب نصری بصورت مصرح مرحبایی به سروش نگفته باشند اما علیرغم اینکه هر دو بزرگوار با اندیشه های دینی سروش موافق نیستند اما دفاع او از علوم انسانی را واجبی میدانند که سروش به خوبی از پس آن برآمده است، البته در مقام هم سخنی.
دوم شباهت بین این دو بزرگوار ، "فردید را با چوب روشنفکری بی سواد زدن" است، هر دوی این اساتید در بدو امر مرحوم استاد فردید را بیسواد قلمداد کرده اند و بدون تتبع جدی در آثار او صرفا به نقد حاصل تفکر ایشان پرداخته اند و گوشی به دلیلی و برهانی باز ننموده اند؛
سوم مقوله ی مشترک همانا نشناختن هیدگر است؛ فی المثل دکتر نصری ادعا میکنند که "فردید چون هیدگر با متافیزیک مخالف است" یا جناب خسروپناه میفرمایند که مساله ی اصلی نزد هیدگر معنویت بوده-نقل به مضمون-در حالیکه بنده حقیر تا بحال چنین چیزهایی در ترجمه ی آثار هیدگر ندیده ام؛ چه در "هستی و زمان" و چه در "ما بعد الطبیعه چیست" و چه در "معنای تفکر" و الخ!
مشترکات دیگر را بزودی و به تفصیل عرض خواهم کرد ...
مطلب حاضر نقل دو نوشتار از مجموعه ی مطبوع دکتر خسروپناه است؛ یک کتاب و یک درسگفتار-احتمالا- که در آنها از مرحوم استاد فردید(ره) نام آمده و سعی در بررسی جایگاه او شده است.
تتمه ی این تمهید، لازم میدانم از جناب خسروپناه به دلیل قرار دادن نسخه ی الکترونیک تمام آثارشان روی اینترنت تشکر کنم؛ گرچه بنده بیشتر کتب و صحف ایشان را در عهد صغار خریداری کرده خوانده بودم اما این دسترسی آسان برای بنده بسیار مفید به فایده بود.
والسلام
این مطلب را یکی از خوانندگان وبلاگ برای من فرستاده اند و علاقمند به نوشتن در این وبلاگ هستند.
درباره سخنراني آقاي خسروپناه در همايش نقد و بررسي آراء و انديشه هاي دكتر فرديد مطالبي به نظرم مي رسد كه در زير، آنها را توضيح مي دهم.
۱. اعتبار سخنان آقاي خسروپناه: ايشان در سخنراني خود گفتند كه نظرات شاگردان دكتر فرديد راجع به ايشان متفاوت و گاه متناقض است و بدست آوردن تفكري واحد درباره دكتر فرديد بسيار مشكل است. جالب اين جاست كه ايشان مطمئنا چندان با نظرات آقاي داوري يا آقاي مددپور و محمد رجبي و جوزي و ضياء شهابي و غيرهم آشنايي ندارند وگر نه گرفتار چنان مزخرف گويي راجع به دكتر فرديد نمي شدند. با انتخاب چند جمله از جملات يك متفكر، نمي توان "هندسه معرفتي" وي را مشخص كرد.
درباره نسبيت در هرمنوتيك به مقاله فلسفه و هرمنوتيك دكتر داوري در سايتشان مراجعه كنيد.
درباره نظر دكتر فرديد راجع به ماركسيسم به كتاب ديدار فرهي و فتوحات آخر الزمان مراجعه كنيد.
درباره ...
۲. نشناختن هايدگر: سخن گفتن از دكتر فرديد مستلزم شناخت كامل و عميق هايدگر و مكتب فكري او در غرب است. آقاي خسروپناه در سخنراني شان گفتند كه من هايدگر را نمي شناسم فقط با هرمنوتيك او آشنا هستم.
نكته اول اينكه شما كه هايدگر را نمي شناسيد چگونه با هرمنوتيك او آشنا هستيد؟ عجبا چه شامورتي بازي هايي!!!
نكته دوم شما كه هايدگر را نمي شناسيد چگونه سخنان دكتر فرديد را فهميده ايد؟
۳. ماجراي سير و سلوك فرديد: آقاي خسروپناه در سخنراني خود گفتند كه فرديد سير و سلوكي در عرفان نداشته است، پس چگونه دم از حكمت انسي و عرفان اسلامي مي زند. صاحب كتاب انتظارات بشر از دين، كه مدعي دفاع از اصول حقيقي دين و دعوت مردم به سمت دين است، آيا به چنان مقامي از عرفان رسيده است كه مردم و روشنفكران را به تبعيت از دين دعوت مي كند. آيا آقاي جلال الدين آشتياني كه مشغول عرفان اسلامي بود به چنان موقعيتي از عرفان رسيده بود كه مي توانست دم از وحدت وجود بزند؟ آيا سخن گفتن از فناي الهي مستلزم فنا در حق است؟ آيا فلسفه دين مستلزم ديندار بودن است؟ شما كه جان هيك را دين شناس ميدانيد آيا او را مومن و دين دار هم مي دانيد؟ عجبا از خلط مفاهيم با مصاديق از استاد فلسفه!!!
۴. واي بر فرديد ماركسيست: واي بر كسي كه ماركسيست است و بر مشرب فكري ماركس و اتباعش فكر مي كند. مخالفت با ماركسيسم و كمونيسم از ضروريات است. اما اي واي بر كسي كه ماركسيسم را نمي شناسد و يك متفكر هايدگري مشرب را به ماركسيسم مي چسباند. از شعارهاي ضد ماركسيستي و كمونيستي:
مرگ بر كمونيست
كه مي گه خدا نيست!!!
