این متن، تفسیر سوره حمد امام خمینی (قدس سره) است که توسط دکتر محمد رجبی نگاشته شده است.
بنابر آنچه گفته شد، دریافتیم که از نظرگاه دینی اسلامی، هر چیز ظاهر و مشهود، واجد «سر» یا «راز» ی است که «باطن» و «معنی» و «غیب» آن به شمار می رود. بدین لحاظ، طرز تفکر اسلامی اقتضا می کند که فکر انسان همواره از ظاهر هر چیز، به باطن آن سیر کند و معنا و راز اشیاء و امور را دریابد.
به عبارت دیگر، همانطور که قطع نظر کردن از ظواهر برای هر فرد واجد حواس ظاهر، امکان پذیر نیست، توقف در ظواهر و عدم التفات به باطن و سر امور نیز برای هر انسان متفکر و به خصوص معتقد به خدا و وحی و معاد – مومن به «غیب» - شایسته و زیبنده نخواهد بود. چه، هر چیز «آیه» یا «نشانه»یی از راز و حقیقتی متعالی است که فراتر از ظواهر محسوس است و ذهن و دل انسان متفکر را بدان سو فرا می خواند.
در عین حال، پس از چنین سیری که متضمن گذشت از قلمرو ظاهر و رسوخ در باطن و حقیقت امور است، به هنگام مواجهه با «راز»ی که بر ما منکشف می شود، در می یابیم که خود آن راز نیز ظاهر و پوشش راز دیگری است که به منزله باطن و غیب آن محسوب می شود.
سپس با ظاهر شدن باطن و غیب این راز جدید، فکر دینی ملتفت و متوجه راز دیگری می شود که باطن و غیب آن راز پیشین است و قس علی هذا.
به هر حال، مساله تقسیم امور به ظاهر و باطن یا شهادت و غیب و پس از آن «سر» و «سر سر»، در تمام درجات معرفت دینی و در کلیه مراتب وجود، ثابت است و سبب می گردد که تعالی و تکامل معرفت دینی و از آنجا تعالی و تقرب انسان مومن متقی، هیچ گاه متوقف و محدود نشود.
در قرآن کریم تداوم تعالی و تکامل معرفت دینی و به عبارت دقیق تر، «هدایت» الهی مستمر انسان مومن و نیز عظمت بی کران خلقت الهی – که در عوالم مختلف و بی شمار غیب و شهادت تعین یافته است – موجب گردیده است که استمرار تکامل معنوی مسلمان حقیقی با ابدیت قرین شود. چه، پس از مرگ وی نیز همچنان ادامه می یابد:
و الذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل اعمالهم، سیهدیهم و یصلح بالهم.
آنان که در راه خدا کشته شدند، (خداوند) هرگز اعمالشان را ضایع نگرداند. ایشان را هدایت کند و امورشان را اصلاح فرماید.(۱)
بدین ترتیب، در دار وجود و در ساحت معرفت دینی تا هر جا که پیش رویم، با ظهور و بطون روبرو هستیم و بایستی که همواره از ظواهر امور، به بواطن آنها سیر کنیم تا دریابیم که در تمام مراتب، هر ظاهر و هر باطن و اصولا هر سر و سر سری، جز مراتب مختلف تجلی اسماء الهی نیست. چه:
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن
اول و آخر و ظاهر و باطن اوست.(۲)
در این معنا که هستی – در هر مرتبه و درجه اش – تجلی اسماء خداوند است، امام امت گفتار خاصی دارند که ناظر بر آیه شریفه فوق است. امام با تاکید بر این که «همه چیز، اوست» یا «هر چه هست، اوست» مساله را طوری مطرح کرده اند که از خطر «دو حقیقت انگاری» جاهلانه – یکی مخلوقات یا اسماء و تجلیات و دیگری ذات خالق – جلوگیری شود تا اینکه تنها به یک «حقیقت واقع» توجه حاصل گردد. زیرا از آنجا که در نگرش دینی، حقیقت اسماء نیز جز ذات اقدس حق تعالی نیست، از این رو هرگونه تصور از حقیقتی سوای آن ذات مقدس، شرک منافی با توحید به شمار می رود.
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نقش در آئینه اوهام افتاد
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
(حافظ)
بنابر این هرچند که بالاترین مراتب وجود و حتی خود «وجود» نیز اسمی از اسماء الهی است و «ذات» پاک حق، متعالی تر از آن است که نامی به آن تعلق گیرد، معهذا به عنوان «حقیقت» - حق – مطلق، جز به ذات پاک الهی به هیچ امر دیگری نمی توانیم معتقد باشیم.