مطلب زیر را یكی از خوانندگان وبلاگ برای وبلاگ نوشتهاند؛ پیرامون حاشیهای كه نشریهی شهروند امروز با عنوان فردیدیه در سالگرد فوت استاد منتشر كرده بود.
هفته نامه شهروند امروز در شماره شصتم خود پروندهای با عنوان «فردیدیه» منتشر کرد. روی جلد آمده «گفتگویی منتشر نشده با احمد فردید».
ظاهراً حالا حالاها از این منتشر نشدهها در کیسه دارند تا هر سال بشود پروندهای در آورد. از قرار معلوم، دارو دستهی محمد قوچانی دست از سر سید احمد فردید و شاگردان او بر نمیدارند. ظاهراً جذابیت ژورنالیستی کردن مباحث حکمی و فلسفی برایشان آنقدر هست که هر سال دست کم یک پرونده برای فردید و همفکرانش در بیاورند. شکی نیست که محمد قوچانی و دوستانش در فضای مطبوعاتی اخته این روزگار ما دارای هژمونی هستند. آنها هر چه بنویسند و هر پروندهای که در بیاورند به به و چه چه علاقمندان مباحث فکری را به دنبال خواهد داشت. اگر داریوش آشوری فردید را «اسطوره فلسفه در زمان ما» خواند و گزارش نویس شهروند امروز هم از همین عنوان برای نامیدن فردید استفاده میکند لاجرم باید محمد قوچانی را هم «اسطوره ژورنالیسم اخته در روزگار ما» خواند.
فیلسوف البته نیازی به دفاع ندارد و دفاع کردن از یک فیلسوف اساساً کار بیهودهای است. فیلسوف کار خود را کرده و رفته. حرف خود را زده و بذری افشانده. این مختصر را به این قصد مینویسم که اهل فکر سویه دیگر این جریان را هم ببینند. وقتی کار بر مدار شامورتی بازی مطبوعاتی میگردد نمیشود همیشه سکوت کرد و مدعیان را قابل ندانست. اگر شاگردان و همفکران استاد فردید در این سالها، در جواب این هجمهها سکوت نمیکردند این قلم هرگز به خود اجازه نمیداد چیزی در باب استاد فردید بنویسد. بحر را چون جا دهی در کوزهای؟
شروع این جریان پرونده سازی و ژورنالیستی کردن موضوع فردید از سال 1381 بود و پرونده همشهری جهان که آن موقع زیر نظر قوچانی منتشر میشد. من در آن زمان خبطی کردم و با گروه اندیشه همشهری در تهیه پرونده فردید همکاری کردم. فکر میکردم نیت خیری در کار باشد و هدف معرفی اندیشههای فردید به عموم خوانندگان است. من رابط میان گروه اندیشه و بنیاد فردید شدم و مطالب و عکسهای بسیاری تهیه کردم. مقالهای هم نوشتم با عنوان "حکیم انسی در انتظار پس فردای تاریخ". با یوسفعلی میرشکاک هم مصاحبه کردم. حمیدرضا ابک دبیر سرویس اندیشه همشهری جهان برخلاف قرار قبلی مقاله و مصاحبه را چاپ نکرد. فقط بخش زندگینامه استاد فردید را از مقاله من برداشت و به مطلب خودش با عنوان "فیلسوف سایهها" اضافه کرد. یادداشتی هم از یوسفعلی میرشکاک گرفته بودم که چون در آن به برخی اشتباهات فردید اذعان کرده بود به عنوان یادداشت اول آن پرونده چاپش کردند. این جماعت بعدها در روزنامه شرق هم همین رویه را ادامه دادند. منتظر نشستند تا یکی از شاگردان یا همفکران فردید کاری بکند تا برایش پرونده در بیاورند. کتاب پر از غلط مرحوم محمد مددپور (دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان) که در آمد تیتر زدند: اولین کتاب احمد فردید منتشر شد. حال آنکه فردید قایل به نوشتن نبود و هرگز کتابی ننوشت. محمد مددپور که فوت کرد، مصاحبه مغشوشی که مژگان اینانلو با او کرده بود را در روزنامه شرق منتشر کردند. در حالی که مددپور راضی به چاپ آن مصاحبه نبود.
شیوه کار به اصطلاح ژورنالیستی این دوستان در این سالها همیشه همینطور بوده. مطلب مغشوش و ناقصی که برای انتشار آماده نشده است را از روی نوار یا فیلم پیاده میکنند و به عنوان چیزی منتشر نشده رو میکنند. مثل جایزه توی لُپ لُپ، تا کالای ژورنالیستی خوش آب و رنگ شان فروش رود. کسی به دنبال یافتن حقیقت ماجرا نیست. در انعکاس مقاله داریوش آشوری و مصاحبه های جنجالی پس از آن با او در روزنامه شرق هم همین سیاست دنبال میشد. امید مهرگان در همین روزنامه نوشت تفسیر فردید از هایدگر یک شوخی جهان سومی است!
در تمام این سالها هیچ اشارهای به کتاب سید عباس معارف با عنوان "نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی" نشد. هیچکس از این آقایان ژورنالیست متفکر نقدی بر این کتاب ننوشت. بعید میدانم خیلی از منتقدان جریان فردید حتی این کتاب را دیده باشند. اگر واقعاً این جماعت میخواستند دریابند حکمت استاد فردید چیست میتوانستند به این کتاب رجوع کنند. البته که فهم آن دانستن مقدمات حکمی و فلسفی میخواهد. یا چرا کتاب محمدمنصور هاشمی (هویت اندیشان و میراث سید احمد فردید) که نگاه تحلیلی بدون غرضی داشت باعث پرونده سازی اهل شرق نشد؟ اصلاً یکبار شد این پروندههای رنگارنگ به «حکمت انسی» از منظر فردید بپردازند؟ یکبار شد ادوار تاریخ و حکمت تاریخ را چنانکه او بیان میکرد مطرح کنند؟ چرا تمامی ابعاد حکمی و فلسفی و زبانی تفکر فردید را رها میکنند و ده سال تمام مدام تکرار میکنند که فردید «تئوریسین خشونت» در جمهوری اسلامی بوده و «بنیادگرایی دینی» را ترویج میکرده. دکتر داوری در گفتگوی همین پرونده شهروند امروز خوب میگوید که اگر معتقدید که فردید حرفی نداشت چرا این همه راجع به او بحث می کنید.
اینگونه است که فیلسوف و زبانشناس را به صحنه سیاست میکشانند و مواضع سیاسی روز او را آن هم پس از سالها پیراهن عثمان میکنند برای تخطئه کل حیات فکری او. چرا این دوستان تا به حال از تالیف فرهنگ اشتقاقی عربی ـ فارسی که سالها وقت فردید صرف آن شد حرفی به میان نمیآورند؟ آیا حاشیههای او بر کتابهای مرجع عربی و آلمانی و فرانسوی و یونانی را دیدهاند؟ اینکه این آثار هنوز منتشر نشدهاند دلیل نمیشود که وجود نداشته باشند. آیا اصلاً به اصطلاحاتی چون «نیست انگاری»، «ترس آگاهی» ، «خودبنیادی» و «زبون اندیشی» توجه کردهاند که چه موشکافانه و دقیق وضع شدهاند و امروز آنقدر رایج هستند که شاید خیلیها ندانند زبان شناسی چون فردید با نظر به ریشه کلمات آنها را وضع کرده است.
در این آخرین نمونه پرونده سازی، رضا خجسته رحیمی در یادداشتی با عنوان «انتهای راست روی، چپ روی است» مینویسد «فردید و تودهایها هر دو یک سخن مشترک داشتند. همچنان که مارکسیسم و فاشیسم نیز در نفی بنیانهای جهان مدرن راهشان مشترک بود». این شبیه حرفی است که در مورد هایدگر و نازیسم میزنند. همه حرف این دوستان همین است. اینکه سرچشمهای برای فاشیسم در جمهوری اسلامی پیدا کنند و همه تقصیرها را گردن او بیندازند. خجسته رحیمی با تاسی از علی میرسپاسی تفکر فردید را در تحولات سیاسی ایران موثر میداند. از آن مهمتر از نظر اینان فردید بر ذهنیت روشنفکران پس از خود اثر داشته و همه آنها را در تقابل با غرب قرار داده. به زعم او دمیدن در آتش غربزدگی به تحکم فضایی انجامید که به عبور از مشروطه خواهی و فکر آزادی انجامید. داریوش شایگان، علی شریعتی و احسان نراقی هم شاهد مثالهای این نویسنده هستند که هر سه در عبور از روشنفکری مشروطه خواه مشترک بودهاند. نویسنده تفکر فردید را منشا تمام این اتفاقات میداند. حال آنکه در همین پرونده دکتر رضا داوری برای چندمین بار راجع به آراء سیاسی فردید تاکید میکند که تاثر فردید در فلسفه بوده و باید از همین منظر او را دید زیرا او آموزگار فلسفه بود. تاثیر فردید در تحولات سیاسی ایران آنقدر نبوده که اصلاً قابل ذکر باشد. اشتباه دیگر خجسته رحیمی این است که جلال آل احمد را پای ثابت جلسات فردید میداند حال آنکه جلال خود در پیشگفتار «غربزدگی» نوشته که آشنایی چندانی با فردید نداشته است. رضا خجسته رحیمی در گفتگویش با بهروز فرنو در همین پرونده «انانیت» را بصورت «عنانیت» مینویسد که بی معنی است. این یک نمونه از ناآشنایی کسانی که منتقد فردید شدهاند با مبانی تفکر اوست. انانیت در زبان فردید به معنی خودبنیادی نفسانی بشر است.
مریم شبانی در مطلبی دیگر از این پرونده به «برگهایی از داستان زندگی احمد فردید» میپردازد. او مینویسد تلاشهای فردید برای حضور چشمگیر در سیاست نتیجه نداد و انزوای او بعد از انقلاب تمدید شد! این خانم ژورنالیست دیگر از همه شاهکارتر است. در اولین مطلبی که احتمالاً درباره فردید مینویسد چنان حکم صادر میکند که گویی سالها در کرسی فردیدشناسی تدریس کرده است. خوب است که در ابتدای مطلب نقل قول فردید را آورده که گفته «همواره در حاشیه بودهام و تا مرگ نیز در حاشیه حوالت تاریخ خواهم ماند». فیلسوفی که انزوا و حاشیه نشینی را حوالت خود میداند چطور میتواند برای «حضور چشمگیر» در سیاست تلاش کند؟
در ادامه مطلب مریم شبانی از دوستی فردید و هدایت طوری مینویسد که خواننده دریابد فردید میکوشیده خودش را به هدایت نزدیک کند. معلوم است که این خانم تقریر «سقوط هدایت در چال هرز ادبیات فرانسه» را از استاد فردید نخوانده است. مطلبی که سالها پیش در مجله «سوره» چاپ شده است و در آن میتوان نظر فردید نسبت به هدایت را دریافت. استناد این خانم نویسنده در این مطلب نامههای هدایت و مظفر بقایی است. منبع دیگر استناد او هم احسان نراقی است. همان نراقی که تا به حال هزار رنگ عوض کرده و معلوم نیست چطور هم در رژیم شاه از مقربان دربار است و هم در جمهوری اسلامی استاد دانشگاه و نماینده یونسکو. از نظر مریم شبانی دوران اوج فردید زمانی بوده که چند مطلب از او در مجله سخن چاپ شده! کافر همه را به کیش خود پندارد. لابد خانم روزنامهنگار ما فکر کرده فیلسوف هم باید مثل خودشان هر هفته یک شهروند امروز در بیاورد!