مصدر به مثل، هستی مطلق باشد عالم همه اسم و فعل مشتق باشد
چون هیچ مثال خالی از مصدر نیست پس هر چه در او نظر کنی حق باشد(۳)
به تعلیم الهی امام بزرگوارمان توجه کنیم:
به حسب ادراکات عقلی مان ادراک می کنیم – که (البته) ادارکش باز یک مرتبه بالاتر از این مسائل (عادی) است – که «واقعیات»، همین «ذات مقدس» است و جلوه او.
ما هر نحو که ادراک می کنیم، (حقیقت) این است:
واقع مساله ذات مقدس است و جلوه او .... همین ها می تواند شاهد باشد برای «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» .... که: حقیقتا .... مقابل وجود مطلق، اصلا معنا ندارد ....
و اینها قضیه ادراک ما از واقعیات است، واقعیات، همانطور که هست.
واقع وقتی حساب شود، اصلا «به حسب واقع» غیر «حق تعالی» چیزی نیست. هر چه هست، اوست. جلوه هم همان است. (یعنی) جلوه اوست.
.... نمی توانیم یک مثال منطبق پیدا کنیم. (مثال) «ظل و ذی ظل» (سایه و صاحب سایه) ناقص است. شاید نزذیکتر از همه مثال ها «موج دریا» باشد. یعنی موج نسبت به دریا.
... این موج هایی که حاصل می شود، دریاست که متموج می شود. اما وقتی ما به حسب ادراکمان نگاه می کنیم، (دو چیز می بینیم که یکی) دریاست و (دیگری) موج دریا. کانه به نظر ما می آید که .... موج، یک معنای عارضی است برای دریا. (در حالی که) واقع مطلب این است که غیر از دریا چیزی نیست. موج دریا، همان دریاست. عالم هم موجی است.
البته مثال همان طور است که قائل گفته «خاک بر فرق من و تمثیلم» (رسا نیست، چرا که این قضیه) مثال ندارد.(۴)
چنان که ملاحظه گردید، وقتی حقیقت و واقعیت اصیل را ذات مقدس خداوند تلقی کنیم، در هر مساله ای که طرح نمائیم، هر گونه التفاب به غیر حق را شرک و عدول از توحید خواهیم دانست.
اصل، خداست و هیچ چیز دیگر نیست. فرد، جامعه، خلق، بشریت و اساسا کل وجود، فقط جلوه ای از جلوات اسم اعظم حق تعالی هستند و هیچ کدام واجد آن اصالت و اعتبار ذاتی نیستند که بتوان سوای «الله» آنها را معتبر شمرد.
با این همه، تاسف آور است که عده ای با آن که خود را مذهبی و معتقد به خدا و قائل به «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» می دانند، در تئوری و عمل آنچه معتقد نیستند، اصل انگاری (= اصالت) خداوند است.
آنها فی المثل در طرح مسائل اجتماعی، دچار این فرعونیت روشنفکرانه جدید غرب شده اند که مسائل انسانی را غربزدگانه، در دو شق مذهب اصالت فرد – اندیویدوآلیسم – و مذهب اصالت جمع – کلکتیویسم – منحصر کنند و مبنای احکام اسلامی را زمانی در اصالت دادن به من و گاهی در اصیل دانستن ما جستجو نمایند. در حالی که می دانیم این هر دو شق، به مذهب اصالت بشر – اومانیسم – باز می گردد که صراحتا معارض و مقابل با اصل انگاری خداوند – تئیسم – است:
در بحر مائی و منی افتاده ام، بیار
می، تا خلاص بخشدم از مائی و منی
(حافظ)
از دیدگاه دینی و اسلامی، اصالت تنها با حق است و هر فرد یا گروه و جمع تا آنجا اعتبار دارد که پرستنده و پاسدار و منادی حق باشد. این سخن به یاد ماندنی را بارها از امام خمینی شنیده ایم که:
تکلیف الهی تان این است که حکم خدا را اجرا کنید و لو آنکه تمام انسانهای روی زمین در برابر شما بایستند و شما تنها باشید.
و در عین حال این کلام امام را نیز در مواردی که اشاره به ملت مسلمان حق پرست و حق طلب ایران دارد، فراوان شنیده ایم که:
«میزان رای ملت است»
در هر دو صورت آنچه اصالت دارد حق است و جلوه آن، حال چه این جلوه در فرد باشد و چه در جامعه، تفاوت نمی کند. در هر دو وضع، فرد به دلیل فرد بودن و جامعه به جهت جمع بودن اصالت نداشته و بنا بر این، بحث اقلیت و اکثریت – به صورت مجردی که امروز در صورتهای مختلف دموکراسی شرقی و غربی مطرح می شود – به کلی منتفی و مردود است. مگر آن که در جامعه ایمانی، آن هم مبتنی بر حق مبین، مطرح باشد.