«سرمشق فرانسوی فردید» عنوان یادداشت محمدسعید حنایی کاشانی در این پرونده است. او از ژان بوفره مترجم و شارح فرانسوی آثار هایدگر نام میبرد و فردید را کسی در ردیف او میداند؛ کسی که با قبضه کردن تفکر هایدگر برای خود و انحصاری کردن ترجمه هایدگر، از او امامزادهای ساخته است تا خود به نان و نوایی برسد! باید از حنایی کاشانی پرسید نان و نوای داشتن حق انحصاری نمایندگی! هایدگر در ایران برای فردید چه بوده است؟ چهار تا شاگرد و یک جلسه بحث آن هم در منزل شخصی؟ مگر فردید وزارت ارشاد بوده که جلوی ترجمه هایدگر را بگیرد؟ خب کسی اگر فهمش در آن دوره میرسیده هایدگر را ترجمه میکرده. مگر بعدها بابک احمدی و سیاوش جمادی و خیلیهای دیگر هایدگر را ترجمه نکردند؟ فیلسوفی که خود به صراحت میگوید حوالت او حاشیه نشینی و انزوا است به زعم حنایی کاشانی میشود مروج «بنیادگرایی دینی». او مینویسد « فردید سرانجام فقط کسانی را به دور خود گرد آورد که هنری بجز پیاده کردن نوارهای او و بازنویسی آنها نداشتند» احتمالاً منظور او محمد مددپور است که با پیاده کردن نوارهای استاد کتاب دیدار فرهی را منتشر کرد. اما خدمت دکتر حنایی کاشانی باید عرض کنم که مددپور و دیگر شاگردان فردید از جمله محمدرضا جوزی و رضا داوری و سید عباس معارف و محمد رجبی پیش از پیاده شدن نوارها و غیر از آنها بسیاری تالیفات دیگر هم داشتهاند و دارند.
اما آخرین بخش و در واقع شاه بیت پرونده فردیدیه همانا مصاحبه منتشر نشده کیهان فرهنگی در سال 1365 است. ظاهراً مصاحبه را بنیاد فردید در اختیار شهروند گذاشته است. مصاحبه از روی نوار پیاده شده است؛ جملات مغشوش و بی ربط و نا تمام هستند. خواننده این مصاحبه اگر هیچ چیز دیگری از فردید نداند فکر میکند این آدم پریشان گویی بیش نبوده است. وقتی بیشتر شاگردان فردید نارضایتی خود را از چاپ کتاب دیدار فرهی (که متن پیاده شده نوارهای سخنرانی بود) به دست مرحوم محمد مددپور اعلام کردند، پیاده کردن نواری دیگر و منتشر کردن آن به عنوان مطلب اختصاصی چه معنی دارد؟
در این غوغای اخیر که توسط هفته نامه "شهروند امروز" بر پا شده است و مطالبی خلاف واقع و نیز با چینشی بسیار عجیب و محرک منتشر شده است لازم به نظر می رسید که پاسخ بنیاد دکتر فردید به انتقاداتی راجع به ایشان که در سالها پیش صورت گرفته بود مجددا مورد بازبینی و خوانش قرار بگیرد. به همین دلیل من نیز همان مطالب را مجددا در اینجا منتقل می کنم شاید که برخی از شبهات ایشان بر طرف شود گو اینکه عالم سیاست را گوشی نیست که نیوشای "حرف دگر" باشد.
... آنچه گفته شد نحوه تعارض سیاسی استاد فردید را نیز تعین می بخشید. بدین معنا که ایشان تنها پیران سیاسی کرشمه کار با غرب را مورد تعرض قرار می داد و با گروه های سیاسی جوان که از سر کم اطلاعی و بی تجربگی گاه تمایل به غرب نشان می دادند، صبور و کاملا متحمل بود و آخرین پرده رزم سیاسی او در سال 61 با گروه موسوم به "انجمن حجتیه" بود که به علت قدرت بسیار زیاد این گروه به تعطیل شدن درس های استاد و خانه نشین شدن آن مرحوم منجر گردید و سپس نیز گروه مذکور که در آن زمان بزرگترین گروه فشار در کشور به شمار می رفتند، شاگردان و علاقه مندان تفکر استاد را از مشارکت در حیات اجتماعی باز داشتند. از همین جاست که کاملا آشکار می گردد که گروههای فشار نه تنها ارتباطی با استاد فردید نداشتند، بلکه امر کاملا عکس این است و گروه ها و کسانی که امروز استاد را بدین اتهام منسوب می دارند، خود در این موقف قرار داشتند. البته منظور ما جوانانی مثل آقای محمد قوچانی نیست که به سبب صغر سن و فقدان اطلاعات کافی، نکته ای را به نگارش در آورده است، بلکه مراد ما بخصوص آقای عبد الکریم سروش است که کارنامه فعالیت سیاسی ایشان از بدو انقلاب تاکنون امری پوشیده نیست و همکاری ایشان با گروه های فشار در معرض مشاهدت همگان قرار دارد و با این همه در مصاحبه با نشریه جامعه این اتهام را به استاد فردید متوجه نموده اند.
1. آقای سروش همه به یاد داریم که در سالهای اول انقلاب کتب شما نظیر "تضاد دیالکتیکی" و "دانش و ارزش"، کتاب های مقدس گروه های فشار بود.
2. خود شما کتاب های "دگماتیسم نقابدار" و "ارتجا مترقی" را در تایید و توجیه گروه های فشار به نگارش در آورده اید.
3. آن زمان که جناج راست هنوز به راست سنتی و مدرن تقسیم نشده بود، شما و دیگر نویسندگان جناج سنتی کاملا با یکدیگر متحد عمل می کردید. به عنوان مثال شما و آقای مصباح یزدی مشترکا در بحث ها و میزگردهای آن روزگار شرکت می کردید و موضعی واحد داشتید.
4. در گزینش ها کتب شما ماخذ و ملاک ارزیابی اعتقادی داوطلبان کنکور و متقاضیان کار در ادارات کشور بود و چه بسا کسانی که به دلیل عدم اعتقاد و یا حتی عدم اطلاع از مفاد این کتب که مدتها ماخوذ از نوشته های کارل پوپر است، به داشتن عقاید مارکسیستی و التقاطی متهم شدند و از ادامه تحصیل و دسترسی به کار شرافتمندانه و تشکیل خانواده بازماندند و این کتب حایل میان آنها و دانشگاه قرار می گرفت.
فردید پس از انقلاب اسلامی، گویی گمشده خویش را یافت و سخت به دفاع از انقلاب پرداخته، شاگردان فراوانی از جمله شهید آوینی، دکتر محمد رجبی، دکتر مددپور و ... را تربیت کرد. دکتر فردید طی سالهای اخیر همواره مورد بحث گروه ها و افراد مختلف بوده است و علاقمندان به گرایش های غربی به انتقاد شدید از وی پرداخته اند. این را هم باید افزود که خامی است اگر کسی تصور کند که افرادی مانند فردید، با دامنه نفوذ اندک خود، توان تاثیر گذاری بر کلیت اندیشه اسلامی حاکم بر انقلاب اسلامی را داشته و نقشی در هدایت آن ایفا کرده اند. آن چه در این نوشته اصولا مورد نظر است، نه فردید بلکه یک جریان فکری است که دامنه مخصوص به خود را در بسیاری از عرصه ها دارد و فردید نیز در گوشه ای از آن جای گرفه و پس از انقلاب به این موج عظیم پیوسته است.
چشم خود بر بست و چشم ما گشاد
اول دي ماه نخستين سالگرد رحلت مرحوم سيدعباس معارف بود. «معارف» گرچه در سالهاي واپسين عمر خود خلوتنشيني اختيار کرده بود، اما پس از رحلت او در وصف علامگي وي و وارستگياش کم نگفتهاند، گرچه در اين باب نيز هنوز حق او آنچنان که بايد ادا نشده است. اينکه «حقيقت معارف چه بود»؟ پرسشي است که پاسخ آن به راحتي بر کاغذ نميآيد، بگذريم از آنکه اگرهم امکان پذير باشد، از چو مني امکانپذير نيست. اما من باب «مالايدرک کله لا يترک جله»، خواهيم کوشيد تا در سالگرد وي، رهتوشهاي از زندگي او براي خود برگيريم.
مرحوم سيدعباس معارف، فرزند مرحوم سيد حسنعلي که او نيز علقهاي به عارفان و صوفيان داشت در سال1333هجري شمسي در تهران متولد شد. در ايام نوجواني همزمان با تحصيلات رسميدروس حوزوي را در ادبيات عرب، فقه، اصول و فلسفه در شهرستانهاي زنجان و سمنان نزد اساتيد فن، و من جمله آيتالله عالميو علامه حائري سمناني صاحب حکمت بوعلي سينا گذراند.
در اواسط دهه پنجاه، معارف به تهران آمد و تحصيلات دانشگاهي خود را در رشته «حقوق سياسي» در دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران آغاز کرد. معارف که از دوران دبيرستان ريشههاي خودآگاهي سياسي با جهت گيري ضد رژيم شاهنشاهي، در جانش زبانه زده بود و حتي دعوت عناصري از اعضاي «انجمن حجتيه» را به جهت عدم جهتگيري انجمن عليه ريشه مفاسد، يعني رژيم پهلوي نپذيرفته بود، با ورود به دانشكده حقوق و علوم سياسي از چهرههاي محوري حرکت اسلامي دانشجويان در اين دانشكده گرديد که منجر به بازداشتهاي کوتاه مدت وي در اين سالها از سوي ساواک شد.
حدادعادل و لاريجاني را در هر چه تفاوت باشد در دو چيز شباهت است؛ بيان شاگردي در نزد شهيد مرتضي مطهري و دانش آموختگي در فلسفه. البته بر اين شباهت تفاوتي نيز وارد است و آن اينكه شاگردي دكتر سيدحسين نصر در فلسفه به حدادعادل منسوب است و شاگردي احمد فرديد هم به لاريجاني.
....
با گوی هرم ساختن
درباره نقش علی لاریجانی در مجلس هشتم و نیم نگاه او به ریاست
مهرداد خدیر
روزنامه اعتماد
....