متاسفانه همه گونه تفسیرات باطل و شیطانی جدید، امروزه غالب کتب و آثار مذهبی مدرن ما را فرا گرفته است، به طوری که هر شخص، آگاهانه یا ناآگاهانه به خود حق می دهد که بدون تامل در اصول معتقدات دینی، و بدون تحصیل منظم و کافی معارف دینی، و بی سیر و سلوک در وادی طلب و پاک شدن از غرور و خودبینی کودکانه، دست به قلم برده و به عنوان یک «ایدئولوگ» جامع الشرایط «روی ایدئولوژی کار کند»! و از آن مهمتر، به «فربهی عقیده»!! و پروا کردن دین بپردازد!!!
این افراد گویا پند حافظ کلام الله مجید خواجه لسان الغیب را به کلی از یاد برده اند که:
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی تا «راهرو» نباشی، کی «راهبر» شوی
در مکتب حقایق و پیش ادیب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه عشق دور کرد آنگه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا باید که خاک درگه اهل بصر شوی
پرداختن به این مهم را به آینده دورتری موکول می کنیم و بحث فعلی خود را در موضوع مراتب هدایت از دیدگاه امام مت ادامه می دهیم.
(۱) قرآن مجید، سوره مبارکه محمد (ص)، آیه 4 و 5
(۲) قرآن مجید، سوره مبارکه حدید، آیه 3.
(۳) اغلب گفته می شود که در زبان عربی، فعل های «بودن»، «هستن» و «استن» وجود ندارد و بنا بر این، اعراب به هنگام ترجمه متون فلسفی و حکمی، در برابر واژه «هستی» به ناچار کلمه «وجود» - یافتن – را قرار داده اند. حکیم فرزانه، استاد دکتر سید احمد فردید، با التفات به قرآن مجید و متون دینی و عرفانی و با اعتقاد و استناد به اشتراک ریشه کلمات سامی با سایر زبانها – از جمله هند و اروپایی – معتقدند که کلمه «حق» لفظا و معنا با «هست» مشترک است و اشتقاقات آن، مانند مصدرهای «حقیقت» و «تحقق» و صفات «حقیقی» و «محقق» و اسماء و افعال مربوط به آنها، دلالت بر معانی مشتقات مشابه از مصدر «هستی» دارد.
(۴) تفسیر سوره مبارکه حمد – (3)
اثر استاد را در فلسفه ايران چقدر ميدانيد؟
خودتان فكر كنيد كه اثر فرديد چقدر بوده كه كتابي ننوشته و سالها در سكوت بوده و در سكوت هم رحلت كرده و هنوز اين همه تاثير از او ناشي ميشود. تفكر دكتر فرديد به حكمت انسي كه او مطرح ميكرد با فرهنگ تاريخي ما سنخيت داشت و براي همين تاثيرگذار شد و اينكه بدون وابستگي به حزب و گروه و كتاب و انتشاراتي براي نشر افكارش، مجموعه زيادي از حوزهها و دانشگاههاي ما را متاثر كرده.
برقي از تفكرات فرديد با واسطه به يك جوان متفكري ميرسد و او را شهيد آويني ميكند كه خيليها جرات انتقاد و پرخاشگري به او را ندارند ولي نسبت به فرديد منتقدند....
در اين سخنراني، ضمن اشاره به تفكر و طريقت استاد فرديد، مقام معنوي ايشان در طرح مسئله غربزدگي و مبارزه با آن مورد توجه قرار مي گيرد. همچنين بر اين نكته تأكيد مي شود كه استاد، زبان و تفكر را عين هم و به اعتباري زبان را مجراي تفكر و خانة تفكر به حساب م يآورد. زبان را هم به زبان الهي و به كلام الله برمي گرداند و معتقد بود كه زبان حقيقي بشر، كلام الهي است. از اين لحاظ، تفكر در ريشة كلمات را چيزي جز تفكر در كلام الله نمي دانست. تفكر استاد فقط نقش سلبي نداشته، بلكه قوياً نقش ايجابي نيز داشته است. استاد با تفكراتش زندگي م يكرد. آنچه مي گفت اقوال ايشان نبود، هستي ايشان بود. در زندگي چنان زيست كه مي گفت و چنان گفت كه مي زيست.
دکتر محمد رجبی