از ماست که بر ماست
در روزهای انتخابات ریاست جمهوری در بهار سال 84 که بازار مصاحبه پر رونق بود و کاندیداها بسیار گفتگو می کردند علی لاریجانی هم در یکی از این مصاحبه ها درباره خود و دیدگاه های خود گفت. در این مصاحبه این دانش آموخته فلسفه علاقه خود را به مارتین هایدگر پنهان نمی سازد و از او به عنوان فیلسوف بزرگ غرب یاد می کند که "آدمی را به عالم حیرت می رساند". اندیشه های هایدگر در نقطه مقابل دموکراسی خواه لیبرالی چون کارل پوپر قرار می گیرد. ترجمان آن دو در ایران احمد فردید و عبد الکریم سروش هستند. عجیب نیست که در زمان ریاست لاریجانی بر صدا و سیما بیشتر اندیشه های هایدگر ترویج می شد و لو گاه با لعاب های ایدئولوژیک. این اشاره بدین سبب است که وجه دیگری از اختلافات فکری اصلاح طلبان خصوصا آنها که از سروش تاثیر پذیرفته اند با او روشن شود که علاقه خود را به هایدگر پنهان نمی سازد. لاریجانی در همان گفتگو و در بخش دیگری که از او خواسته می شود یک بیت شعر تاثیر گذار را بخواند به سراغ علاقه های فلسفی و حکمی خود و سراغ ناصر خسرو می رود و این بیت از شعر مشهور عقاب را می خواند:
چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
......
...اکنون ما در دوره ای زیست می کنیم که طی چند ماه اخیر بسیاری از این افراد دست شان به قدرت رسیده و از دیوارهای قدرت بالا رفته اند...
...همین دیروز دیدم عده ای از دانشجویان بسیجی در یکی از جلسات شان صحبت از این کرده بودند که دموکراسی ظهور نفسانیت است. این حرف حجتیه نیست. این حرف احمد فردید است. تمام دست آوردهای نیکوی مغرب زمین را که امروز و در این جو خشونت زده کشورمان به جوئی از آنها احتیاج داریم از طریق همین الفاظ به مسخره گرفته و لوث کرده اند....
...من حتی این شکل افراطی سخنان تاسف آور آقای رئیس جمهور که درباره از بين بردن اسرائیل مطرح می کنند را تا حدودی تحت تاثیر چنین اندیشه هائی می دانم....
عبدالكریم سروش با مذبذب خواندن سیدمحمد خاتمی، رییس جمهور، گفت: تذبذب عملی خاتمی ریشه در تذبذب فكری ایشان دارد كه این امر نیز ناشی از دلبستگی خاتمی به دیدگاه های احمد فردید است.
به گزارش خبرنگار شریف نیوز، وی در پاسخ به سوالی در خصوص «موفقیت اصلاحات و نقد رییس جمهور» گفت: وقتی كسانی در ایران از نقد مصون هستند، انصاف نیست از آقای خاتمی نقد كنیم و من زمانی از آقای خاتمی نقد خواهم كرد كه نقد دیگران هم ممكن باشد. اما اگر بخواهم خیلی مختصر عرض كنم یكی از مشكلات آقای خاتمی علاقه ایشان به فردید می باشد كه در وی تزلزل ایجاد كرده است.
منبع: شریف نیوز
ويژگي هاي تفکر فرديد چه بود؟
فرديد به شدت طرفدار خشونت بود. من، خودم به ياد دارم که يکي از شاگردان فرديد، که در کلاس هاي فلسفه علم من هم شرکت مي کرد، يک بار برخاست و به صراحت خطاب به من گفت که هميشه نمي توان با مخالفان استدلال کرد، در مواردي بايد شمشير به کار برد، کاري که بعدا انصار حزب الله به نحو احسن انجام دادند.
فرديد، طرفدار مطلق آقاي خلخالي هم بود . تمام اعدام هاي او را تاييد مي کرد و خلخالي را ذوالفقار علي و پرچم اسلام مي دانست. فرزند خلخالي هم از سرسپردگان فرديد بود و تاييدات فرديد را به پدر منتقل مي کرد. مدتي هم در رايزني هاي خارج از کشور کار مي کرد. اصولا ، يکي از کارهايي که نمي دانم از کجا سازماندهي شد، اين بود که اطرافيان فرديد درپاره اي از نهادهاي فرهنگي رخنه کردند. رخنه اي که تا امروز هم برقرار و باقي است. پاره اي از اينها خصوصا در بولتن هاي محرمانه اي که براي بزرگان کشور، تهيه مي شد، نفوذ کردند. و از اين طريق، افکار خشونت گرايانه را به خورد بزرگان کشور دادند. من اطمينان دارم که پاره اي از تحليل هايي که عليه بازرگان و به اصطلاح ليبرال ها، و بعدها اصلاح طلب ها تهيه شد و به گوش اولياي امور رسيد، دستپخت شيطنت ها و خباثت هاي همين افراد بود.
فرديد، همچنين ضد يهودي بود. ضد يهودي به معناي واقعي کلمه. يعني يهودي ستيزي، که ما نمونه اش را هيچ جا در تاريخ فرهنگ ايران نديده ايم و نشنيده ايم. من در همان اوقات مصاحبه اي کردم و ...
به عقیده وی کار هایدگر رفتن از فلسفه به فلسفه با گذشت از فلسفه است البته این کار با تفکر یعنی با رفتن به تاریخ فلسفه و پرسش از آن ممکن است نه با رها کردن فلسفه. فردید نیز با همسخنی هایدگر چنین برنامه ای را برای تفکر خود مطرح می سازد. طرح همان پرسش با تذکر و تفکر یعنی با تذکر در فلسفه با تذکر فلسفی از فلسفه گذشتن.
منبع سایت: فلسفه و زمان فردید - بنیاد حکمی و فلسفی فردید
فردید موضعی پیچیده داشت. زمانی که پس از انقلاب او را دیدم بر اثر انقلاب آدم دیگری شده بود، ادعای انقلابیگری داشت كه به نظر من از سرشت آنارشیستی او ناشی میشد. نخستین سالهای انقلاب، انقلابی در او ایجاد کرده بود. در سالهای چهل او به هر حال زیر سلطه امثال یحیی مهدوی و نصر قرار داشت که گروه فلسفه و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران را مثال تیول آبا و اجدادی خود میدانستند و اداره میکردند.
باری، همان طور که اشاره کردم اصطلاح محافظهکاری انقلابی را برخی در مورد جنبش فاشیستی آلمان به کار بردهاند و منظور از آن جنبشی بود که میخواست از طریق انقلاب نظم کهن را دوباره مستقر کند.
در آمریکا این اصطلاح در معنای متفاوت دیگری به کار میرود که موضوع بحث من نیست، اما تصور میکنم که میتوان موضع مبهم فردید را کمابیش با این اصطلاح توضیح داد. فردید، بهویژه پس از انقلاب، وجههای انقلابی پیدا کرده بود، اما او به دنبال بر هم زدن نظم دنیای جدید، یعنی نظم صهیونی-ماسونی، بود. این اصطلاح را شاید بتوان به عنوان وجه تمایز فردید با سنتمدارانی مانند سید حسین نصر به کار برد.
....
... يك سؤال ديگر كه كلا در مورد نحوه استفاده شما از تفكرات مختلف است ، جمع كردن تفكراتي مثل فرديد ، ملاصدرا ، سنت گرائي، امام خميني (ره) و الميزان با همديگر است، مثلا چگونه مي توان فرديدي را كه ملاصدرا را يوناني زده مي داند با ملاصدرا جمع كرد؟تناقض هاي سنت گراها و تفكر امام خميني (ره) هم كه زياد است ....
... در جواب فرمايش دوم شما از قسمت بالا مي توانم استفاده كنم كه واقعا ما قسم نخورده ايم كه عقل و قلب خود را در اختيار فرديد قرار دهيم و به همين جهت معتقديم ايشان در مورد ملاصدرا (ره) درست قضاوت نمي كند در حالي كه ملاصدرا هماني را ميتواند محقق كند كه آقاي فرديد به دنبال آن است ....
دکتر محمود صدری
از اين رو است که مخاطب در رويکرد به تاملات ترجمه يي و واژه يابي لغات از منظر فرديد احساس غربت يا احساس حقارت نمي کند چرا که هم همسويي فرهنگ ها را در اين امر مي بيند و هم براي واژه هايي که اصلاً تصور آن را نمي کند مترادف هايي فارسي داشته باشند، مترادف يا هم خاستگاه مي يابد به طوري که گويي در فرهنگ بومي خودمان معنا يا لفظ مذکور وجود داشته و به عبث آنچه خود داشته ز بيگانه تمنا مي کرده است.
فرديد و ترجمه
سخن از احمد فرديد در باب ساير وجوهات علمي اش اگرچه با مخالفت ها و موافقت ها روبه رو شده است ولي در تنها ساحت تفکري وي که خوشبختانه پاي غير اهل فن کوتاه است به واقع همان ساحت تفکري وي در مقام مترجم و زبان شناسي وي است. به واقع و به جرات مي توان گفت که وي از جمله مترجمان و در عين حال محققان در عرصه زبان در ايران معاصر است. درست به همان معنايي که در سطور فوق در باب گستره فرهنگي زبان ها در تقابل با فرهنگ گفته شد. وي در مصاحبه يي که در سال 1350 با يکي از نشريات داشت، گفته بود؛
بايد بگويم من از بيست سال پيش همواره به معني تعاطي کلمات توجه داشته ام و مي خواستم به الفاظ رسيدگي بکنم و پيش از اينکه با هايدگر آشنا شوم اين تمنا را داشته ام، که البته متفکر آلماني آن را تاييد کرد. گذشتن از غربزدگي مستلزم تعاطي کلمات است وگرنه ما که زبان مان ويران است و نسبت به معني و حقيقت کلام و اسم و مسمي و کلمات، بعد و فاصله زيادي پيدا کرده ايم، چطور مي توانيم همه چيز و از جمله گذشته و تفکر گذشته و شرق را طرح کنيم. زبان براي من اصالت دارد و لذا مي گويم اين زبان است که اقوام را از هم متمايز مي کند. وقتي زبان ويران شد، تذکر گذشته هم از ميان مي رود و به همين جهت اکنون ديگر تذکر نسبت به گذشته (يعني ياد حضوري نه ياد حصولي نسبت به آن) در ميان نيست و فراروي خود هم افقي نمي بينم اما وقتي اين تذکر نباشد پرسش قلبي و حقيقي هم نمي توان کرد.
در واقع، ميان شخصيتي مانند آدميت از يک سو و فرديد از سوي ديگر تفاوت چنداني در اين ايده وجود نداشت که غرب و اسلام، دو فلسفه کاملا متضاد هستند، با اين تفاوت که يکي خود را در اين سو ميديد و ديگري در آن سو. آدميت ميکوشيد تا از همه اين روشنفکران يک ملحد بسازد؛ ملحدي که متوجه اين تناقض شده است، اما تلاش ميکند افکار غربي را به نوعي موجه کرده و جايي براي آنها در فرهنگ بومي دست و پا کند.
در انديشه فرديد فلسفه براي نجات انسان كمتر تواناست . آنچه مي تواند ما را نجات دهد شعر است. انسان شاعر نيز بايد از فلسفه خبر داشته باشد و چنانچه بي خبر باشد بيشتر گرفتار خواهد بود و متافيزيك بيشتر حلقوم او را در هم خواهد فشرد. به اين اعتبار، فرديد وظيفه خود را آن تفكر حكمي مي ديد كه رويش به خواص است نه به عوام . حكمت او با دل آگاهي و خوف آگاهي و ترس آگاهي و مرگ آگاهي آميخته بود. دل آگاهي با نسبت اصيل زمان و دوره نه امروز و فردا كه پس فردا و كتب آسماني به همين پس فردا تعلق دارد. افتخار و ادعاي او اين بودكه برابر زمان موجود بايستد و به آن نه بگويد. زمان موجود زمان فلسفه نيست بلكه زمان فلسفه زدگي است. او در پي گذشت از تمام اينهاست. او موجودي را جواب مي دهد كه وراي فلسفه، هنر و متافيزيك است. فرديد مي خواهد پيرو هيدگر با تفكر آماده گر باشد. يعني اين تاريخ نسخ شود و تاريخ ديگري آيد. كل مطلق ديگري.
«آرا و عقايد سيد احمد فرديد؛ مفردات فرديدي» عنوان كتابي است به قلم سيدموسي ديباج كه به تازگي از سوي نشر علم منتشر شده است. ديباج، كه خود از شاگردان فرديد است . درباره شاكله شكل گيري اين اثر چنين مي آورد. «در جواني توفيق مرا يار بود تا به مدت ده سال پيوسته در محضر سخن ايشان باشم و از ايشان بسيار فراآموزم. اين نوشته كه عصير مايه سخنان اوست حاصل مصاحبت ها و مراودات و محاضرات آن زمان است.»
رضا احمدی
وحید یامین پور
اما فرديد، قبل از پرداختن به انديشه هاى متافيزيك غربى، خاصه فلسفه هاى معاصر و مدرن، با فلسفه اسلامى آشنايى داشته و با مفاهيم الهيات اسلامى / شيعى / عرفانى علقه هايى پيدا كرده بود. او بعداً و تا پايان زندگى اش اين علقه ها را در بسط افكارش حفظ كرد و مفاهيم فرهنگ اسلامى را در آموخته هايش از فلسفه هاى مدرن غربى دخالت مى داد.
تاثيرات فكرى احمد فرديد، آن طور كه نويسنده كتاب «احمد فرديد» نيز با روشنى و دقت لزوم نشان مى دهد بر بخشى از اهل نظر در سى، چهل سال اخير كاملاً وضوح دارد. منتها كسانى كه به نوعى حرف هاى وى را در تفكر فلسفى اساس قرار داده اند در شناخت درست نظامات فكرى معاصر غرب موفق نبوده اند. بالاتر از اين، تاثيرات نظريات فرديد در چند دهه اخير، است. نمونه شاخص اين تاثيرگذارى ها ، جلال آل احمد و كتاب «در خدمت و خيانت روشنفكران» است. كانون و محور اصلى افكار اين نويسنده ايرانى تعارض و ضديت اصيل اش با مدرنيته و اصول ساختارى آن است، ميراثى كه به اتباع خويش به وديعه نهاد و بدان خواهم رسيد. فرديد اين ضديت را از جريان انحرافاتى كه در تفكر هايدگر به وجود مى آورد، سامان مى داد. او براى آنكه حقانيتى به حرف هاى خود در نقد و رد مدرنيته بدهد هايدگر را نيز فيلسوفى ضدمدرن معرفى مى كرد، چيزى كه از اصل فاقد اعتبار بوده است.
از آن جا که انديشه هاي مرحوم فرديد بيشتر در کلاسهاي درس و سخنراني بيان شده اند و آثار مکتوب چنداني از ايشان منتشر نشده است ، آراء وانديشه هاي وي را از چه منابعي بدست آورديد ؟
ابتدا هرچيزي که از فرديد منتشر شده است را بدست آورده ومطالعه کردم . سپس آثار برخي از شاگردان وي را خواندم . زماني که من اين کار را شروع کردم ، ابتدا فکر مي کردم که انديشه فرديد پراکنده و بي انسجام است ، لذا فقط مي توان جمله هاي قصاري از نوشته ها و گفتار وي فراهم کرد . پس از مدتي که درباره او کار کردم مشاهده کردم که فرديد تفکراتي دارد که مدام ، به مناسبتهاي مختلف آنها را تکرار مي کند . با مطالعه بيشتر، متوجه شدم اگر اين نکات اصلي تفکر فرديد را کنار هم بگذاريم يک منظومه فکري منسجم از آن پديد مي آيد که مي توان با آن مخالف يا موافق بود . من به طور کلي، با اين قول که نمي توان هيدگر را با ابن عربي جمع کرد موافقم اما، تفسيري که فرديد از " هيدگر" و " ابن عربي" مي کند، و جمعي که ميان اين دو انديشه با تفکر تاريخي برقرار مي کند قابل جمع است. فرديد اگر چه آدم بسيار پراکنده گويي است ، اما در مفهوم پردازيي ضعيف نيست . وي يکي از شرايط فيلسوف بودن ، يعني " مفهوم پردازي " را در سطح بالايي دارد . من در اين کار آثار مکتوب را مبنا قرار داده ام، چون آثار شفاهي مي تواند با هم تعارض دا شته باشد. هر جا نقل قولي کرده ام ارجاع داده ام. و در مرحله بعد با افرادي مانند دکتر مجتهدي که از نزديک با فرديد آشنا بودند و نظر شخصي آنها براي من اهميت داشت و چيزي در اين رابطه ننوشته بودند گفت و گو کرده ام .